در این واقعیت که بخش قابل توجهی از مردم ایران—بهطور مشخص بخشی که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در پی فراخوان آقای پهلوی به خیابان آمدند—و همچنین صدها هزار تن از ایرانیان خارج از کشور از آقای رضا پهلوی حمایت میکنند و خواهان سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی با نقشآفرینی او در دوران گذار هستند، تردیدی نیست. همچنین طبیعی است که نقش آقای پهلوی در عرصه اپوزیسیون و در مقایسه با دیگر جریانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی برجسته و شاخص به نظر برسد.
اما آیا این نقش برجسته به معنای هژمونی جریان پادشاهیخواه است؟
در چارچوب نظری آنتونیو گرامشی، «هژمونی» به معنای صرفِ برتری سیاسی یا برجسته بودن در رقابت میان نیروهای سیاسی نیست. هژمونی زمانی شکل میگیرد که یک نیرو یا نهاد بتواند رهبری فکری، فرهنگی و سازمانی جامعه را بهطور پایدار در دست بگیرد، ائتلافهای اجتماعی گسترده بسازد و رضایت فعال بخشهای مهم جامعه را در نهادهای مختلف تثبیت کند. بنابراین، اقبال اجتماعی یا دیدهشدن یک جریان لزوماً به معنای هژمونی کامل نیست.
چنانکه در زمان انقلاب اسلامی نیز تنها بخشی از جامعه ایران بهطور فعال در حمایت از آقای خمینی به خیابانها آمدند و بخش قابل توجهی سکوت پیشه کردند و نظارهگر بودند. در خیزش دیماه ۱۴۰۴ نیز، با وجود آنکه چندین میلیون نفر در پی فراخوان آقای پهلوی به خیابان آمدند، نمیتوان گفت که همه مردم ایران چنین خواستی را بیان کردهاند. در کشوری با جمعیت حدود ۹۰ میلیون نفر، بخش بزرگی نیز سکوت کرد و نظارهگر بود. افزون بر این، حتی بسیاری از کسانی که در این اعتراضها حضور داشتند، الزاماً سلطنتطلب نبودهاند.
بنابراین، بهتر است پیش از ورود شتابزده به بحث هژمونی و نتیجهگیریهای زودرس، این اقبال دوباره به ایده پادشاهی یا برجستهشدن نقش آقای رضا پهلوی بهعنوان نماد امروزی این ایده را بهصورت ریشهایتر، گستردهتر و در چارچوبی تاریخیتر بررسی و تحلیل کنیم.
برای مثال، این اقبال را میتوان در پیوند با ریشههای تاریخی نهاد پادشاهی توضیح داد. تجربه نشان داده است که چنین ریشههایی بخشی از حافظه جمعی جامعهاند و میتوانند در شرایط بحران سیاسی دوباره فعال شوند. با این حال، این وضعیت را نمیتوان بهسادگی «هژمونی کامل» نامید، زیرا هژمونی در معنای گرامشی مستلزم نهادسازی پایدار، شبکههای اجتماعی گسترده و نوعی توافق نسبتاً فراگیر بر سر نظم سیاسی است؛ اموری که تحقق آنها فرایندی طولانی و پیچیده است. در حالی که جریان حامی آقای پهلوی عمدتاً بر حضور تودههای مردم در خیابان تکیه دارد و در فضای مجازی و رسانهای نیز حضوری برجسته دارد، این عوامل بهتنهایی برای شکلگیری هژمونی یک جریان سیاسی کافی نیستند.
حتی میتوان گفت یکی دانستن «اقبال» با «هژمونی» گمراهکننده و بالقوه خطرناک است، زیرا ممکن است این تصور را ایجاد کند که نتایج سیاسی آینده از پیش تعیین شدهاند؛ به این معنا که اگر یک نهاد تاریخی مورد اقبال قرار گیرد و موفق به ایجاد تغییرات سیاسی شود، به احتمال زیاد همان نهاد را تثبیت خواهد کرد. تجربه تاریخی نشان میدهد که نهاد روحانیت نیز با وجود وعدههای بسیار، سرانجام به دلیل اقبال بیشتر نسبت به دیگر مخالفان شاه توانست موقعیت مسلط پیدا کند. در عین حال، در تاریخ نمونههایی نیز وجود دارد که نیروهای برجسته در مرحله گذار، پس از تغییر سیاسی نتوانستهاند هژمونی پایدار ایجاد کنند یا برعکس، از طریق حذف رقبا موقعیتی مسلط به دست آوردهاند.
به عنوان نتیجه گیری می توان جمع بندی کنم که در ایران امروز ممکن است نهاد پادشاهی برای بخشی از جامعه دوباره جذابیت یا اقبال پیدا کرده باشد، اما این امر به خودی خود به معنای هژمونی کامل نیست. از دیدگاه گرامشی، هژمونی تنها زمانی شکل میگیرد که یک نیرو بتواند در ساختارهای اجتماعی و نهادی جامعه بهطور پایدار ریشه بدواند. به همین دلیل، آینده هر نظم سیاسی—از جمله اینکه کدام نهاد دست بالا را خواهد داشت—همواره به چگونگی سازمانیافتگی نیروهای مختلف و شکلگیری نهادهای سیاسی و مدنی در عمل وابسته است، نه صرفاً به سرمایه تاریخی یا وعدههای سیاسی. و بر اساس تجربه های تاریخی حتی اگر نهاد سلطنت موفق به سرنگونی جمهوری اسلامی شود، سرانجام، با وجود وعده های زیاد، نهاد سلطنت را تثبیت خواهد کرد.
https://t.me/politicalphilosphy/489
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر