۱۴۰۴ اسفند ۳, یکشنبه

مقاومت یا انتظار؟ شکاف پنهان در جنبش ملی ایران

همان‌گونه که در بسیاری از کشورها دیده‌ایم، کشتار یا سرکوب شدید لزوماً به سکوتی پایدار منجر نمی‌شود. مردم شجاع ایران نیز پس از دوره‌ای کوتاه از شوک و ترس ناشی از کشتار گسترده معترضان، با برگزاری مراسم نمادین چهلم جان‌باختگان و آغاز تجمعات اعتراضی دانشجویان در نخستین روز بازگشایی دانشگاه‌ها نشان دادند که حتی آن سرکوب خشن نیز نتوانسته است آنان را به سکوت وادارد.

این الگو، یعنی بهره‌گیری نمادین از مراسم مذهبی، از جمله چهلم جان‌باختگان، پیش‌تر نیز در تاریخ معاصر ایران تجربه شده است. در سال ۱۳۵۶، یک سال پیش از انقلاب، برگزاری چهلم‌ها و نیز اعتراضات دانشجویی در دانشگاه‌ها، زمینه‌ها و پیش‌شرط‌های گسترش اعتراضات خیابانی را فراهم کردند.

در دیگر کشورها نیز، هنگامی که فضای امنیتی و سرکوب حاکم است، برخی آیین‌های فرهنگی و مذهبی با بار نمادین، و همچنین محیط‌های دانشگاهی، می‌توانند به «فضاهای امن نمادین» برای بازسازی روحیه مقاومت، تقویت همبستگی و زنده نگاه داشتن اعتراض تبدیل شوند.

مکانیزمی که در این‌گونه مراسم عمل می‌کند، و در تجمعات دانشجویی اخیر نیز قابل مشاهده بود، جایی که دانشجویان برای یادبود هم‌دانشگاهی‌های کشته‌شده خود گرد آمدند، تبدیل حافظه قربانیان به موتور احساسی و اخلاقی جنبش است. استفاده از رقص‌ها و موسیقی‌های نمادین در مراسم چهلم جان‌باختگان دی‌ماه نیز پدیده‌ای کم‌سابقه، خلاقانه و خودانگیخته بود که به تقویت روحیه جمعی یاری رساند.

اگر این اعتراضات نمادین، که حتی تجمعات دانشجویی روز اول بازگشایی دانشگاه‌ها را نیز می‌توان در همین چارچوب و به‌مثابه کاتالیزور در نظر گرفت، با تجمعات خارج از کشور مقایسه شوند، شکافی محسوس میان داخل و خارج برجسته می‌شود. البته در اعتراضات دانشجویی داخل نیز شعارهایی در حمایت از آقای پهلوی داده شده و در تجمعات خارج کشور نیز مطالباتی چون آزادی زندانیان سیاسی مطرح بوده است؛ اما در مجموع می‌توان تفاوتی شاخص در نوع طرح مسئله و اولویت‌ها مشاهده کرد.

آنچه این روزها در داخل کشور دیده می‌شود، به‌ویژه در اعتراضات دانشجویی و مراسم چهلم، بیش از هر چیز بر زنده نگه داشتن حافظه، استمرار مقاومت، تقویت روحیه جمعی از طریق آواز و رقص، و طرح مسئولیت حاکمیت در قبال کشتارها تأکید دارد. این رویکرد، منطق و روشی مسئله‌محور و درون‌زا را بازتاب می‌دهد که می‌تواند به تداوم شبکه‌های اجتماعی و کنش مستمر یاری رساند. این نوع کنش بیش از آنکه بر معرفی فوری یک آلترناتیو کلان تکیه داشته باشد، بر «ماندن و ادامه دادن» استوار است.

در مقابل، در بخشی از فضای خارج از کشور چنین به نظر می‌رسد که پس از تجمعات گسترده ۲۵ بهمن، که به دعوت آقای رضا پهلوی برگزار شد، پیام اصلی بر معرفی یک آلترناتیو مشخص و نیز تأکید بر فشار خارجی متمرکز بوده است. بی‌تردید بسیاری از شرکت‌کنندگان با نیت همبستگی با مردم ایران در این تجمعات حضور یافته‌اند، اما برآیند کلی این تجمعات بیش از هر چیز بر دو پیام تأکید داشت: معرفی یک جانشین سیاسی مشخص و امید به دخالت خارجی، حتی در شکل نظامی.

با این تصویر، می‌توان از دو «قاب مسئله» سخن گفت: در داخل، مسئله «ماندن، ادامه دادن، حفظ روحیه مقاومت و دادخواهی» است؛ در خارج، مسئله بیشتر حول «رهبری، جانشینی و سناریوهای بیرونی» شکل گرفته است. خطر این شکاف آن است که به احساس ناهمزمانی و سوء تفاهم متقابل دامن بزند؛ گویی داخل در حال بازتولید مقاومت روزمره است، در حالی که خارج همچنان در چارچوب یک لحظه بحرانی یا سناریوی بیرونی می‌اندیشد.

واقعیت آن است که بدون حضور فعال مردم در صحنه و بدون اتکا به عاملیت درون‌مرزی، هیچ تغییر پایداری شکل نخواهد گرفت. حتی حملات نظامی محدود یا حذف برخی چهره‌های حاکمیت نیز به‌تنهایی نمی‌تواند به فروپاشی کامل یک نظام سیاسی بینجامد. تغییرات پایدار، در نهایت، نیازمند جنبش‌های اجتماعی سازمان‌یافته، شبکه‌ای و برخوردار از رهبری جمعی است.

حملات نظامی، اگر هم رخ دهند، در بهترین حالت می‌توانند نقشی حمایتی یا شتاب‌دهنده داشته باشند، نه جایگزین عاملیت مردم. افزون بر این، نمی‌توان از مردمی که زیر فشار جنگ و ناامنی قرار دارند انتظار بسیج خیابانی گسترده داشت. تجربه‌های اخیر از جنگ ۱۲ روزه نیز نشان داده‌اند که فراخوان‌های بیرونی، در شرایطی که جامعه در وضعیت پرمخاطره قرار دارد، لزوماً با پاسخ گسترده روبه‌رو نمی‌شوند.
https://t.me/politicalphilosphy/505

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر