مدتهاست که در سطح جهانی رشد راستگرایی پوپولیستی دموکراسی لیبرال را در وضعیت «دفاعی» قرار داده و گفتمانهای عقلانی و حقوقمحور و دموکراتیک را تضعیف کرده است. در آمریکا، یکی از سمبلهای دموکراسی-لیبرال در دهه های اخیر، دونالد ترامپ وارد کاخ سفید می شود و با فرامین خود، و البته با حمایت گسترده ای که در کنگره و سنای آمریکا از وی می شود، قدم به قدم سیستمی را که پدران این کشور بر مبنای نظریه دموکراسی-لیبرال پیاده و اجرا کرده بودند به عقب می راند.
در اروپا نیز راست افراطی و پوپولیسم رشد سریعی داشته است، از جمله در مجارستان، آلمان، هلند، ایتالیا و فرانسه، به گونه ای که احزاب متعلق به این گرایش افراطی یا قدرت را در دست گرفته اند و یا تبدیل به یک رقیب جدی دموکراسی-لیبرال شده اند. در آمریکای لاتین از آرژانتین تا شیلی نیز فرایند رشد راست افراطی و پوپولیسم به خوبی دیده می شود.
وجه مشترک گرایشات راست افراطی در کشورهای نام برده در فوق، ضدیت با نهادهای دموکراتیک، اتکا بر سیاست ورزی احساساتی، هویت طلبانه و تهاجمی علیه رقبای خود به ویژه گرایشات لیبرال-دموکرات است؛ البته گرایشاتی که عامدانه به چپ و کمونیستی و سوسیالیستی تقلیل داده می شوند و منتسب می گردند. هدف اصلی این انتساب های عامدانه و استفاده از احساسات مردم گسترش بی اعتمادی به نهادهای دموکراتیک است.
از آغاز تاریخ مدرن ایران جنبش های اجتماعی و سیاسی کشورمان همواره از گرایشات و اندیشه های سیاسی مطرح در سطح جهان تاثیر پذیرفته اند. جنبش مشروطه بهشدت متاثر از لیبرالیسم اروپایی، قانون اساسیگرایی و ایدهی تفکیک قوا و پارلمان بود و روشنفکران آن دوران سعی کردند الگویی بومی از قانونگرایی و مشروط کردن قدرت پادشاه در ایران پی بگیرند. جنبش ملی شدن نفت نیز در فضای جنبش های ضد استعماری و ناسیونالیسم ضد استعماری و افول استعمار کلاسیک شکل گرفت. حتی انقلاب اسلامی سال ۵۷، در ظرف انقلابهای ایدئولوژیک و ضد امپریالیستی آن دوران و در دامن انقلابهای جهان سوم به وقوع پیوست.
جنبش سبز با شعار «رای من کو» نیز در بستر موج جهانی دموکراسی خواهی در دهه ۲۰۰۰، از جمله نقلابهای رنگی در اروپای شرقی (گرجستان، اوکراین)، جنبشهای انتخاباتی در آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان، اتفاق افتاد. اگرچه جنبش سبز نقاط اشتراک بسیاری با جنبش های دموکراسی خواهانه در دیگر نقاط جهان داشت، اما همانند دیگر جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران کپی جنبش های جهانی نیز نبود و شعارهای این دوران نیز نشان می دهند که جنبش سبز شکل بومی و ایرانی شده جنبش های دموکراسی خواهانه بوده است.
به باور نگارنده جنبش های سیاسی-اجتماعی در ایران پس از فراز و نشیب های فراوان که همزمان نیز در سطح جهانی در حال وقوع بودند، در دوران جنبش سبز به بلوغی دست یافت که اگر بشدت سرکوب نمی شد می توانست جامعه ایران را از یک حکومت ایدئولوژیک به سلامت عبور دهد و گذار دموکراتیک را رقم بزند.
در واقع جنبش سبز نقطه عطفی در جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران محسوب می شود که متکی بر طبقه متوسط بود و برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی سال ۵۷، تظاهرات میلیونی رقم زد و برای اولین بار از رنگ سمبلیک سبز استفاده کرد و از خشونت پرهیز نمود. از این نظر شاید بتوان گفت که جنبش سبز آخرین عصر لیبرال-دموکراسی در ایران بود.
پس از جنبش سبز، اکثر جنبش های سیاسی-اجتماعی در ایران، به طور مشخص جنبش اعتراضی سالهای ۹۶ و ۹۸ مطالباتی همراه با خشونت و سرکوب شدید بوده اند. جنبش زن زندگی آزادی نیز به شکلی در بستر جهانی سیاست به مثابه زندگی و یا نمادی از استقلال بر بدن خود صورت گرفت که عمدتا نسل Z در آن نقش اصلی داشت.
اکنون نیز به نظر می رسد با آغاز عقب نشینی لیبرال-دموکراسی و رشد راست افراطی و پوپولیسم در سطح جهانی، در بخشی از مخالفین جمهوری اسلامی به طور مشخص در میان سلطنت طلبان و هواداران آقای رضا پهلوی راست افراطی و پوپولیسم که بر احساسات سیاسی و نوستالژیک سوار است در حال رشد و قبضه کردن فضای سیاسی مخالفین جمهوری اسلامی می باشد. که متاسفانه شرایط اجتماعی ایران، از جمله افول طبقه متوسط، خشم بسیار عمیق و گسترده مردم و ضعف و پراکندگی فعالین و گرایشات لیبرال دموکرات، شرایط مساعدی برای رشد این گرایشات راست افراطی و پوپولیست در میان مخالفین جمهوری اسلامی فراهم نموده است.
https://t.me/politicalphilosphy/322
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر