۱۴۰۴ اسفند ۲۰, چهارشنبه

زمانی که رنج انسانی به سرمایهٔ سیاسی تبدیل می‌شود



در زمانه جنگ، مرگ و رنج انسان‌ها دیگر فقط یک تراژدی انسانی نیستند. آن‌ها به سرعت وارد عرصهٔ رقابت های سیاسی می‌شوند. تصاویر کشته‌ها، روایت خانواده‌های داغدار، و آمار تلفات، همگی به بخشی از منازعه‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌شوند: منازعه بر سر مشروعیت. در این لحظه، رنج انسانی از یک تجربهٔ شخصی و تراژیک فراتر می‌رود و به چیزی تبدیل می‌شود که می‌توان آن را «سرمایهٔ سیاسی» نامید.

در جنگ جاری میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، می‌توان این پدیده را به وضوح مشاهده کرد. هر طرف تلاش می‌کند روایت خاصی از رنج بسازد: خود را طرفدار مردم و جنگ خود را جنگ آزادی بخش معرفی کند، خشونت طرف مقابل را به نمایش بگذارد و از این طریق حمایت اخلاقی و سیاسی بیشتری به دست آورد.

آمریکا و اسرائیل می گویند که ما برای نجات مردم ایران از چنگال این حکومت آدمکش دست به این حمله زده ایم. حکومتی که در جریان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، در ظرف چند ساعت، ده ها هزار مردم معترض را به گلوله بست. همراه با آمار سازی هایی بدون ارائه اسناد و مدارک معتبر و راستی آزمایی شده، که هر روز نیز افزایش می یافت و تا مرز پنجاه هزار کشته نیز رفت، تا مشروعیتی برای حمله نظامی فراهم آورند. در چنین فضایی بود که مرگ انسان‌ها فقط سندی شد برای اثبات حقانیت سیاسی طرفداران حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، مرگی که هر اندازه از نظر تعداد بزرگتر و بیشتر شود، راه حلی جز حمله نظامی باقی نمی گذارد.

برای فهم این پدیده، می‌توان از برخی نظریه‌های فلسفهٔ سیاسی کمک گرفت. فیلسوف سیاسی هانا آرنت نشان داده بود که در سیاست‌های توده‌ای مدرن، افراد به آسانی به «نماد» تبدیل می‌شوند. انسانی که کشته شده است، دیگر تنها یک فرد با زندگی و تاریخ شخصی خود نیست؛ او به نشانه‌ای سیاسی بدل می‌شود: نماد مظلومیت، نماد مقاومت یا نماد جنایت دشمن. در این فرایند، فردیت انسان در روایت سیاسی حل می‌شود و تعداد کشته شدگان، نه به عنوان یک جان از دست رفته، بلکه جمع اعداد می گردد.

جنگ کنونی نیز از این قاعده مستثنا نیست. در روایت‌های رسمی، کشته‌های هر طرف به عنوان قربانی تجاوز یا خشونت دشمن معرفی می‌شوند. آمار تلفات در رسانه‌ها منتشر می‌شود تا خشونت طرف مقابل را برجسته کند. تصاویر قربانیان در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود و هر تصویر به بخشی از جنگ روایت‌ها تبدیل می‌گردد. و در این میان، آنچه به تدریج کمرنگ می‌شود، خود انسان است؛ انسانی که زندگی‌اش از دست رفته است.

در اینجا است که یک پارادوکس اخلاقی شکل می‌گیرد. سیاستمداران اغلب ادعا می‌کنند که برای دفاع از انسان‌ها می‌جنگند، اما همان جنگ رنج انسانی تولید می‌کند و این رنج بعدها برای توجیه ادامهٔ جنگ به کار گرفته می‌شود. به بیان دیگر، جنگ نه فقط خشونت تولید می‌کند، بلکه نوعی «سرمایهٔ رنج» نیز تولید می‌کند که می‌تواند به استمرار منازعه کمک کند.

با این حال، باید میان سطح سیاست رسمی و سطح تجربهٔ انسانی تمایز قائل شد. در سطح سیاست، رنج ممکن است به ابزار مشروعیت تبدیل شود؛ اما در سطح زندگی واقعی، هر مرگ همچنان یک فقدان واقعی است. پشت هر عدد در آمار تلفات، انسانی با زندگی، خانواده و رویاهای خود قرار داشته است. این را به خوبی می توان در سوگ بازماندگان و گریه کودکان مشاهده کرد.

اما یادآوری این واقعیت ساده شاید مهم‌ترین مقاومت در برابر انسانیت‌زدایی از سیاست باشد. زیرا در نهایت، اگر انسان‌ها فقط به نماد، آمار یا ابزار روایت تبدیل شوند، سیاست نه تنها از انسانیت فاصله می‌گیرد، بلکه معنای اخلاقی خود را نیز از دست می‌دهد.

در عین حال، متاسفانه ما شاهد انسانیت زدایی در برخی از کنش های جمعی ایرانیان خارج کشور هستیم، که همچنان از بمباران شدن کشورشان خوشحالی می کنند، دسته گل در برابر سفارت خانه های اسراییل می گذارند و از ترامپ و نتانیاهو می خواهند که جنگ را تا پایان ادامه دهند. این در حالی است که ما در کمتر تصاویر منتشر شده از حملات موشکی به شهرها شاهد خوشحالی مردم هستیم. زیرا برای آنکه در زیر بمباران قرار دارد دیگر سیاست و منافع سیاسی مطرح نیست، برای او حفظ جان خود و خانواده اش مهم هستند. و البته آنکه دور از این رنج است و آنرا حس و لمس نمی کند، فقط خشم و نفرت و منافع سیاسی خاصی را می بیند و می فهمد.
https://t.me/politicalphilosphy/553

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر