کشتار دهها هزار از هموطنان در فاصله دو روز در جریان اعتراضات دی ماه گذشته، یک رخداد معمولی در ردیف رخدادهای دیگر حتی جنبش زن زندگی آزادی نیست. ابعاد اعتراضات مردمی دی ماه ۱۴۰۴ از هر نظر متفاوت با جنبش های اعتراضی مردم ایران در دهه های گذشته است. چه از نظر گستردگی و میزان حضور خیابانی مردم، چه از نظر میزان خشونت و خونهای ریخته شده و چه از نظر اعلام حمایت از یک آلترناتیو مشخص و خارج از نظام.
در واقع اگر جنبش های اعتراضی پیشین بیشتر از جنس مطالباتی (مطالبه دموکراسی در جنبش سبز، مطالبات عمدتا صنفی در جنبش های اعتراضی ۹۶ و ۹۸ و مطالبات فرهنگی و خواست برخورداری از یک زندگی عادی در جنبش زن زندگی آزادی) بودند، اعتراضات دی ماه اگرچه در ابتدا با اعتراضات صنفی بازار آغاز شد، اما به سرعت جنبه کاملا سیاسیِ براندازانه با ابراز تمایل به یک آلترناتیو خاص پیدا کرد.
از این نظر رخداد دی ماه ۱۴۰۴ یک رخداد بسیار متفاوت و حتی به نظر من تکان دهنده و شوک آور بوده است، تکان و شوک ناشی از آن که هم برای حکومت غیر قابل انتظار بود و هم برای اپوزیسیون. از این نظر به جرات می توان گفت که تاریخ ایران معاصر، حداقل در دوران جمهوری اسلامی و پس از انقلاب ۵۷ را می توان به قبل و بعد از سرفصل دی ماه ۱۴۰۴ تقسیم کرد. در ابعاد جهانی نیز، رخدادهای بزرگ و تکاندهنده تاریخی، چه انقلابها، چه سرکوبهای خونین و چه حتی شکستهای ملی، گاهی آنقدر عمیقاند که میتوان از «قبل و بعد» آنها سخن گفت. رخداد دی ماه ۱۴۰۴ از این نوع است و مانند دیگر ملت ها، ملت ایران نیز می بایست سرانجام با آن به طور کامل و آگاهانه تعیین تکلیف نماید.
بسیاری از ملت ها چنین رخدادهای بزرگی را که تاریخ آنها را به قبل و بعد از رخداد تقسیم کرده است از سر گذرانده اند. در عین حال، تجربه نشان می دهد که ملت هایی که تلاش کرده اند به جای درجا زدن و خودویرانگری، آگاهانه از رخدادهای ملی بزرگ خود عبور کنند، سرانجام توانسته اند به سلامت بزنگاههای بزرگ تاریخی را پست سر بگذارند. در رابطه با ایران نیز، اگرچه شاید هنوز زود است که با آسایش و به دور از سوگ و خشم به نقد این رخداد بپردازیم، اما سوگواری و باقی ماندن در خودِ رخداد و ادامه سیاست های پیشین چه از سوی حاکمیت و جه از سوی اپوزیسیون نه تنها به عبور آگاهانه از این رخداد کمکی نمی کند، بلکه جامعه را به فرسودگی و خودویرانگری بیشتر سوق می دهد.
واضح است که عبور آگاهانه زمانی رخ میدهد که جامعه، نخبگان و نیروهای سیاسی بتوانند آن واقعه را از سطح هیجان، خشم یا اسطورهسازی از قربانیان، به سطح فهم، نقد و بازسازی قواعد مبارزه در جنبش های پیش رو منتقل کنند. در غیر این صورت، جامعه در وضعیت بینابینی باقی میماند: نه دیگر می تواند به گذشته بازگردد و نه می تواند به آینده فکر کند. وضعیتی برزخی که باعث می شود این پندار بوجود آید که فقط عوامل خارجی، خارج از عاملیت مردمی، می توانند آن را تغییر دهند.
یکی از موانع اصلی عبور آگاهانه از رخدادهای بزرگ، شکلگیری روایتهای سادهانگارانه است؛ چه خوشبینانه («یک حرکت بزرگ یا مداخله خارجی همهچیز را حل میکند») و چه ناامیدانه («هیچ تغییری ممکن نیست»). هر دو نوع روایت، با وجود تفاوت ظاهری، پیچیدگی واقعیت را حذف میکنند و مانع یادگیری جمعی میشوند. عبور آگاهانه مستلزم پذیرش این است که تغییر سیاسی نه لحظهای جادویی، بلکه فرایندی دشوار، چندلایه و وابسته به ساختن نهادها و قواعد پایدار است، و مهمتر از هر چیز، منوط به خود بازبینی و نگاه به درون است تا نگاه به بیرون.
تجربه کشورهایی مانند اسپانیا پس از دیکتاتوری فرانکو، شیلی پس از کودتای پینوشه و آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که عبور آگاهانه از رخدادهای بزرگ زمانی موفقیت آمیز است، که در درجه نخست به بازگشت ناپذیر بودن به دوران پیش از رخداد بزرگ باور جمعی پیدا کرد؛ و در درجه دوم یک کار جدی روی نقد همه جانبه گذشته و ایجاد یک حافظه تاریخی آغاز نمود و در نهایت، بر اساس تجارب پیشین، به توافقهای حداقلی بر سر قواعد بازی سیاسی رسید.
در اسپانیا پس از فرانکو، توافق بر سر قانون اساسی و قواعد دموکراتیک، حتی بدون حل کامل اختلافات تاریخی، ثبات را ممکن کرد. در شیلی، کمیسیونهای حقیقتیاب به ثبت رنجها و شکستن سکوت کمک کردند. در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، فرایند طولانی مواجهه با گذشته—از آموزش عمومی تا نقد نسلها از یکدیگر—به بازسازی اخلاقی و هویتی جامعه انجامید.
در همه این نمونهها، نقطه عطف واقعی زمانی بود که جامعه از نگاه صرفاً قربانیمحور فاصله گرفت و به نقد نقش خود در تاریخ پرداخت. البته این انتقاد از خود به معنای سرزنش جمعی نبود، بلکه تلاشی برای فهم سازوکارهایی بود که یک فاجعه را ممکن کرده بودند. چنین رویکردی، امکان بازسازی «عاملیت آگاهانه» را فراهم میکند؛ یعنی این باور که جامعه میتواند آینده را شکل دهد، اما نه با ساده سازی، بلکه با درک محدودیتها، خطاها و پیچیدگیها.
در این میان، نقش روشنفکران، نخبگان و بهویژه حقوقدانان مهم است. آنان میتوانند سطح بحث عمومی را از رقابت بر سر نمایندگی سیاسی به تحلیل ساختاری و نهادی ارتقا دهند، مستندسازی و حافظه حقوقی را حفظ کنند، و زبان عدالت و قانونمندی را جایگزین زبان انتقام یا هیجان کنند. فاصله گرفتن از التهابهای سیاسی به معنای بیتفاوتی نیست، بلکه شرط تولید فهم پایدار است. و در نهایت باور داشته باشیم که انتقاد از خود نخبگان، پیششرط انتقاد از خود جامعه است.
برای مثال در شرایط امروز ایران آنچه که بیش از هر چیز مطرح است، در نزد مردم و نیروهای مخالف و حتی در نزد خود رژیم، رقابت های سیاسی بر سر آلترناتیوی و یا حمایت و یا عدم حمایت از دخالت نظامی آمریکا و آنچه که به حاشیه رفته است دادخواهی بین المللی علیه جمهوری اسلامی که این جنایت ضد بشری را مرتکب شده است، می باشد.
به عنوان جمع بندی: عبور آگاهانه از یک سرفصل تاریخی، نه در لحظهای انقلابی، بلکه در فرایندی تدریجی رخ میدهد: زمانی که پیچیدگی مشروع میشود، نقد ارزش مییابد، و پرسش «چه کسی ما را نجات میدهد؟» جای خود را به پرسش «با چه قواعد و نهادهایی آیندهای پایدار میسازیم؟» میدهد. تنها در این نقطه است که یک جامعه میتواند بگوید از حادثهای بزرگ نه صرفاً با گذشت زمان، عبور کرده؛ بلکه آگاهانه از آن عبور کرده و آموخته است.
https://t.me/politicalphilosphy/474
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر