پس از دور اول مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی در مسقط، هر دو طرف مذاکره کننده خشنودی خود را از گفتگوها اعلام داشتند. دونالد ترامپ نیز ضمن ابراز رضایت گفته است که جمهوری اسلامی روی رسیدن به توافق جدی است. کمابیش همین نظر را وزیر خارجه عمان نیز با اشاره به جدیت مذاکرات بیان داشته بود.
منطقی به نظر می رسد که هر دو طرف مذاکره کننده در درجه نخست بکوشند با کمترین هزینه به اهداف خود دست یابند. جمهوری اسلامی نیز، با وجود شعارهای همیشگی و پروپاگاندای معمول در زمان جنگ و قدرت نمایی های موشکی، مانند همیشه برای بقا و موجودیت خود تلاش می کند. اینبار حتی اگر لازم باشد از طریق دادن امتیازهای خاص به ترامپ؛ و در این رابطه نیز واضح است که با توجه بحرانهای داخل کشور بسیار بسیار جدی نیز می باشد!
بنابراین جدیتی که ترامپ و وزیر خارجه عمان به آن اشاره می کنند، در حقیقت بیانگر جدیت جمهوری اسلامی برای گریز از جنگ و دادن امتیازهای قابل توجه به ترامپ است. ترامپ نیز با لشکر کشی بی سابقه و اضافه کردن فرمانده سنتکام به تیم مذاکره کننده مانند همیشه جدیت خود را در رسیدن به اهدافش نشان داده است.
جدیت جمهوری اسلامی بر دوری از جنگ و حفظ موجودیت خود بسیار روشن است، اما جدیت ترامپ به طور مشخص در راستای چه اهدافی است؟ و چه امتیازهایی از سوی جمهوری اسلامی می توانند او را راضی کنند؟
برای پاسخ به این سوال، می بایست از هیجانات سیاسی که این روزها بر بسیاری از مردم ایران حاکم است که آیا ترامپ حمله نظامی خواهد کرد یا نه، دوری کرد، هیجاناتی که متاسفانه عمدتا از سوی جریان سلطنت طلب و رسانه هایی مانند ایران اینترنشنال دامن زده می شود و این انتظار را به وجود آورده اند که مانند مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه که به شکست انجامید و هیئت آمریکایی سریعا محل مذاکرات را ترک کرد، این بار نیز چنین خواهد شد و انتظار می رود که آمریکا حملات خود را آغاز کند.
واضح است که شروط رسمی ترامپ برای توافق با جمهوری اسلامی بارها تکرار شده اند و همه از آن مطلع هستند، اما چیزی که کمتر به آن توجه می شود، امتیازهایی است که ترامپ با توجه ویژگی های شخصیتی اش، می توانند زیر پوستی و به قول معروف زیر میز رد و بدل شوند و او را راضی نمایند. برای آشنایی با این امتیازها بهتر است تصویر را بزرگتر از صرفا موضوع فعالیت های هسته ای و موشکی جمهوری اسلامی ببینیم.
در این تصویر بزرگتر موضوعی که بیش از هر چیز خودنمایی می کند، صلح غزه و تشکیل «هیئت صلح» از طرف دونالد ترامپ است. بسیاری از تحلیلگران این اقدام را تنها بهعنوان یک ابتکار بشردوستانه یا مدیریتی نمیبینند، بلکه آن را در بستر بزرگتری یعنی تلاش برای بازطراحی نظم منطقهای خاورمیانه بررسی میکنند. در دهههای گذشته نظم منطقهای عمدتاً بر چند محور استوار بوده است: توازن قدرت میان دولتهای منطقه، حضور مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا، و نقش بازیگران غیردولتی و ائتلافهای موقت. جنگ غزه و تحولات پس از آن این نظم را بیش از پیش متزلزل کرده و نیاز به سازوکارهای جدید برای مدیریت بحرانها را مطرح کرده است.
از این منظر، ایجاد یک هیئت چندملیتی برای اداره یک بحران مشخص میتواند الگویی باشد برای شکل دادن به چارچوبهای جدید همکاری امنیتی و سیاسی. اگر چنین نهادی بتواند کشورهایی از غرب، جهان عرب و حتی برخی قدرتهای آسیایی را در یک ساختار هماهنگ گرد آورد، عملاً یک «شبکه تصمیمسازی» به وجود میآید که ممکن است در آینده درباره مسائل دیگر منطقه نیز به کار گرفته شود.
اگرچه در رابطه با نقش «هیئت صلح» که ممکن است در رابطه با دیگر منازعات منطقه ای و حتی جهانی وارد عمل شود، هنوز اطلاعات و داده های قابل اتکا نداریم، اما با توجه به اینکه ترامپ قصد دارد مدیریت عالی این هیئت را پس از پایان دوران ریاست جمهوری خود بر عهده گیرد، می شود حدس زد که ترامپ علاقمند است که اگر مذاکرات با جمهوری اسلامی پیش رفت و به نتایج مورد انتظار دو طرف رسید، مدیریت اجرای توافقات را به عهده این هیئت صلح بسپارد. حتی ممکن است برای تحت فشار گذاشتن چین، فروش نفت و درآمدهای نفتی ایران را زیر پوشش مدیریت این هیئت صلح قرار دهد.
این امر نیز پوشیده نیست که آمریکا در پی بازطراحی نظم جدید منطقهای از طریق پیمان ابراهیم و «هیئت صلح» است. نظم جدیدی که می خواهد نفوذ بازیگرانی مانند چین را محدود سازد و جمهوری اسلامی را نیز مدیریت کند و در طولانی مدت وارد جبهه خود سازد.
در رابطه با نقش نفت ایران در مذاکرات جمهوری اسلامی با آمریکا، آقای مجید روشن زاده در صفحه فیسبوک خود در یادداشتی تحت عنوان «معامله نفتی با ایران؛ کلید احتمالی مذاکرات هستهای جدید» می آورد:
«در محافل دیپلماتیک غربی بحث درباره احتمال یک معامله نفتی و مالی با ایران روز به روز پررنگتر میشود. یک مقاله در Foreign Policy تأکید میکند که شانس رسیدن به یک توافق هستهای جدید میان واشنگتن و تهران ممکن است از مسیر چنین مدلی عبور کند، الگوبرداریشده از تجربه ونزوئلا.
ایده اصلی این است که دولت دونالد ترامپ از نظر سیاسی قادر به لغو مستقیم تحریمها نیست، اما میتواند مکانیزمی ایجاد کند که ایران از طریق آن درآمدهای نفتی خود را از کانالهای مالی تحت کنترل آمریکا در یک کشور ثالث دریافت کند. این مدل به ایران نقدینگی محدود و ثبات اقتصادی نسبی میدهد، بدون اینکه تحریمها رسماً برداشته شوند. مقاله میگوید که تحریمها سیاست ایران را عملاً تغییر دادهاند و این راهکار هزینه کمتری نسبت به ادامه بحران فعلی دارد.»
در نهایت، هدف من از اشاره به نقش احتمالی «هیئت صلح» ترامپ که قصد دارد پس از غزه به حیات آن ادامه دهد و آن را تبدیل به باشگاهی موازی با سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی نماید و فاکتور نفت ایران در مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا، فقط، بدون اصرار بر این اینکه این دو مورد حتما به وقوع خواهند پیوست، این است که حرکت بر مبنای آرزو و یا اتکا صرف بر یک گرایش خاص در آمریکا و به طور مشخص اسرائیل که می خواهند از طریق جنگ یا جمهوری اسلامی را به طور کامل سرنگون کنند و یا منطقه را به آشوب های داخلی در کشورها کشانند، همانطور که تجربه نشان داده است، ممکن است موجب یأس و سرخوردگی و هزینه های بسیار سنگین شود.
https://t.me/politicalphilosphy/458
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر