در یک نگاه کلی میتوان تاریخ سیاسی ایران در حدود یک قرن گذشته را نوعی جستجوی مداوم برای «حکومت قانون، استقلال، آزادی و عدالت» دانست؛ جستجویی که در دورههای مختلف با زبانها و صورتبندی های متفاوتی بیان شده و در هر مقطع بخشی از این مطالبات برجستهتر شده است. این خواستها اگرچه گاه زیر سایه اقتدارگرایی یا ایدئولوژیهای رادیکال قرار گرفتهاند، اما به عنوان یک رگه پایدار در فرهنگ سیاسی ایران باقی ماندهاند.
نقطه آغاز این مسیر را باید در انقلاب مشروطه دید؛ تلاشی برای محدود کردن قدرت مطلقه، تأسیس مجلس و استقرار حاکمیت قانون. این جنبش، گرچه در بستر تاریخی و فرهنگی ایران شکل گرفت، اما با مفاهیم مدرن قانون گرایی و نوعی لیبرالیسم سیاسی پیوند داشت. در دهههای بعد، این گرایش در قالب ملیگرایی دموکراتیک ادامه یافت و در نهضت ملی شدن نفت و دولت محمد مصدق به اوج رسید؛ جریانی که ترکیبی از استقلالطلبی، پارلمانتاریسم و آزادیهای سیاسی را نمایندگی میکرد و کوشید میان توسعه ملی و حاکمیت قانون پیوند برقرار کند.
از دهه ۱۳۴۰ به بعد، فضای فکری و سیاسی ایران تحت تاثیر تحولات جهانی و محدودیتهای داخلی تغییر یافت. در سطح بینالمللی، گفتمانهای سوسیالیستی و ضد امپریالیستی نفوذ چشمگیری داشتند و در داخل نیز بسته بودن فضای سیاسی، بخشی از نیروهای مخالف را به سوی ایدهها و روشهای رادیکالتر سوق داد. در نتیجه، زبان و تحلیلهای چپ در میان بخشی از روشنفکران و فعالان سیاسی پررنگ شد و بر فضای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران اثر گذاشت، هرچند جریانهای مذهبی و ملیگرا نیز سهم تعیین کنندهای در تحولات آن دوره داشتند. به این ترتیب، رادیکالیسمِ پیش از انقلاب صرفاً محصول یک گرایش فکری نبود، بلکه نتیجه تلاقی انسداد سیاسی، تحولات اجتماعی و فضای ایدئولوژیک جهانی بود.
پس از انقلاب، تجربه حکومت ایدئولوژیک، جنگ، و محدودیتهای سیاسی و اقتصادی، به تدریج نوعی بازاندیشی در بخشی از جامعه ایجاد کرد. در دهههای بعد، به ویژه در دوره اصلاحات به رهبری محمد خاتمی، امید به تغییر تدریجی، قانونگرایی و گشایش سیاسی تقویت شد؛ تلاشی که میتوان آن را بازگشت دوباره به همان خواست تاریخی حکومت قانون و آزادیهای سیاسی دانست، هرچند این بار در چارچوب گفتمان رسمی جمهوری اسلامی. اما هنگامی که این روند با محدودیتها و بن بستهای ساختاری روبهرو شد و سرکوب اعتراضات اجتماعی تشدید گردید، بخشی از جامعه به این جمعبندی رسید که راههای میانه و اصلاحی کارآمد نیستند. در چنین شرایطی، زمینه برای رشد گرایشهای رادیکالتر فراهم میشود.
رادیکالیسم جدید، برخلاف دهههای پیش از انقلاب، کمتر از چپ جهانی و بیشتر از موجهای پوپولیستی، هویت طلبانه و راستگرای افراطی در سطح بینالمللی تأثیر پذیرفته است. همزمان با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در داخل و ناامیدی از اصلاحات، بخشی از افکار عمومی به سوی روایتهای اقتدارگرایانه یا راه حلهای ساده و قاطع گرایش پیدا کرده است. این گرایشها را میتوان بیش از آنکه نشانه یک تغییر بنیادین و پایدار ایدئولوژیک دانست، واکنشی به تجربههای ناکام گذشته و جستجوی راهی سریعتر برای عبور از وضعیت موجود تلقی کرد.
با این حال باور دارم که جامعه ایران همچنان متکثر است و در کنار این گرایشها، خواستهایی مانند آزادیهای مدنی و سیاسی، عدالت اجتماعی و حاکمیت قانون همچنان در بخشهای گستردهای از جامعه حضور دارد. این تکثر و گوناگونی اجازه نمی دهد که جنبش های اعتراضی مردم در سراسر ایران توسط یک جریان و هویت خاص مصادره شود. بخش بزرگی از مردمی که در تجمعات اعتراضی در خارج کشور شرکت می کنند، در درجه نخست برای اعلام همبستگی با مردم داخل کشور است و مطمئنا تلاش یک جریان خاص برای مصادره این حضور، مانند گذشته نتیجه عکس خواهد، زمانی که در عمل دیده و شنیده شود که از این حضور چند صد هزار نفری در راستای یک پروژه خاص بهره برداری شده است.
در مجموع، تاریخ سیاسی معاصر ایران را میتوان حرکتی رفت و برگشتی میان آرمان آزادی و قانون از یک سو، و جستجوی نظم، اقتدار یا رادیکالیسم از سوی دیگر دانست. هر دوره تا حدی واکنشی به تجربه دوره پیشین بوده است. با ابن وجود سنت آزادیهای مدنی و سیاسی، عدالت اجتماعی و حاکمیت قانون همچنان در بخشهای گستردهای جامعه ایران و حافظه تاریخی ایرانیان زنده است. هر چند در هر دوره ای گفتمانهای پوششی و ظاهری مانند گفتمان چپ، بازگشت به خویش و یا توسعه و مدرنیزاسیون ظاهرا گفتمان مسلط به ویژه در سطح نخبگانی و روشنفکری بوده است.
در نهایت اینکه این تکثر اجتماعی و فکری مانع از آن میشود که جنبشهای اعتراضی به سادگی در چارچوب یک هویت یا پروژه سیاسی خاص مصادره شوند؛ تجربه تاریخی نیز نشان داده است که جامعه ایران پس از آزمودن گزینههای رادیکال، بار دیگر به سوی سنت دیرپای قانون خواهی و دموکراسی طلبی بازمیگردد.
https://t.me/politicalphilosphy/484
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر