۱۴۰۴ آذر ۲۷, پنجشنبه

ایران آینده: دو رویا، اما یک بستر مشترک



در دوران جوانی که هنوز دنیا دربند جنگ سرد میان دو قطب شرق و غرب گرفتار بود، کتاب «یک بستر و دو رویا» اثر آندره فوانتن مورد استقبال بسیاری از هم نسلان من قرار گرفت و تبدیل به یک اثر تاریخی و تحلیلی برجسته دربارهٔ دورهٔ جنگ سرد و تنش‌زدایی بین قدرت‌های بزرگ جهان شد.

منظور نویسنده از بستر مشترک، جهان واحدی بود که هر دو ابر قدرت ناچار بودند در همسایگی هم زندگی کنند. اما دو ابرقدرتی که رویاهای متفاوتی داشتند. یکی سرمایه داری غرب را نمایندگی می کرد و دیگری کمونیسم شرق را، یکی می خواست در جهان مدل خود را پیاده کند و مطابق رویاهای خود شکل دهد و دیگری مدل متضاد آن را.

نویسنده «یک بستر و دو رویا» تلاش داشت که نشان دهد چگونه دو قدرت رقیب، با اهداف کاملاً متفاوت، مجبور بودند برای جلوگیری از نابودی جهان، راهی برای همزیستی موقت پیدا کنند و از تنش ها بکاهند. وی تنش زدایی را نیز نه به معنای دوستی بلکه مدیریت دشمنی ها می دانست.

در روزهای اخیر، ، پس از حادثه مشهد، که تنش بین جریانات سیاسی موافق و مخالف رهبری آقای رضا پهلوی شدت یافته است، بیاد کتاب «یک بستر و دو رویا» افتادم و مشابهت هایی بین وضعیت فعلی مخالفین جمهور اسلامی و شرایطی که این کتاب منتشر شد یافتم.

همانطور که دو قدرت رقیب در جهان دو قطبی زمان جنگ سرد در یک بستر مشترک و جهان واحدی می زیستند و رویاهای متفاوتی داشتند، رقبای اصلی در طیف مخالفین جمهوری اسلامی نیز ضمن اینکه در یک بستر مشترک، یعنی جامعه ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی می زیند، رویاهای متفاوت دارند و راهبردهای متفاوتی دنبال می کنند.

تجربه تلاشهای بی شمار در دوران جنگ سرد برای تنش زدایی و مدیریت دشمنی ها نشان می دهد که اگرچه این تلاشها به طور موقت موفق بودند و در کوتاه مدت توانستند بحران را مدیریت کنند، اما آنچه که واقعا بر دنیای دو قطبی و جنگ سرد بین سرمایه داری غرب و کمونیسم شرق نقطه پایان گذاشت فروپاشی اتحاد شوروی و شکست کمونیسم شرقی بود، فروپاشی که اگرچه طاهرا یک شبه اتفاق افتاد اما در واقع امر محصول یک فرایند طولانی از فرسایش درونی نظام سیاسی اتحاد شوروی و حزب کمونیست این کشور که بر خلاف مسیر تاریخ پیش می رفت، بود. مسیری که بشریت با دست یابی به اندیشه لیبرال-دموکراسی و آزادی های فردی در آن گام بر می داشت و دیر یا زود همه به آن می پیوستند.

به باور من، تضادهای بین دو جناح اصلی رقیب در طیف مخالفین جمهوری اسلامی، که مدتها زیر پوست بودند و کمتر بروز می یافتند (برای مثال در دوران هایی که جنبش های قوی سیاسی ضد حکومتی مانند جنبش سبز و جنبش زن زندگی آزادی در جریان بودند) امروز کاملا آشکار شده اند و مرزهای ایدئولوژیک و راهبردی خود را برجسته تر کرده اند. به گونه ای که آنها را به آسانی می توان نامگذاری کرد و بر تضادها و تفاوت هایشان دست گذاشت.

در طیف مخالفین جمهوری اسلامی دو جریان اصلی رقیب یکدیگر دیده می شوند: جریان وابسته به آقای رضا پهلوی که تحت عنوان سلطنت طلبان و یا پادشاهی خواهان شناخته می شود که هم رهبری مشخص دارد و هم برنامه های خود را پس از گذار از جمهوری اسلامی معرفی کرده است. این جریان با استفاده از گزاره «انقلاب ملی» و اصرار بر رهبری آقای رضا پهلوی و پیگیری انقلاب های توده ای از طریق یک قیام ملی، همانگونه که در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد، در عمل و در زمین واقعی سیاست در راستای سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی، از طریق جذب حمایت های بین المللی گام برمی دارد.

جریان رقیب اما فاقد یک رهبری مشخص است و طیف متنوعی از فعالین مدنی، سیاسی و حقوق بشری و جریانات سیاسی حامی آنها را تشکیل می دهد. جریانی که عمدتا متکی بر جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی است و بجای اصرار بر تکرار انقلاب هایی مانند مدل انقلاب ۵۷، تلاش می کند گذار کم هزینه، خشونت پرهیز، مرحله ای و مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی را تحقق بخشد. به باور من امثال خانم نرگس محمدی، مصطفی تاجزاده، نسرین ستوده و جمهوری خواهان میانه رو و تحول طلب و تشکلهای صنفی، حقوق بشری، دانشجویی و وکلا در این طیف قرار می گیرند و این مجموعه را می توان تحت عنوان «جامعه مدنی» نامگذاری کرد.

همانطور که در بالا آوردم، تضادهای بنیادی این دو جریان رقیب در گذشته چندان برجسته نبودند، اما امروز به خوبی می بینیم که به ویژه از سوی طرفداران آقای رضا پهلوی به شدت بر لزوم پذیرش رهبری ایشان از سوی جریانات رقیب برای تحقق یک انقلاب دیگر بنام انقلاب ملی تاکید و اصرار می شود.

حال، با توجه به تجربه «یک بستر و دو رویا» در دوران جنگ سرد، معتقدم که ما باید واقعیت غیر قابل جمع شدن و اتحاد این دو جریان رقیب را حداقل در شرایط امروز و آینده نزدیک بپذیریم. به این معنی که ضمن مدیریت تنش و دشمنی ها، باید بپذیریم که این تضاد را نمی توان اراده گرایانه و تحمیلی حل کرد و حل آن را باید به گذر زمان واگذار نمود. بنابراین بهتر است هر دو جریان رقیب بدون تلاش برای حذف دیگری، بدون اصرار بر هژمونی یک رهبر و یا یک راهبرد، سیاست های خود را پیگیری کند و یا حداکثر برای مدیریت تنش راه گفتگوهای سالم و دموکراتیک را باز نگاه دارد.
https://t.me/politicalphilosphy/318


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر