۱۴۰۴ بهمن ۲۹, چهارشنبه

همپوشانی منافع یا توهم همپوشانی؟ تأملی بر نقش نیروهای سیاسی در جنگ‌ها



شرایط امروز کشور ما از برخی جهات قابل مقایسه با دوران جنگ ایران و عراق است. در آن زمان، تحریکات جمهوری اسلامی و به‌ویژه شخص خمینی در ایجاد آشوب در عراق و تلاش برای سرنگونی حکومت صدام حسین، بهانه‌ای به دست حکومت عراق داد تا برنامه‌های توسعه‌طلبانهٔ خود را از طریق اشغال بخش‌هایی از جنوب و غرب کشور اجرا کند. در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نیز یک سازمان مشخص سیاسی، یعنی سازمان مجاهدین خلق، وارد همکاری نزدیک با ارتش عراق برای سرنگونی جمهوری اسلامی شد.

پس از حملهٔ تروریستی حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، جنگی که تا مدت‌ها به‌صورت پنهان و پراکنده میان اسرائیل و جمهوری اسلامی جریان داشت، به‌تدریج علنی شد؛ ابتدا در قالب درگیری میان اسرائیل و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و سپس با گسترش دامنهٔ تنش‌ها تا مرزهای ایران و وقوع جنگی کوتاه‌مدت، معروف به جنگ ۱۲ روزه.

در این دوره نیز یک جریان مشخص سیاسی، به رهبری رضا پهلوی، در کنار اسرائیل قرار گرفت. در مراحل بعدی منازعات نظامی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی، که ایالات متحده نیز وارد درگیری شد و مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی را هدف قرار داد، این جریان سیاسی به‌صورت علنی از ادامهٔ فشارهای نظامی حمایت کرد. در عین حال، روشن است که در این دوره نیز عامل اصلی شکل‌گیری این جنگ را بسیاری از ناظران در درجهٔ نخست در سیاست‌های ضداسرائیلی و مداخله‌جویانهٔ جمهوری اسلامی و رهبری آن می‌بینند.

البته لازم به تاکید است که یک تفاوت برداشت مردم از همکاری نیروهای سیاسی ایرانی با قدرت‌های خارجی در دو دوره وجود دارد که ناشی از تفاوت شرایط اجتماعی، سیاسی و تجارب بسیار طولانی است که مردم ایران در سایه سرکوب دائمی جمهوری اسلامی پشت سر گذاشته اند. با این حال معتقدم در هر دو دوره خطر «قمار بر سر همپوشانی منافع» وجود داشته و دارد و بحث من در این یادداشت روی این موضوع متمرکز است.

برای مثال، این تفاوت برداشت را می توان در نحوهٔ تعریف و نام‌گذاری جنگ‌ها و تنشهای نظامی این دو دورره به خوبی دید. جنگی که از سال ۱۳۵۹ آغاز شد، به‌طور معمول «جنگ ایران و عراق» نامیده می‌شود، در حالی که تنش‌های کنونی اغلب به‌صورت تقابل میان اسرائیل، ایالات متحده و جمهوری اسلامی توصیف می‌شوند. این تفاوت در صورت‌بندی، از نظر ذهنی و سیاسی اهمیت دارد.

جنگ ایران و عراق در ذهن بسیاری از ایرانیان به‌عنوان تهاجم خارجی برای تصرف خاک کشور ثبت شده است. در آن زمان، بخش بزرگی از جامعه ایران، هدف عراق را تجزیه یا تضعیف کشور خود می‌دانست، نه صرفاً تغییر حکومت. بنابراین همکاری با آن کشور، در نگاه آنان همکاری علیه «کشور» تلقی می‌شد. افزون بر این، فضای سیاسی و گفتمان انقلاب اسلامی و کاریزمای خمینی نیز هنوز تسلط چشمگیری بر جامعه داشت.

در تنش‌های امروز، هنوز جنگی در مقیاس و شکل جنگ ایران و عراق، با اشغال گستردهٔ خاک و بسیج عمومی، رخ نداده است. از این رو ذهنیت «دفاع ملی در برابر اشغال»، که در دههٔ ۱۳۶۰ بسیار پررنگ بود، به همان شکل وجود ندارد، صمن اینکه امروز اکثر مردم ایران خامنه ای را دشمن اصلی خود می دانند. همچنین، در روایت‌های رسانه‌ای غالباً این‌گونه القا می‌شود که هدف، مقابله با حکومت جمهوری اسلامی است، نه جنگ با سرزمین و ملت ایران؛ هرچند برخی تحلیلگران منطقه‌ای نسبت به نیت‌های بلندمدت برخی جریان‌های تندرو در اسرائیل برای تجزیه ایران فرضیات و سوالهایی مطرح کرده‌اند.

با این حال، این تفاوت‌های زمانی و نسلی و تفاوت برداشت ها نباید واقعیتی مهم را از نظر دور کند: چه در روایت «دفاع در برابر اشغال» در سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ و چه در روایت «تضعیف جمهوری اسلامی برای کمک به مردم ایران» در زمان حاضر، طرف‌های اصلی جنگ همواره منافع خاص خود را دنبال کرده‌اند و آن منافع را در اولویت قرار داده‌اند.

برای خمینی، جنگ فرصتی برای تثبیت جمهوری اسلامی و حذف مخالفان بود. در سوی دیگر، در شرایط امروز، اسرائیل نیز در پی تضعیف یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی و تثبیت موقعیت راهبردی خود در منطقه است. در آن زمان، قدرت‌های غربی می‌کوشیدند میان حکومت عراق و جمهوری اسلامی نوعی موازنه ایجاد کنند و از گسترش نفوذ انقلاب اسلامی جلوگیری نمایند. در شرایط امروز نیز ایالات متحده و متحدانش در پی مهار جمهوری اسلامی به‌عنوان یکی از عوامل بی‌ثباتی منطقه هستند و در این مسیر بیش از گذشته از ابزار فشار نظامی و تخریب توان هسته‌ای و موشکی استفاده می‌کنند.

در چنین وضعیتی، اگر به منافع واقعی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای توجه نشود، همپوشانی ظاهری میان منافع نیروهای سیاسی ایرانی و اهداف آن قدرت‌ها می‌تواند خطرناک و گمراه‌کننده باشد. سازمان مجاهدین خلق در دههٔ ۱۳۶۰ بر چنین همپوشانی‌ای قمار بزرگی کرد و هزینهٔ سنگینی پرداخت.

در شرایط امروز نیز ممکن است سرنوشتی مشابه برای جریان‌هایی که از تشدید جنگ حمایت می‌کنند رخ دهد؛ به‌ویژه اگر آن همپوشانی ظاهری از میان برود، یا اگر حتی در صورت وقوع جنگ، جمهوری اسلامی سرنگون نشود و بتواند با حفظ ابزارهای سرکوب داخلی به حیات خود ادامه دهد یا خود را بازسازی کند. در چنین حالتی، قمار بر سر این همپوشانی می‌تواند به از دست رفتن مشروعیت و حتی موجودیت یک جریان سیاسی بینجامد.

نکتهٔ قابل تأمل آن است که مشروعیت بین‌المللی برای نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که بر حمایت خارجی تکیه می‌کنند، تنها عامل بقا نیست. در نگاه قدرت‌های جهانی، همپوشانی موقت منافع الزاماً مشروعیت‌آفرین نیست. مهم‌ترین عامل مشروعیت برای هر نیروی سیاسی، برخورداری از پایگاه اجتماعی گسترده در داخل کشور و توانایی ادارهٔ اوضاع پس از تغییرات سیاسی است. اگر همکاری با قدرت‌های خارجی در نگاه بخش مهمی از جامعه به‌عنوان اقدامی علیه منافع ملی تلقی شود و به تضعیف همبستگی اجتماعی بینجامد و نیروی سیاسی طرفدار جنگ نتواند اجماع ملی را جلب کند، طبیعی است که همان قدرت‌های خارجی نیز با احتیاط بیشتری به آن جریان سیاسی بنگرند.
https://t.me/politicalphilosphy/490

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر