۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

«نه به جنگ خارجی، نه به استبداد داخلی»: چرا انتخاب های سیاسی همراه با دوگانه های اخلاقی و تراژیک می شوند؟



مخالفت با جنگ خارجی و استبداد داخلی که معمولا در گزاره «نه به جنگ و نه به استبداد» فرموله می شود یک موضع گیری مشترک در بسیاری از مبارزات ضد استبدادی و دموکراسی خواهانه در جهان بوده است.

این موضع گیری اما زمانی بسیار حساس می شود و قرار گرفتن همزمان در دو موقعیت نفی استبداد و نفی جنگ بسیار دشوار می گردد که استبداد داخلی خود یکی از عوامل موثر در آغاز جنگ خارجی است و جنگ خارجی نیز (حداقل در اهداف رسمی اعلام شده) برای مقابله با استبداد داخلی و یا حتی سرنگونی آن آغاز شده است.

در چنین شرایطی جریانات دموکراسی خواه و عدالت طلب و جنبش های چپ و انقلابی در برابر یک انتخاب بسیار دشوار قرار می گیرند، همراه با جنگ خارجی شوند؟ و یا به مخالفت با آن برخیزند؟ مخالفتی که ممکن است به عنوان حمایت از استبداد داخلی و همراهی با آن تعبیر شود.

ما این وضعیت را در رابطه با شرایط امروز کشورمان شاهدیم. از یک سو یک حکومت به شدت سرکوبگر و توتالیتر مذهبی بر ایران حکومت می کند که به آسانی در ظرف چند ساعت دست به کشتار ده ها هزار از مردم متعرض می زند؛ و از سوی دیگر کشور و سرزمین ما در معرض حملات نظامی بسیار شدید آمریکا و اسرائیل قرار دارد. حملاتی که به تجربه می دانیم که در درجه نخست در راستای منافع خاص این دو دولت است تا مردم ایران.

تردید در مورد همپوشانی بین اهداف آمریکا و اسرائیل و خواست و آرزوی اکثریت غالب مردم ایران برای رهایی از جمهوری اسلامی، نتایج جنگ های پیشین آمریکا در منطقه خاورمیانه و هزینه های بسیار سنگینی که این چنین جنگ هایی بر مردم این کشورها تحمیل کرده اند؛ از جمله دلایلی است که بسیاری را بر آن می دارد که ضمن ادامه مبارزه با استبداد داخلی، جنگ خارجی را نیز محکوم کنند.

از سوی دیگر، خسارتهای بسیار هنگفتی که حکومت جمهوری اسلامی در طول نزدیک به نیم قرن بر ایران وارد آورده است، از محیط زیست تا سرمایه های ملی و انسانی و همچنین میزان درندگی این حکومت در خاموش کردن صداهای مخالف و تلاشهای ناموفق جامعه ایران در اصلاح و یا به عقب نشینی وادار کردن این حکومت، بسیاری را نیز به این باور رسانده است که هزینه های یک جنگ خارجی که به سرنگونی حکومت منجر شود از هزینه های تداوم آن کمتر است.

واضح است که در نگاه اول انتخاب یکی از این دو موضع کاملا متضاد دشوار به نظر برسد. برای خروج از این دیلما و دوگانه ای که در شرایط امروز ایران بسیار تراژیک است و موجب شکاف و دو قطبی در میان مردم ایران و جریانات سیاسی شده است، دو راه وجود دارد. انتخاب یکی از این دو راه بستگی به تعریف ما از سیاست دارد.

ماکس وبر یک سخنرانی دارد با عنوان سیاست به مثابه یک حرفه یا رسالت و تعهد درونی (Politics as a Vocation). البته از این گزاره کوتاه انگلیسی برداشت های متفاوتی می تواند صورت گیرد، همانطور که در ترجمه فارسی آن از سه واژه فارسی استفاده کردم. به این معنی که این گزاره هم می تواند به «سیاست به مثابه حرفه» تعبیر شود و هم از آن «سیاست به مثابه یک تعهد و رسالت» برداشت گردد. که ظاهرا وبر با انتخاب این عنوان برای سخنرانی خود عامدانه می خواسته است دست روی دوگانگی و دو برداشتی که از سیاست می شود بگذارد؛ و از این طریق توضیح دهد چرا تصمیم‌های سیاسی اغلب با دوگانگی‌های اخلاقی و تراژیک همراه‌اند.

سیاست به عنوان یک حرفه و شغل طبیعتا در عرصه عمل کمتر دچار تناقض های اخلاقی می شود و به نوعی سیاست ماکیاولیستی را نمایندگی می کند. این نوع از سیاست اگرچه قطعا با پوشش های بسیار فریبنده مانند منافع ملی و پاسداری از حاکمیت ملی و وحدت سرزمینی و نمایندگی خواست مردم تبلیغ می شود، اما در واقع همانطور که ماکیاولی توضیح می دهد، در نهان، در جهت تحقق اهداف شخصی و یا گروهی و طبقاتی اعمال گردد.

سیاست به مثابه تعهد و رسالت اما از ارزشهای قوی اخلاقی و آرمانی برخوردار است و می خواهد جامعه را مطابق ارزشهای خود تغییر دهد. این نوع از سیاست ورزی نیز، بی خطر نیست و می تواند به فاجعه های بزرگ منجر شود، زمانی که سیاستمداران می خواهند جامعه را بر اساس وظایف اخلاقی و الگوهای آرمانی و ایدئولوژیک بسازند. سیاستی که به ظاهر به شدت اخلاقی بنظر می رسد، اما در عمل می‌تواند نابودگر نیز باشد.

در اینجاست که وبر در جمله معروف خود سعی می کند که دشواری های و خطرات این دو نگاه افراطی به سیاست را توضیح دهد، آنجایی که می گوید: «کسی که فقط با اخلاق اعتقاد وارد سیاست می‌شود، ممکن است در برابر واقعیت‌های سخت دنیا بشکند و از طرف دیگر کسی که فقط به قدرت فکر کند، سیاست را به بازی قدرت تبدیل می‌کند.»
از این نظر است که وبر تلاش می کند راه میانه ای برگزیند: وی می‌گوید سیاستمدار خوب باید ترکیبی از هر دو باشد: شور و آرمان (رسالت) داشته باشد، در عین حال از حس مسئولیت نسبت به پیامدهای انتخاب های خود نیز برخوردار باشد و بتواند قضاوتی واقع‌بینانه از شرایط داشته باشد.

با این حساب، در رابطه با شرایط خاص ایران امروز و در میانه چالش مخالفت همزمان با جنگ خارجی و استبداد داخلی و برای گریز از تمایل افراطی به سوی دفاع از جنگ و یا دفاع از استبداد، بیش از هر چیز برخورداری از حس مسئولیت نسبت به پیامدها و قضاوت واقع‌بینانه نسبت شرایط و سناریوهای احتمالی، مهم است.

کسی که سیاست را صرفا از منظر اخلاق و رسالت نگاه می کند، عملا قدرت انتخاب را به شور و احساس سپرده است، شور و احساسی که می تواند به عشق و نفرت تبدیل شود. و آنکه سیاست را فقط یک حرفه و وظیفه برای خود تعریف می کند و برای مثال توجیه می کند که مردم این وظیفه را بر دوش من گذاشته اند، عملا قضاوت انتخابها را به موج های مردمی سپرده است ، البته مردمی که عاملیت جدی و واقعی در عرصه سیاست ندارند و مطابق معمول خواست و آرزویشان مورد سوء استفاده قدرت ها سیاسی و نظامی می شود و چنین رهبری که عنان سیاست ورزی خود را به دست امواج توده ای گذاشته است، عملا بازیچه قدرت های برتر می شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر