۱۴۰۴ آذر ۲۵, سه‌شنبه

از سرکوب تا قطبی‌سازی: خیابان چگونه می تواند بی‌اثر شود؟



در دهه های اخیر از حاکمیت جمهوری اسلامی، به ویژه از زمانی که جامعه ایران به تدریج از جنگ هشت ساله ایران و عراق فاصله گرفت و مجددا خود را بازیافت، اعتراضات و تجمعات خیابانی یکی از مهمترین ابزارهای به گفته واسلاو هاول «قدرت بی قدرتان» برای ابراز وجود، اعتراض و طرح خواسته های فرهنگی، صنفی و سیاسی بوده است. در این دوران خیابان در نبود نهادهای سیاسی و مدنی مستقل و روزنامه ها و نشریات آزاد، عملا تبدیل به صحنه اعتراض و عرصه ای برای تجمع و طرح مطالبات می شود و حکم یک مجمع عمومی معترضین را پیدا می کند.

جمهوری اسلامی نیز تا کنون تلاش کرده است اعتراضات به ویژه سیاسی را شدیدا سرکوب و خاموش کند و با تحت تعقیب قرار دادن و دستگیری رهبران میدانی و فعالین مدنی و سیاسی، هرگونه سازماندهی پیشا اعتراضات را در نطفه خفه کند.

اکنون اما به نظر می رسد که دستگاههای امنیتی و اتاق های فکر جمهوری اسلامی به دلیل هزینه های سنگینی که برای سرکوب جنبش زن زندگی آزادی بر جمهوری اسلامی تحمیل شد در حال تجدید نظر و حتی تجربه های جدیدی در روش برخورد با اعتراضات خیابانی هستند.

این تجربه جدید را می توان در مراسم هفتم زنده یاد خسرو علیکردی دید، که حکومت با برنامه ای از قبل پیش بینی شده و با علم به گرایشات سیاسی متفاوت در میان مردم و بعضا احساسات تندی که در این رابطه وجود دارد، محل مراسم را تبدیل به صحنه ای از اختلافات گروهی کند و امنیت و آرامش شرکت کنندگان را اینبار نه از طریق سرکوب بلکه با ایجاد تفرقه و راه انداختن دعواهای حیدری-نعمتی بر هم بزند.

در واقع شاید بتوان گفت که رژیم به موازات پوست اندازی در برخی زمینه های دیگر در شیوه‌های کنترل خیابان نیز در حال پوست اندازی است. این پوست اندازی را می توان «گذار از سرکوبِ صرف به مدیریت، قطبی‌سازی و بی‌اثر کردن اعتراضات از طریق نفوذ دادن عوامل خود در میان مردم» نامید که البته فقط مختص ایران نیست و در کشورهای مختلف نیز تجربه شده و می شود.

هدف حکومت های اقتدارگرا، به ویژه زمانی که دیگر مشروعیت و مقبولیتی در میان عامه مردم ندارند و هزینه های بسیار سنگین سرکوب مستقیم و آشکار را، به ویژه در شرایط امروز جهان که روابط اقتصادی و بازرگانی در هم تنیده اند و نظارت های جهانی وجود دارد، باید متحمل شوند؛ تبدیل اعتراضات به صحنه ای از نزاع های گروهی و به دنبال آن ایجاد دوقطبی، تردید و بی اعتمادی در میان شرکت کنندگان است.

این راهبرد جدید در کنترل و مدیریت اعتراضات خیابانی، به ویژه در رابطه با تجمعات غیر صنفی (برای مثال کارگران و بازنشستگان) می تواند برای تداوم جنبش ها و مبارزات مدنی مسالمت آمیز و گذار آرام و کم هزینه از جمهوری اسلامی، موثر و حتی خطرناک باشد.

خطرناک از این جهت که معمولا در تظاهرات و اعتراضات خیابانی سیاسی و فرهنگی طبقه متوسط نیز شرکت می کند. طبقه متوسط اما هنوز به نقطه ای نرسیده است که چیزی برای از دست دادن نداشته باشد و بنابراین ترجیح می دهد که حضورش در عرصه خیابان پرهزینه نباشد و منجر به بی ثباتی کامل و عدم امنیت و آینده ای نامعلوم نشود.

از این نظر اگر راهبرد جدید حکومت در مدیریت خیابان موفق شود، آنگاه خیابان در نزد طبقه متوسط اعتبار خود را از دست می دهد. تاکید بر نقش طبقه متوسط از این نظر است که حکومت‌ها معمولا نه با شورش فرودستان، بلکه با قطع پیوند طبقه متوسط با نظم موجود و آمادگی حضور آن در عرصه اعتراضات خیابانی شکست می خورند.

بسیار واضح است که در شرایط امروز ایران روایت اخلاقی و گفتمان جمهوری اسلامی به طور کامل شکست خورده است. این شکست اما زمانی می تواند فرصتی برای پیروزی مردم فراهم آورد که یک روایت اخلاقی بدیل وجود داشته باشد.

تهدید اصلی اما در چنین شرایطی این است که با تشدید نزاع های خیابانی در میان سلایق مختلف سیاسی و سرکوب و منکوب کردن یکدیگر، چه با خشونت کلامی و چه با خشونت فیزیکی (مانند سنگ پرانی به سوی خانم نرگس محمدی)، ارزشهای اخلاقی که مبنای یک روایت اخلاقی بدیل روایت جمهوری اسلامی است، به شدت ضربه می خورد و به محاق می رود. و اینجاست که حتی ممکن است حکومت خود را در برابر شر نزاع و جنگ های خیابانی، کم شرتر جلوه دهد.

به باور نگارنده در شرایط امروز ایران یک چارچوب اخلاقی بر مبنای ارزشهای انسانی و اندیشه لیبرال-دموکراسی بسیار مهمتر از یک رهبر کاریزما و یا منحصر به فرد است و هر جریان سیاسی که به این واقعیت توجه نداشته باشد، خطای استراتژیک و غیر قابل جبران خواهد کرد، همانگونه که رهبری سازمان مجاهدین خلق در گذشته دچار چنین خطای استراتژیکی شد که همچنان در حال بازپرداخت هزینه خطای استراتژیک خود است.
https://t.me/politicalphilosphy/316



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر