۱۴۰۴ آذر ۱۸, سه‌شنبه

سرمایه اجتماعی به‌مثابه نیروی مقاومت

در سالگرد قتل‌های زنجیره‌ای هستیم که آخرین مجموعه از آن در پاییز و زمستان ۱۳۷۷، با قتلهای فجیع داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمدجعفر پوینده، محمد مختاری، مجید شریف و معصومه مصدق، اتفاق افتاد. این قتلها با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه روشنفکری منتقد حکومت و برای فروریختن امنیت روانی اهل قلم و پراکنده کردن شبکه‌های فکری و هنری که در پیرامون آنها ایجاد شده بودند و در راستای حذف و نابودی سرمایه های فرهنگی و اجتماعی-سیاسی ایران صورت گرفت.

روشنفکران مستقل چه نویسنده و شاعر باشند، چه مترجم، روزنامه‌نگار یا هنرمند، در دل خود حامل سه نوع سرمایه‌اند، سرمایهٔ فرهنگی که در آثار، دانش و زبان آنان متجلی است؛ سرمایهٔ اجتماعی که در شبکهٔ ارتباطی آنان با شهروندان، دانشگاهیان، هنرمندان و فعالان فرهنگی شکل می‌گیرد؛ و سرانجام، سرمایهٔ نمادین که از احترام اجتماعی و نقش هویتی آنان در فرهنگ عمومی برمی‌خیزد.

این سه سرمایه همواره برای نظام جمهوری اسلامی یک تهدید جدی بوده اند و رژیم پس از حذف جریانهای سیاسی مخالف و رقیب خود و به بطور مشخص پس از کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، توجه خود را معطوف به حذف سرمایه های روشنفکری، فرهنگی و اجتماعی ایران نمود. سرمایه هایی که می توانستند و بالقوه قادر بودند که نقشی اساسی در ایجاد اعتماد عمومی، طرح پرسش‌های نو و شکل‌دهی به افق‌های تازهٔ زیست جمعی ایفا ‌کنند. روشنفکرانی که نقش محوری در رشد شبکه های اجتماعی، مدنی و فرهنگی داشتند و می توانستند از یک قدرت بزرگ اجتماعی و فرهنگی و نمادین برخوردار شوند.

در واقع روشنفکرانی که در عرصه‌های فرهنگی، هنری، یا حقوق بشر به شهرت و اعتبار می‌رسند و یا ممکن است در آینده به چنین موقعیتی دست یابند، نماینده قدرت غیررسمی و غیرمادی در برابر قدرت حاکم در نظامهای اقتدارگرا هستند. از این جهت، نظامهای اقتدارگرا سعی می کنند قبل از اینکه روشنفکران، تبدیل به یک سرمایه اجتماعی و فرهنگی و نمادین شوند، به اشکال مختلف آنها را حذف کنند. این حذف در گذشته معمولا به صورت فیزیکی انجام می گرفت و امروزه با ترور شخصیت و فضاسازی های کاذب در دنیای مجازی صورت می پذیرد. اما هدف تغییر نکرده است، ممانعت از تبدیل شدن روشنفکران به سرمایه های اجتماعی و فرهنگی و نمادین.

حکومت اقتدارگرا به خوبی آگاهند که در صورتیکه روشنفکران و فعالین حوزه های فرهنگی، هنری و سیاسی و حقوق بشری به سرمایه اجتماعی تبدیل شوند، سرکوب و حذف آنها به دلیل مصونیتی که از این طریق می یابند، بسیار پر هزینه خواهد بود.

در ایران دههٔ هفتاد نیز چنین شد و حکومت تلاش کرد تا قبل از اینکه این روشنفکران به یک سرمایه اجتماعی و فرهنگی تبدیل شوند با حذف فیزیکی آنها، جامعهٔ فرهنگی را وارد دوره‌ای از هراس، سکوت و پراکندگی نماید، بسیاری از اهالی قلم را به کنج انزوا براند و مانع از ایجاد یک قدرت نمادین که امنیت نمادین به همراه میاورد، شود.

البته قتل‌های زنجیره‌ای، شاید به طور موقت و تنها بخشی از آن نسل را خاموش کرد، اما زخمی که بر حافظهٔ فرهنگی جامعه نشست، همچنان پابرجاست. بازخوانی آن تجربه، نه برای تکرار درد، بلکه برای بازسازی سرمایهٔ اجتماعی و احیای امنیت فکری، بسیار ضروری است. جامعه‌ای که روشنفکرانش امنیت نداشته باشند، در حقیقت امنیت فرهنگی خود را از دست می‌دهد.

آنچه که نگارنده به عنوان بازخوانی قتلهای زنجیره ای می تواند بر آن تاکید کند این واقعیت است که سرمایه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی کشور ما در حقیقت نیروی اصلی مقاومت در برابر نظام جمهوری اسلامی و بطور مشخص ایدئولوژی ولایت فقیه و اسلام سیاسی و شیعی حاکم بر کشورمان هستند.

این نیروی مقاومت تنها و تنها با حفظ رابطه ارگانیک و تنگاتنگ با جامعه مدنی ایران و با زندگی در کنار مردم می تواند خود را تبدیل به یک سرمایه اجتماعی و فرهنگی و در نهایت نمادین و ملی نماید. سرمایه ای که نه به خاطر تعلقات طبقاتی، موروثی، شهرت خانوادگی و تاریخی بلکه در اثر زیست مشترک با مردم و حضور در شبکه های اجتماعی و مردمی، می تواند روایت های قابل درک و جلب کننده اعتماد بسازند و به تدریج نمادی از آینده که جامعه به دنبال آن است، شوند. همان نقشی که نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، واسلاو هاول در چکسلواکی، پابلو نرودا در شیلی و آنتونیو گرامشی در ایتالیا داشتند.

از این نظر زمانی که آقای جعفر پناهی اعلام می کند که با وجود احکام قضایی اخیر علیه او به ایران بازخواهد گشت و یا دیگر فعالین سیاسی و مدنی و حقوق بشری که علیرغم فشارهای فراوان سیاسی و امنیتی در ایران مانده اند و یا زندان را بر پاسپورت خروج از کشور ترجیح داده اند، این امید را ایجاد می کند که جامعه ایران همچنان سرمایه های اجتماعی و ملی خود را در درون خود می پروراند و زنده نگه داشته است؛ سرمایه هایی که به دلیل شناخته شدگی جهانی دیگر به صورت خاموش قابل حذف نیستند. سرمایه هایی که قدرت جامعه مدنی از مجموعه آنها ساخته می شود و مقاومت مدنی پایدار می ماند.
https://t.me/politicalphilosphy/297

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر