حوادث مشهد و توهین به خانم نرگس محمدی در مراسم هفتم زنده یاد خسرو علیکردی بار دیگر یک واقعیت تکرار شونده را در دوران معاصر ایران به نمایش گذاشت. این واقعیت که که نیروهای لیبرال، پیشرو و آزادیخواه و دموکرات اغلب نه از یک سو، بلکه همزمان از دو سو تحت فشار و حمله قرار میگیرند. از یک طرف قدرت حاکم آنها را سرکوب میکند، و از طرف دیگر بخشهایی از اپوزیسیون راست میکوشند آنها را بیاعتبار، حذف یا به حاشیه برانند. این واقعیت برخلاف تصور رایج، نه حاصل اشتباهات مقطعی، بلکه بازتاب یک الگوی تاریخی و ساختاری و بنابراین تکراری است.
این «فشار دوگانه» زمانی رخ میدهد که نیرویی حاضر نیست میان دو شکل از اقتدارگرایی یکی را انتخاب کند؛ نیرویی که همزمان با استبداد دینی و اقتدارگرایی سکولار یا سلطنتی مرزبندی دارد و بر لیبرالیسم، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و دموکراسی پای میفشارد. و درست به همین دلیل است و همچنین به علت خصلت هژمون طلبی اقتدارگرایان است که چنین نیروهای آزادی خواه و دموکرات برای هر دو سوی طیف راست، تهدید تلقی میشوند.
همانطور که در بالا آمد الگوی «فشار دوگانه» در تاریخ معاصر ایران تکرار شده و سابقهای روشن دارد. در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، نیروهای چپ و سوسیالیست بهطور همزمان هدف سرکوب سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و دشمنی شدید روحانیت قرار داشتند. دولت پهلوی با اتکا به ساواک، زندان و شکنجه، هر نوع تشکل چپ، کارگری و دانشجویی را به شدت سرکوب میکرد و یا به عمد دست نیروها و فعالین مذهبی را باز می گذاشت. در همان حال، بخش بزرگی از روحانیت سنتی، مارکسیسم و سوسیالیسم را تهدیدی بنیادی علیه دین، مالکیت و نظم اجتماعی میدانست و با ادبیات تکفیر و طرد، علیه آن بسیج میشد.
پس از انقلاب، این الگو نهتنها از میان نرفت، بلکه به شکلی دیگر بازتولید شد. جمهوری اسلامی در نخستین سالهای تثبیت قدرت خود، با حذف فیزیکی و سیاسی لیبرالها، ملیون، روشنفکران آزادی خواه، سندیکاها و شوراهای مستقل، جنبشهای زنان و نیروهای سکولار، میدان سیاست را پاکسازی کرد.
و امروز نیز در کنار این سرکوب ساختاری، بخشی از راست اپوزیسیون نیز با انکار این تاریخ، یا با تقلیل مسئله آزادی به «تغییر راس قدرت» و تفسیر راست و نئولیبرال از توسعه و پیشرفت تحت عنوان «توسعه آمرانه»، همان نیروهایی را که بیشترین هزینه را دادهاند، به حاشیه میراند. نتیجه، بازتولید همان وضعیت آشنای «میان دو آتش» و «فشار دوگانه» سرکوب از درون و تخریب و حذف از بیرون است.
در واقع نکته مهم این است که حذف لیبرالیسم، آزادی خواهی و حقوق بشر و بدیل دموکرات، اولویت مشترک هر دو سر طیف جریان راست اقتدارگرای مذهبی و سلطنتی بوده است و هژمونی طلبی این دو جریان اقتدارگرا زمانی که بدیل لیبرال-دموکرات یک تهدید جدی می شود، آنها را در روش های سرکوب و حذف به هم نزدیک نیز می کند، همانطور که در حوادث مشهد رخ داد.
نکته و واقعیت مهم دیگر این است که اتفاقا دو جریان راست و اقتدارگرای مذهبی و سلطنتی بطور مشخص از زمان جنبش زن زندگی آزادی دچار شکست ها و عقب نشینی های پی در پی شده اند و اکثریت مردم نسبت به فراخوانهایی که از سوی دو طرف اعلام میشد، بی تفاوت ماندند. برای مثال جریان سلطنت طلب سعی کرد که در کنار شعار «زن زندگی آزادی» شعار «مرد میهن آبادی» را نیز جا بیندازد، اما موفق نشد. و حتی در طول چندین ماه که اعتراضات خیابانی ادامه داشت شعاری به نفع آقای رضا پهلوی داده نشد و اگر هم عده ای در این رابطه تلاش کردند، به هیچ وجه مورد استقبال عموم قرار نگرفت؛ همانطور که ادعای وکالت ایشان نیز توجه ای را جلب نکرد. در زمان جنگ ۱۲ روزه نیز آقای رضا پهلوی فراخوان حضور در خیابانها و قیام علیه حکومت را داد که نه تنها مورد استقبال قرار نگرفت، بلکه مردم بجای حضور در خیابان، شهرهای بزرگ را ترک کردند و یا در خانه ماندند.
هم راستا شدن دو جریان اقتدارگرا و تکرار فشارهای دوگانه بر نیروهای لیبرال و دموکرات و آزادیخواه بار دیگر حقانیت و مشروعیت بدیل لیبرال-دموکرات را به اثبات می رساند، بدیلی که فقط خواهان جابهجایی نخبگان در راس هرم قدرت نیست؛ مسئلهاش ساختار قدرت، توزیع نابرابر ثروت و تبعیض است.
در واقع علت دشمنی اقتدارگرایان مذهبی و سلطنت طلب در این واقعیت است که بدیل لیبرال-دموکرات مشروعیت اخلاقی هر دو طرف طیف راست را به چالش کشیده است: هم استبداد دینی را، و هم اقتدارگرایی نوستالژیک سلطنت طلب را. برای هر دو، بدیل لیبرال-دموکرات خطرناک است، چون نشان میدهد آزادی بدون برابری توخالی است، و تغییر سیاسی بدون لیبرالیسم، سکولاریسم و عدالت اجتماعی میتواند به بازتولید همان سلطه بینجامد.
در شرایط کنونی که نیروهای لیبرال-دموکرات و آزادیخواه و پیشرو بیش از هر زمان دیگری در منگنه و فشار دوگانه راست افراطی مذهبی و سلطنت طلب قرار گرفته اند، نشان از این واقعیت دارد که بدیل لیبرال-دموکرات یک بدیل جدی شده است و بنابراین برای هر دو جریان در دو سر طیف راست خطر محسوب می شود.
در چنین موقعیتی بدیل لیبرال-دموکرات می بایست خود را آماده مبارزه در دو جبهه کند، از یک سو از طریق سازماندهی جنبش های اجتماعی و مبارزات مدنی و همراهی و همبستگی با جامعه مدنی و تشکلهای صنفی و حقوق بشری و از سوی دیگر مبارزه با روایت سازی های کاذب جریان سلطنت طلب افراطی و مقاومت در برابر سیاست حذف و منکوب کننده این جریان از طریق افشاگری و آگاهی بخشی.
https://t.me/politicalphilosphy/310
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر