۱۴۰۴ اسفند ۲۵, دوشنبه

زمانی که فاصله بین واقعیت‌ها از یک سو و روایات و رویاها از سوی دیگر هر روز بیشتر می‌شود



در سنت کلاسیک فلسفهٔ سیاسی، سیاست هنر ممکنات و طریقه مواجهه با واقعیت معنا می‌شود. سیاست نه میدان آرزوها و نه عرصه ای برای اراده گرایی و رویا فروشی، بلکه سیاست مدیریت منابع محدود، قدرت مهار خشونت و تنظیم و مدیریت تعارض منافع و اراده های مختلف است.

اما در جهان معاصر با رشد راست افراطی و پوپولیسم، سیاست بیش از آنکه مدیریت واقعیت باشد، به مدیریت روایت و بازار فروش رویا و وعده ها بدل شده است. ما این را در جنگ بین آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی، که اکنون به آستانه فرسایشی رسیده است، بخوبی مشاهده می کنیم. به این معنی که جنگ اصلی در حقیقت جنگ بین روایات برتر و پروپاگاندای مسلط است؛ جنگی که اگرچه در زمین واقعیت تمام عیار نیست اما در عرصه روایات تمام عیار شده است.

واقعیت‌های میدانی، از بمباران ها و حملات هوایی از دو سو اغلب در هاله‌ای از ابهام باقی می‌مانند، و آنچه که از میانه دود و آتش ناشی از حملات بیرون می آید و مستقل از خودِ واقعیت به حیات خود ادامه می دهد، روایات و توصیفاتی مانند «اقدام پیشگیرانه»، «مبارزه با تروریسم» و یا «دفاع مشروع» هستند. که با توجه به اینکه برای افکار عمومی، دسترسی به دادهٔ خام و آگاهی از انگیزه های اصلی بانیان جنگ تقریباً ناممکن است؛ آنچه که عملا و سریعا در دسترس قرار می‌گیرد، همین روایت‌های آماده است. در حقیقت در این فرایند واقعیت حمله نظامی به مادهٔ خامی تبدیل می‌شود که هر بازیگر سیاسی آن را مطابق نیاز خود شکل می‌دهد، یکی آن را مداخله بشردوستانه می داند، دیگری عملیات پیشگیرانه و حتی برخی ممکن است آنرا بسیار آرمانی و انقلابی تحت عنوان عملیات آزادی بخش معرفی کنند.

در این رابطه تامل روی این نکته ضروری است که اصولا در دنیای سیاست های پوپولیستی و راست جهانی ابهام سازی عمدی خود به ابزاری سیاسی تبدیل شده است؛ نمونه مشخص از سیاست ابهام سازی صحبت ها و پیامهای بسیار متفاوت و بعضا متناقض دونالد ترامپ است. این نوع از سیاست ورزی در درجه نخست این کارکرد را دارد که سیاستمدارانی که از این روش استفاده می کنند، به آسانی می توانند مواضع و سیاست های خود را تغییر دهند.

از سوی دیگر شبکه‌ های اجتماعی اینترنتی، که سیاست و پیامها را در یک قاب کوچک شده تنظیم و انتشار می دهند، نقش بسیار موثری در ایجاد شکاف بین واقعیت و روایات دارند. رخدادهای واقعی پیش از آنکه فهم شوند، به تصویر و روایت تبدیل می‌شوند. در ماجرای سرنگونی یک پهپاد، حمله به یک پایگاه یا انفجار در یک مرکز حساس، هر طرف با انتشار گزینشی تصاویر و داده‌ها واقعیت خود را می‌سازد: یک سو از پیروزی قاطع سخن می‌گوید، سوی دیگر از اقدامی محدود و بی‌اثر. و در این میان مخاطب با انبوهی از تصاویر مواجه است، اما با کمبود قطعیت.

در کنار روایت‌های مربوط به زمان حال، رویاهای سیاسی دربارهٔ آینده نیز نقش مهمی دارند. وعدهٔ رسیدن کمک و پیروزی سریع، وعده فروپاشی دستگاه سرکوب پس از ورود گارد جاویدان و آماده شدن شرایط برای حضور مجدد مردم در خیابان، بخش مهمی از گفتمان ها و پیامهای رسمی و غیررسمی را تشکیل می دهند. در این رابطه واقعیت‌های مادی بر روی زمین، از هزینه‌های انسانی که ممکن است بار دیگر متوجه مردم شوند تا بروز جنگ های خیابانی و فرسودگی و فروپاشی اجتماعی عامدانه نادیده گرفته می شوند و یا سانسور و سرکوب می شوند.

اما پیامد خطرناک روایت سازی و رویا فروشی بر اساس منافع خاص ایدئولوژیک و سیاسی و گروهی فرسایش واقعیت مشترک است. هنگامی که بخش های مختلف جامعه دیگر بر سر آنچه واقعاً رخ داده توافق ندارند، اعتماد عمومی کاهش می‌یابد، شایعات گسترش پیدا می‌کند و تصمیم‌گیری عقلانی دشوار می‌شود. حتی اطلاعات درست نیز در دریایی از بی‌اعتمادی غرق می‌شود. در چنین فضایی، سیاست به‌جای حل مسائل واقعی، به رقابت روایت‌ها تبدیل می‌شود. واقعیتی که متاسفانه در جامعه امروز ایران شاهد آن هستیم و این واقعیت شاید تنها واقعیت مشترک ما باشد!
https://t.me/politicalphilosphy/567

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر