۱۴۰۴ دی ۵, جمعه

جنگ وجودی یا جنگ بقا؟ بازخوانی منطق تقابل جمهوری اسلامی با اسرائیل


از زمانی که آقای سیروس ناصری دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی این نظریه با این مضمون مطرح کرد که «اگر جنگ اجتناب‌ناپذیر است، بهتر است ما زمان و شکل آن را انتخاب کنیم تا بعداً در موقعیت ضعیف‌تری غافلگیر نشویم.»، بحث های بسیاری پیرامون احتمال آغاز دور جدیدی از جنگ بین جمهوری اسلامی و اسرائیل صورت گرفته است.

در این یادداشت کوتاه قصد ندارم به تحلیل شرایط فعلی و میزان امکانات نظامی بالفعل دو طرف و بررسی سناریوهای مختلف بپردازم. این کار را بسیاری از تحلیلگران آگاه و مطلع از شرایط جمهوری اسلامی و منطقه انجام داده و می دهند. موردی که می خواهم به بحث بگذارم این سوال است که آیا جنگ بین جمهوری اسلامی و اسرائیل یک جنگ وجودی است و دیر یا زود باید تکلیف آن در میدان جنگ تعیین شود؟ با این توضیح که جنگ وجودی یعنی وضعیتی که یک طرف احساس کند بقای فیزیکی یا سیاسی‌اش فقط با نابودی طرف مقابل ممکن است.

به باور من جنگ اصلی جمهوری اسلامی با خودش و برای بقا خود است و دیگر جنگها در ذیل آن قرار می گیرند. در واقع سوال اصلی که همواره در برابر جمهوری اسلامی و شخص رهبر قرار داشته است این بوده که «چگونه جمهوری اسلامی می تواند بماند؟»، حتی اگر به ظاهر شعار نابودی اسرائیل داده شود و یا در ایدئولوژی و اهداف جمهوری اسلامی محو این کشور آمده باشد.

پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران–عراق با وجود شعار «راه قدس از کربلا می‌گذرد» و «جنگ جنگ تا پیروزی»، پرهیز از جنگ مستقیم با آمریکا حتی پس از ترور قاسم سلیمانی و اکتفا به یک حمله کاملا نمادین و با اطلاع قبلی به یکی از پایگاه های آمریکا در عراق، تلاش در مدیریت حساب‌شده درگیری با اسرائیل از طریق نیابتی‌ها و ممانعت از رسیدن تنشها بین نیروهای نیابتی و اسرائیل به نقطه بحرانی غیر قابل کنترل، نشان می دهند که جنگ برای جمهوری اسلامی همواره ابزار حفظ بقا بوده است تا پروژه نابود کردن دشمن. به عبارت دیگر نابودی اسرائیل، شرط بقای جمهوری اسلامی نیست، بلکه این بقای جمهوری اسلامی است که شرط همه چیز می باشد.

واضح است که طرح روایت «جنگ وجودی» از سوی اتاقهای فکر جمهوری اسلامی برای توجیه فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم، امنیتی سازی فضای داخل کشور و سرکوب مخالفین به بهانه تهدید موجودیتی و مهمتر از هر چیز تغذیه روحی و روانی طرفداران ایدئولوژیک و سرسخت جمهوری اسلامی که به روایت جنگ وجودی ایمان دارند، می باشد. در عرصه های بین المللی نیز جمهوری اسلامی تلاش می کند تا با زنده نگاه داشتن روایت جنگ وجودی، غرب را از فروپاشیدن منطقه بترساند و نوعی بازدارندگی روانی ایجاد کند. به عبارت دیگر روایت «جنگ وجودی» یک ابزار سیاسی است تا توصیف و بیان نیت واقعی جمهوری اسلامی.

در عین حال در نظریات سیاسی پیرامون «جنگ بقا» آمده است زمانی که یک حکومت در آستانه از دست دادن کنترل اوضاع (چه در داخل و مدیریت امور کشور و چه در عرصه های بین المللی) قرار گیرد، ممکن است برای بازسازی انسجام، کسب مجدد مشروعیت یا در دست گرفتن ابتکار عمل، به جنگ خارجی روی بیاورد. اما این جنگ در واقع جنگ بقا نیست، بلکه جنگی است از سر استیصال و آخرین قماری است که ممکن است یک حکومت مجبور به ورود به آن شود و به منطق یا همه چیز یا هیچ چیز روی آورد.

به باور من جمهوری اسلامی هنوز به چنین نقطه ای نرسیده است که دست به یک قمار بزرگ مرگ و زندگی بزند. به این دلیل که حکومت هنوز از ابزار کافی برای سرکوب در داخل کشور برخوردار است و سعی می کند در برخی امور مانند حجاب سخت گیری های گذشته را نداشته باشد و به صورت تاکتیکی عقب نشینی کند، هنوز کانالهای دیپلماتیک برای جلوگیری از دور جدید جنگ زنده و فعال هستند و جمهوری اسلامی نیز پس از جنگ ۱۲ روزه به ضعف های بسیار ساختاری در سیستم پدافندی و آفندی خود کاملا آگاه شده است؛ و همچنین، هنوز از درآمد نسبی و البته ناچیز برای گردش امور اقتصادی برخوردار است.

از این نظر می توان گفت که اگرچه قدرت حفظ و مدیریت برای بقای جمهوری اسلامی رو به فرسایش گذاشته است، اما هنوز به آستانه بحران بی بازگشت نرسیده است. تجربه نیز نشان می دهد که زمانی که جمهوری اسلامی به نقطه بحران بی بازگشت نزدیک شده است، دستهای خود را بالا برده است تا بقای خود را حفظ کند. بنابراین زنده نگاه داشتن روایت جنگ وجودی، بیشتر یک ابزار سیاسی است برای داشتن دست بالا در کانالهای دیپلماتیک و زنده نگاه داشتن ترس و نگرانی از فروپاشی کل منطقه و بنابراین امتیازگیری. در حقیقت تلاش امروز جمهوری اسلامی بیشتر در فاز «نمایش خطر جنگ وجودی» قرار دارد تا «جنگ واقعی برای بقا».
https://t.me/politicalphilosphy/340

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر