روز ۱۸ آذر ماه به عنوان «روز اعلام حضور جمعی» توسط بازنشستگان کرمانشاه و کارگران نفت پارس جنوبی اعلام گردید و به دنبال آن در تجمعات کرمانشاه ترکیبی از بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی اعم از فرهنگیان، مخابرات، بهداشت و درمان حضور داشتند. همزمان نیز پنج هزار نفر در راهپیمایی کارکنان نفت در عسلویه شرکت کردند و یکی از بزرگترین اعتراضات مسالمت آمیز در حوزه صنعت نفت و گاز رقم زدند.
سندیکای رانندگان اتوبوسهای شرکت واحد نیز به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو، در پیامی همصدا با جنبش دانشجویی، خواهان آزادی بیقید و شرط همهی دانشجویان زندانی و کلیهی فعالین کارگری، معلمی و مدنی که تنها به جرم دفاع از حقوق اولیهی خود و مردم محروم در بندند و لغو فوری مجازات اعدام شدند و بر اتحاد کارگر و دانشجو، اتحاد همهی اقشار تحت ستم و برابریطلب در برابر سرکوب تاکید کردند. همزمان، دانشجویان نیز به مناسبت روز دانشجو تجمعاتی را در دانشگاهها برگزار کردند و شعارهایی مانند «دشمن ما همین جاست» نشان میدهد که خواستههای دانشجویان باردیگر، پس از مدتی سکوت نسبی ناشی از سرکوبهای ۱۴۰۱ به بعد و جنگ ۱۲ روزه، فراتر از مطالبات صنفی رفته اند.
همزمانی و هم زبانی اعتراضات خیابانی در بخش های مختلف جامعه ایران بار دیگر بیانگر واقعیت غیر قابل انکار وجود علت ها و ریشه های و دردهای مشترک بسیاری از مشکلات مردم است، که در حادترین شکل خود در «مشکلات اقتصادی و معیشتی» ناشی از تبعیض و فساد ساختاری خلاصه می شود. مشکلاتی که مدتهاست در خودآگاه مردم به عوامل ساختاری (مانند فساد سیستماتیک، سیاستگذاریهای کلان رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه ای در زمینه آمریکا و اسرائیل ستیزی، اقتصاد جنگی و مقاومتی و سرکوب مخالفین) پیوند خورده اند.
در شعارها و بیانیه های اخیر کارگران، کارمندان، معلمان و دانشجویان یک همزمانی و هم زبانی خاصی در نشانه گیری به سوی این عوامل ساختاری دیده می شود. این هم زبانی و همچنین اعلام ۱۸ آذر به عنوان «روز اعلام حضور جمعی» و این هدفگیری مشترک به سوی عوامل ساختاری نشان از این واقعیت دارد که اعتراضات آذر ماه ۱۴۰۴ از سطوح صنفی به سطوح سیاسی (پرسش درباره نحوه اداره کشور و پاسخگویی حکومت) ارتقا پیدا کرده اند.
تجارب پیشین نیز (مثلاً در سالهای پس از ۱۳۹۷ و ۱۴۰۱) نشان می دهند که وقتی اعتراضهای صنفی، اقتصادی، دانشجویی همزمان یا پیوسته می شوند، عملاً ابعاد سیاسی پیدا میکنند. زیرا سوال مشترک «چرا این وضعیت وجود دارد» مقدمه اشاره به درد و عوامل ساختاری مشترک می شود. و این پیش زمینه فروپاشی روایت های جدا جدای صنفی و طبقاتی می گردد و حتی طبقه متوسط را نیز درگیر و جذب می کند. شرایطی که پتانسیل بالایی برای برآمد یک روایت مشترک و گفتمان ملی در درون خود نهفته دارد.
در واقع همزمانی و هم زبانی که امروز در اعتراضات بخش ها و طبقات مختلف جامعه ایران دیده می شود، نشان دهنده این حقیقت است که مردم تجربه خود را در تجربه دیگران می بینند، کارگر متوجه می شود مشکلات ساختاری کارگران همان مشکلات ساختاری بازنشستگان و معلمان است و هر دو از عوامل ساختاری مشترکی برمیخیزند. دانشجو نیز مشاهده می کند که زندگی خود و خانواده اش تحت تاثیر همین مشکلات و عوامل ساختاری هستند. و این این همانی در زمینه مشکلات و عوامل ساختاری موجب تولد یک معنای مشترک در بین اقشار مختلف جامعه ایران می شود.و این به معنی ساختاری شدن درد، خشم و نارضایتی است که می تواند تبدیل به «مسئله ملی» شود و مقدمه برآمد یک «گفتمان ملی» باشد.
در ایران امروز، این فرایند در حال رخ دادن است و در صورت تکرار ابتکارهایی مانند «روز اعلام حضور جمعی» و یا سازماندهی راهپیمایی پنج هزار نفری کارکنان و کارگران نفت و گار در عسلویه، مسائل مشترک و خواسته های مشترک برخاسته از «بی عدالتی ساختاری»، «ناکارآمدی حکومت»، «حق برخورداری از یک زندگی آبرومند و شرافتمندانه» و «مطالبات آزادی»، می توانند تبدیل به مسئله ملی و گفتمان ملی شود.
مسئله ملی و گفتمان ملی در ایران امروز، ترجمان شکست سیاست های جمهوری اسلامی و شخص رهبر در زمینه های «محور مقاومت» و «آغاز دور دوم مدل حکومت اسلامی و ساختن جامعه اسلامی مطابق الگوی ولایت فقیه» از یک سو و خواست ملت ایران برای برخورداری از یک جامعه آزاد، امن، مرفه و زندگی همراه با صلح و مسالمت با جهان از سوی دیگر است. گفتمانی که در سطح ملی می تواند تحت عنوان «نه به جنگ، نه به استبداد، آری به زندگی» فرموله شود.
-https://t.me/politicalphilosphy/303
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر