۱۴۰۴ اسفند ۷, پنجشنبه

زمانی که اعداد سخن می گویند و جنگ اعداد جنگ قدرت می شود



در تاریخ معاصر ایران، به جز در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ۵۷ که امر سازماندهی با استفاده از پشتوانه شبکه های اجتماعی (متناسب با شرایط زمانی خود) نقش موثری در پایداری و موفقیت هر دو انقلاب برای ورود به یک ساختار سیاسی جدید داشتند، دیگر جنبش های سیاسی علیرغم برخورداری از حمایت های میلیونی نتوانسته اند رقم زننده تاثیرات پایدار و یا تغییرات جدی و کلان سیاسی باشند. نمونه مشخص دو جنبش بزرگ سبز در سال ۱۳۸۸ و جنبش زن زندگی آزادی هستند که با وجود ایجاد یک موج وسیع اجتماعی و حضور میلیونی و گسترده مردم، کوتاه مدت و ناپایدار بودند و منجر به تغییرات بزرگ سیاسی نشدند.

به همین دلیل است که دو رخداد سیاسی دوران مشروطه و انقلاب اسلامی، انقلاب نامیده می شوند و رخدادهای سیاسی سال ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ جنبش اجتماعی-سیاسی معرفی می گردند. البته این نامگذاری ها عمدتا بر مبنای نتایج حاصل از این رخدادهای بزرگ صورت می گیرند. دو رخداد مشروطه و انقلاب اسلامی بدلیل در هم ریختن نظم قدیم و برقراری یک نظم سیاسی جدید، انقلاب نامیده می شوند و رخدادهای سال ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ به این دلیل که منجر به تغییرات کلان سیاسی نشدند، جنبش معرفی می گردند.

اما این روش مقایسه ای به دلیل تمرکز بر نتایج حاصله، مکانیزمها و فرایندهایی که موجب چنین رخدادهای بزرگ شدند را نادیده می گیرند.

در یک مقایسه کلی بین این رخدادها می توان گفت که در رخدادهایی که منجر به انقلاب شده اند، در درجه نخست کمیت تعداد و یا حضور میلیونی در خیابان نبوده اند که نقش تعیین کننده داشته اند، بلکه اقلیتی از نخبگان سیاسی در ساختار حاکم آن زمان به همراه مخالفین ساختار موفق شدند با استفاده از سازماندهی شبکه ای مناسب آن زمان (برای مثال شبکه گسترده روحانیت) انقلاب را به سرانجام برسانند. به عبارت دیگر کمیت و جمع اعداد تعیین کننده نبوده اند، بلکه کیفیت و نوع سازماندهی و همبستگی اعداد بوده اند که عامل اصلی بوده است.

در جنبش سبز و جنبش زن زندگی آزادی اما، با وجود گستردگی و میزان حضور خیابانی مردم و با وجود شعارها و مطالبات بسیار مشخص و رادیکال، ضعف سازماندهی و نبود یک استراتژی مشخص باعث شد که کمیت و جمع اعداد به کیفیت و همبستگی سازمان یافته اعداد تبدیل شود. به عبارت دیگر با وجود یک اکثریت قابل توجه و مخالف حکومت بازهم یک اقلیت توانست حاکمیت و تسلط خود را حفظ کند.

ما این پدیده دوام حاکمیت و تسلط اقلیت بر اکثریت را حتی در نظامهای دموکراتیک نیز می بینیم، از جمله جنبش بزرگ ۱۹۶۸ که از فرانسه آغاز شد و یا جنبش بزرگ والستریت که با وجود اثرات فرهنگی و اجتماعی و آگاهی بخشی، در نهایت نتوانستند معادله حاکمیت یک اقلیت سازمان یافته را بر اکثریت بی شکل و سازمان نیافته عوض کنند. در حالیکه تغییرات بزرگی از جمله لغو برده داری، دادن حق رای به زنان و تغییرات بزرگ در مناسبات بین کارگر و کارفرما همگی در یک فرایند طولانی سازماندهی و مبارزات قانونی و حقوقی که بخبگان بزرگی در آن شرکت داشتند به نتیجه رسیده اند؛ و نه صرفا در اثر تظاهرات بزرگ خیابانی.

از این منظر می توان گفت که استراتژی هایی که عمدتا بر بسیج توده ای استوارند و ناتوان از تبدیل کمیت و جمع اعداد به کیفیت و همبستگی سازمان یافته اعداد هستند، معمولا لحظه ای عمل می کنند و بیشتر متکی بر احساس و خشم می شوند؛ و بنابراین فقط در لحظات بحرانی می توانند به عنوان عامل فشار موقت بر قدرت حاکم عمل کنند. تجربه نشان داده است که چنین استراتژی هایی به سرعت مشمول فرسایش زمان و شکننده می شوند، و آثاری که برجا می گذارند بیشتر یک رخداد لحظه ای در مسیر تاریخ است.

واقعیت این است که ما در جنبش اعتراضی دی ماه اخیر که همچنان در محیط های دانشگاهی ادامه دارد، شاهد چنین وضعیتی هستیم. یعنی آنچه که در فضای رسانه ای بیش از هر چیز سخن می گوید اعداد هستند. از تعداد جانباختگان که برای برخی از جریانات سیاسی ابزاری است برای پیگیری اهداف خود، تا تعداد حاضرین در تجمعات و بحث های بی پایان در مورد میزان واقعی آنها.

ما این وضعیت را به طور مشخص در جریان پادشاهی خواه به رهبری آقای رضا پهلوی می بینیم که به جای سازماندهی و ارائه یک استراتژی مشخص و برنامه مشخص پیشاگذار از جمهوری اسلامی، عمدتا متکی است بر فراخوانهای آقای پهلوی و تجمعات خارج کشور و فضا سازی و پروپاگاندا در فضای مجازی، با این هدف که این جریان را در برابر جامعه بین الملل تنها و تنها جایگزین جمهوری اسلامی معرفی کند. شاید تنها گزاره هایی که از آن می توان استراتژی این جریان را شناسایی کرد، گزاره درخواست حمایت و دخالت مستقیم امریکا در حمایت از مردم ایران است، دخالتی که به با توجه به تاکیدات مکرر آقای پهلوی که مذاکره با این جمهوری اسلامی بی فایده است، معنایی جز دخالت نظامی نمی دهد.
https://t.me/politicalphilosphy/513





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر