۱۴۰۴ آذر ۱۳, پنجشنبه

توهم بازتولید و تکرار مدل ۱۳۵۷، بار اول فاجعه بار و بار دوم کاریکاتور وار



مدل انقلاب سال ۱۳۵۷، بر پایه دو فاکتور بسیار مهم «خلاء قدرت» از یک سو، و وجود یک رهبری کاریزماتیک از سوی دیگر، به وقوع پیوست. خلاء قدرتی که به تدریج از ضعف محمدرضا پهلوی در تصمیم گیریهای به موقع و نبود اراده ای قوی متکی بر استقلال در تصمیم گیری شکل گرفت و با خروج وی از کشور تکمیل گردید.

رهبری کاریزماتیک خمینی و اقبال عمومی مردم به او، در شرایطی که مردم از ماه های قبل از بهمن ۵۷، احساس می کردند که شاه رفتنی است، شرایط را از نظر عینی و ذهنی کاملا آماده جایگزینی نسبتا مسالمت آمیز نظام سیاسی جدید کرده بود. جایگزینی که بر خلاف تصورات طرفداران نظام پیشین که مدعی هستند خمینی را غربی ها آوردند، در درجه نخست در اثر عوامل و پیش زمینه های درونی جامعه ایران رقم خورد؛ و همچنین بر خلاف تحلیل سازمان مجاهدین خلق که انقلاب توسط خمینی دزدیده شد، انقلاب اسلامی سال ۵۷ محصول جامعه ایران در آن زمان و خمینی سمبل و تبلور آن بود.

اما جالب توجه این واقعیت است که باوجودیکه سلطنت طلبان و مجاهدین یا اساسا انقلاب را قبول نداشتند و آن را کودتا و شورش می نامیدند و یا آن را دزدیده شده توسط خمینی می دانستند، هر دو جریان در روشهای مبارزاتی خود عملا در پی تکرار همان الگوی انقلاب سال ۵۷ بوده و هستند.

مجاهدین دهه‌ها بر این باور بودند و شاید هسته سخت آن همچنان بر این باور باشد که جامعه ایران آماده یک انقلاب دیگر به رهبری این جریان است. جامعه ای که مانند یک انبار باروت فقط نیازمند یک جرقه سازمان یافته است و سازمان مجاهدین می تواند به کمک ارتش آزادی بخش خود و یا در شرایط امروز ایران به کمک «کانونهای شورشی» این کار را به انجام برساند.

آخرین عملیات نظامی سازمان مجاهدین بعد از پذیرش آتش بس با عراق، بر مبنای همین پندارو توهمات رهبری مجاهدین آغاز شد، تا از متن واقعیت و عینیت جامعه ایران. نیروهای نظامی مجاهدین نیز با این تصور که مردم به استقبال آنها خواهند آمد از عراق راهی مرز ایران شدند. اما توهمات رهبری مجاهدین و عملیات نظامی فروغ جاویدان (مرصاد) فاجعه به بار آورد و منجر به کشته و یا دستگیر شدن هزاران نفر از اعضای مجاهدین گردید. فاجعه ای که پس از آن دیگر سازمان مجاهدین نتوانست کمر راست کند. در حقیقت بعد از شکست این آخرین عملیات نظامی، سیر نزولی و انزوای این جریان از جامعه ایران آغاز گردید و با وجود انقلاب های ایدئولوژیک پی در پی در درون تشکیلات، دیگر نتوانست مشروعیت ایدئولوژیک خود را بازسازی نماید.

سلطنت‌طلبان نیز همواره با این تصور که جامعه و مردم ایران بطور بسیار گسترده ای نسبت به دوران پهلوی نوستالژی دارند و فقط منتظر یک فرصت برای بازگشت سلطنت هستند، سیاست های خود را تنظیم کرده و می کنند.

این جریان نیز به نوعی برای خود یک مشروعیت ایدئولوژیک بر مبنای نوستالژی نسبت به دوران پهلوی قائل است و به امید روزی نشسته است تا در صورت وجود خلاء قدرت در ایران، مردم به رهبری سلطنت طلبان، رضا پهلوی، رجوع کنند.

در واقع سلطنت طلبان نیز مانند مجاهدین، بجای تحلیل واقعی از شرایط بسیار متفاوت جامعه امروز ایران با سال ۵۷، مدل تحلیل و سیاست گذاری خود را بر اساس روایت نوستالژیک، نماد سازی از شاهزاده و تلاش بر تبدیل او به یک رهبر کاریزماتیک استوار کرده اند. البته با این تفاوت که مجاهدین از یک سازماندهی بسیار منظم و قوی و نیروهای اجرایی و تشکیلاتی اهل کار بر زمین واقعیت برخوردار بود، در حالی که جریان سلطنت طلب عمدتا در فعالیت های رسانه ای و دنیای مجازی حضور فعال و پر سروصدا دارد.

تجربه اما نشان داد که هر دو جریان دچار «خطای برآورد از ظرفیت و آمادگی مردم» بوده و هستند و این مهم‌ترین نقطه‌ضعف و منبع شکست سیاسی‌شان محسوب می‌شود. نقطه‌ضعفی که یک بار به فاجعه انجامید و امروزه بیشتر شبیه تکرار کاریکاتور واره مدل ۵۷ شده است. اولی تصور می کرد که انقلاب ۵۷ از آن اوست و توسط خمینی دزدیده شده است و باید آن را به هر وسیله ای پس گرفت و دومی با این تصور که خمینی را غربی ها آوردند و بر مردم تحمیل نمودند، امیدوارند این بار غرب به کمک آنها برای بازگشت به قدرت برخیزد.

در شرایط امروز نیز هر دو جریان همچنان در انتظار یک لحظه رهایی بخش نشسته اند، یکی به امید فروپاشی ناگهانی در اثر قیام مردم، آنطور که در ۵۷ رخ داد و دیگری به امید حمله نظامی و به دنبال آن ایجاد خلاء قدرت و سرانجام گرد آمدن مردم حول رهبری واحد رضا پهلوی.

اما واقعیت این است که انتظار تکرار مدل ۵۷، در واقعیت امر پاشنه آشیل هر دو جریان سیاسی شده است. جامعهٔ امروز ایران جامعهٔ ۱۳۵۷ نیست. جامعه امروز ایران چند گونه، با هویت های سیاسی و فرهنگی بسیار متنوع و بسیار آگاه تر از سال ۵۷ است؛ جامعه ای که به سختی اعتماد می کند و هیچ رهبری واحدی ظرفیت بسیج ملی را ندارد. زیرا اساسا رهبری کاریزماتیک قابل صادر کردن و تحمیل شدن نیست و در صورت الگو برداری از مدل ۵۷، مدعیان رهبری عملا تبدیل به کاریکاتوری از مدل پیشین می گردند.

https://t.me/politicalphilosphy/287

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر