جمهوری اسلامی بار دیگر، اینبار به مناسبت ۲۲ بهمن، یک نمایش خیابانی ترتیب داد و بسیاری از هواداران خود را به خیابانها کشاند. در خارج کشور نیز تظاهرات و تجمعات ایرانیان تقریبا هر روز ادامه دارد؛ البته این بار پس از کشتار دی ماه گذشته، نه فقط برای اعلام همبستگی و پژواک صدای هموطنان در داخل کشور و جلب توجه جهانیان، آنگونه که در جنبش زن زندگی آزادی اتفاق افتاد، بلکه در درجه نخست برای وزن کشی سیاسی و اعلام و پشتیبانی از یک سیاست و راهبرد مشخص در مبارزه با جمهوری اسلامی.
واقعیت این است که در ایران «خیابان» همواره یکی از مهمترین نمادهای سیاستورزی بوده است. در کشورهای نظیر ایران که ساختارها و شبکه های جامعه مدنی به اندازه کافی شکل نگرفته اند، خیابان تنها فضایی است که در آن حضور و کنش مردم بهصورت عینی دیده میشود. به همین دلیل هم حکومتها و هم جریانهای سیاسی میکوشند از آن برای نشان دادن میزان حمایت یا قدرت خود و اعمال فشار استفاده کنند.
طبیعی است که به دلیل سرکوب و استبداد، مخالفین جمهوری اسلامی در داخل کشور ناتوان از بسیج خیابانی در مخالفت با سیاست های کلان کشور باشند. اما در خارج کشور نیز خیابان عمدتا به عنوان یک نماد بسیار مهم در سیاست ورزی مورد استفاده قرار می گیرد و تلاش می شود از تجمعات ایرانیان در خارج کشور ابزاری برای فشار بر دولتهای غربی ساخته شود. تجربه اما نشان داده است که تاثیر این فشارهای خیابانی کوتاه مدت بوده است و در نبود یک آلترناتیو کارآمد بر اساس یک ائتلاف واقعی پایدار از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، دولت های غربی پس از مدتی به تنظیمات سیاسی پیشین خود بازگشته اند.
به همین علت باید میان «نمایش مقبولیت، وزن کشی سیاسی از طریق خیابان» و «ایجاد قدرت پایدار و ریشه دار» تفاوت قائل شد. حضور تودهای میتواند اثر نمادین و روانی قوی و کوتاه مدت داشته باشد، اما بهتنهایی جایگزین سازماندهی، شبکهسازی و ایجاد ساختارهای ماندگار در سیاست ورزی نمی شود. ساختارهایی که در قامت یک آلترناتیو واقعی به نمایندگی از سوی بخش های متنوع جامعه ایران بتواند ظاهر شود و عمل کند.
واقعیت دیگر این است که در برخی تجربههای تاریخی جهان، تجمعهای بسیار بزرگ بیشتر در مرحله پایانی فرآیندهای سیاسی رخ دادهاند، یعنی زمانی که شبکهها، نهادها یا مذاکرات پیشتر توازن قدرت را تغییر داده بودند و خیابان بیشتر به نماد نهایی یا جشن پیروزی تبدیل شده بود. در مقابل اما به نظر میرسد در تاریخ معاصر ایران خیابان اغلب نه فقط نقطه اوج، بلکه موتور مداوم تغییر بوده است و همین امر باعث شده که سیاستورزی کمتر بر نهادهای پایدار تکیه کند و همواره به شکل موجی و کوتاه مدت و با فراز و نشیب ظاهر شود. به گفته محمدعلی همایون کاتوزیان جامعه ایران یک «جامعه کوتاهمدت» است.
در ریشه یابی این الگوی تکرار شونده به عوامل بیشمار طبقاتی و فرهنگی و تاریخی اشاره شده است، اما به باور من دو عامل مهم «استبداد سیاسی» و «فرهنگ و سنت های مذهبی» نقش مهمی در تکرار این الگو داشته اند. واضح است که در ایران معاصر استبداد و تمرکز سیاست ورزی در دست یک عده محدود همواره مانع از رشد جامعه مدنی و ساختارهای اجتماعی مستقل بوده اند. از طرف دیگر، سنتهای فرهنگی که بر گردهمایی و همبستگی های احساسی و بدون شکل مانند مساجد و عزاداری ها تأکید داشته و دارند نیز در تکرار الگوی خیابان و حضور توده ای و بی شکل مردم موثر بوده اند.
در اینجا لازم است که در کنار «خیابان» به عنوان یک نماد مهم در سیاست ورزی در ایران به نقش «چهره» به عنوان نماد دیگری از سیاست ورزی اشاره کنم. در الگوی تکرار شونده سیاست ورزی متکی بر این دو نماد، نهادهای مدنی و صنفی معمولاً حوزه فعالیت خود را محدود به مطالبات حرفهای یا صنفی خود میکنند و کمتر وارد سیاست کلان میشوند؛ چه به دلیل هزینهها و محدودیتها، و چه به دلیل سنتهای موجود در فرهنگ سیاسی ایران و چه به علت عادت به پیروی از رهبران و شخصیت ها. به همین دلیل، همواره فاصلهای بزرگ میان کنش فردی و کنشهای نهادی وجود داشته است و مردم معمولا ترجیح داده اند و آمادگی بیشتری برای کنش های فردی با حضور در خیابان داشته باشند، تا عضویت در یک نهاد اجتماعی.
در پایان، به نمونهای دیگر از نشانههای ضعیف شکلگیری کنش جمعی سازمان یافته و غیرتودهای میتوان اشاره کرد: در ایران معاصر سنت بیانیهنویسی و امضای جمعی یکی از کنش های به ظاهر جمعی اما عملا فردی بوده است. این نوع فعالیتها نیز شکل دیگری از تکرار الگوی «خیابان/چهره» است و امضا کنندگان بیانیه در یک مقطع زمانی خاص دور هم جمع می شوند و پس از انتشار بیانیه مجددا به کنش های فردی خود ادامه می دهند.
https://t.me/politicalphilosphy/472
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر