دو اتفاق مهم در روزهای اخیر، موضوع «اسلام سیاسی» را مجددا به مرکز توجه ها بازگردانده است. فتوای آیت الله سیستانی یکی از مراجع مهم شیعه در مورد جایز نبودن نماز جماعت به پیش نمازی «روحانیونی» که حقوق دولتی می گیرند و مناظره اخیر دو آخوند در مورد روایت های شیعه مربوط به حادثه ای که در خانه دختر پیامبر اسلام اتفاق افتاد و مطابق این روایات پهلوی او شکست، مباحث و حملات تندی علیه آقای سلیمانی اردستای آخوند مخالف حکومت برانگیخت. موضوع اصلی این مباحث، اسلام سیاسی و نقش انتقاد و اصلاح درون دینی و برون دینی در فرایند اجتناب ناپذیر سکولار شدن اسلام در حوزه های سیاسی و اجتماعی و فردی شدن دین است.
به باور نگارنده اصلاح از درون به دلیل ذات تغییر ناپذیر اسلام و ظرفیت های درونی بسیار محدود آن، بسیار مشکل و حتی ناممکن است. اسلام بهعنوان دینی که از آغاز با نظامی از احکام اجتماعی و حقوقی گره خورده، برخلاف بسیاری از ادیان دیگر، بهسختی میتواند از درون به سکولاریسم سیاسی برسد. شریعت نه صرفاً مجموعهای از توصیههای اخلاقی، بلکه شبکهای تاریخی از قواعد مدنی، اقتصادی و کیفری است که در طی قرنها به هسته سخت و هویتِ جمعی اسلام تبدیل شده است. همین پیوند ساختاری میان ایمان و قانون باعث میشود هر پروژهای برای اسلام غیر سیاسی و فردی شدن این دین از درون، با مقاومت های سخت معرفتی، نهادی و اجتماعی روبهرو شود.
در عمل، جریانهای نواندیشی دینی اگرچه در سطح فرهنگی نقش مهمی در فردیسازی و اخلاقیسازی باورهای دینی داشتهاند، اما در تغییر رابطهی اسلام با قدرت سیاسی و ساخت حقوقی جامعه توفیق چندانی نیافتهاند. تجربهی کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که سکولاریزاسیون در جهان اسلام بیشتر محصول تغییرات اجتماعی، توسعه، شهرنشینی و قدرتیابی نهادهای مدرن است تا اصلاحات درونی دین.
به همین دلیل، پرسش کلیدی این است: اگر اسلام سیاسی از درون بهسختی سکولار میشود، آیا تنها مسیر ممکن برای دگرگونی، مدرنیزاسیون جامعه و تقویت نهادهای مدرن است؟ این یادداشت تلاش میکند نشان دهد که پاسخ، نه در تغییر متن دین، بلکه در تغییر بستر اجتماعیای است که دین در آن بازتولید میشود. به ویژه اگر توجه داشته باشیم که خود اسلام نیز در بستر تحولات اجتماعی و تاریخی از آغاز تا کنون، ساخته و بازتولید شده است.
در اروپا نیز سکولاریسم از درون مسیحیت آغاز نشد، بلکه رشد طبقه ثروتمند و بورژوا، رشد دولت مدرن، بازار آزاد، گسترش علم و عمومیت یافتن روشهای علمی و تجربی، فردگرایی، لیبرالیسم و انقلاب صنعتی و تغییرات شگرف در مناسبات اجتماعی و طبقاتی، نقش اصلی را رشد سکولاریسم و فردی شدن دین بازی کرده اند؛ و در واقع این دین بوده است که بتدریج و به دنبال تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود را با دنیای جدید وفق داده است.
در جوامع دینی و غیر اروپایی نیز ما شاهد همین اتفاق هستیم و می بینیم که دین به طور طبیعی تبدیل به یک امر و اعتقاد فردی شده است. در این جوامع نیز گسترش شهرنشینی، آموزش، عمومی شدن تکنولوژی، اقتصاد مدرن باعث شده اند که حتی اگر باورهای دینی در بخش هایی از مردم باقی مانده باشند، دیگر این باورها سیاسی و ایدئولوژیک نیستند، بلکه بیشتر اخلاقی، آیینی و انتخابی هستند.
به همین علت است که بسیاری از نواندیشان مسلمان سعی کرده اند به تبع این پروسه های بسیار طبیعی و غیر قابل اجتناب، قوانین شریعت را اخلاقی تر کنند و حق انتخاب را بر عهده وجدان فردی بگذارند و قانونگذاری را به دولت بسپارند و دین را از حوزه عمومی به حوزه فردی منتقل کنند. در حقیقت، در این پروسه نیز آنچه که پایه و مبنا و پیش شرط اصلاح دین از درون بوده است، همانا رشد و مدرنیزاسیون جوامع بشری بوده است.
به عبارت دیگر سکولار شدن ادیان نه از درون بلکه در درجه نخست از بیرون بر ادیان تحمیل می شود. سکولار شدن در درجه نخست محصول ساختارهای اجتماعی است که در طول زمان متحول می شوند و نه نتیجه اصلاح دین از درون و نه محصول پروژه های فکری و نخبگانی. پروژه هایی که محدود به روشنفکران دیندار که قبل از هر چیز نهاد دین بر مبنای ایمان به وحی فوق عقل بشری را پذیرفته اند، می شود و حداکثر تلاش آنها در چنین پروژه هایی تفسیر متن دین بر مبنای مقتضیات زمان است، تلاشی که معمولا نیز در لایه های فرهنگی و روشنفکری و بخش های تحصیلکرده جامعه باقی می ماند و ساختاری نمی شود.
در حقیقت چالش امروز نواندیشان دین دار، نه متن دین بلکه فراهم آوردن بستر های مناسب اجتماعی برای سکولار و فردی کردن ایمان دینی است. نقد و تغییر «اسلام زیسته» می بایست جای نقد و اصلاح متن دین بگیرد، به این معنی که با تغییر زیست اجتماعی جامعه، دین زیسته را نیز می توان به آسانی تغییر داد، در حالیکه متن دین که بر اساس وحی فوق بشر ساخته شده است همواره غیر قابل تغییر می ماند.
https://t.me/politicalphilosphy/293
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر