در نظریات کلاسیک در مورد جنگ کتاب «پیرامون جنگ» اثر کارل فون کلاوزویتس، اندیشمند نظامی اهل پروس، یکی از منابع همچنان معتبر و مورد مراجعه در حوزه نظریات راهبردهای درباره علوم نظامی است. او در کتاب خود مینویسد: «جنگ نباید به عنوان یک متغیر مستقل مورد توجه قرار گیرد، بلکه همواره باید به عنوان یک ابزار سیاسی هم مورد مطالعه واقع شود».
جمله معروف کارل فون کلاوزویتس که میگوید «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است» در اصل به این معناست که جنگ پدیدهای جدا از سیاست نیست؛ بلکه وقتی ابزارهای معمول سیاست (مذاکره، فشار اقتصادی، ائتلافسازی) به نتیجه مطلوب نرسند، بازیگران ممکن است به ابزار نظامی متوسل شوند تا همان اهداف سیاسی را دنبال کنند.
در عین حال برخی نظریهپردازان مدرن معتقدند در بسیاری از جنگهای معاصر، رابطه وارونه میشود: بهجای اینکه جنگ ابزار سیاست باشد، سیاست اسیر منطق جنگ شده است.
در نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن، از خمینی تا خامنه ای، سیاست همواره اسیر منطق جنگ و به گفته جواد ظریف «میدان» بوده است. راهبرد توسعه طلبانه خمینی و سپس خامنه ای جهت گسترش اسلام سیاسی همان منطق جنگی حاکم بر سیاست گذاری های داخلی و خارجی بود، که بعدها تحت عنوان امنیت جمهوری اسلامی و گسترش مرزهای امنیتی آن تا دریای مدیترانه توجیه می شد.
اما آنچه که در نمونه ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و بسیاری از جنگ های بزرگ مانند جنگ دوم جهانی بسیار مشهود است (مورد توجه این یادداشت است)، نقش سیاست های پوپولیستی در ایجاد دوگانه مردم/دشمن، سرکوب مخالفین به بهانه همکاری با دشمن خارجی و ساده سازی همه مشکلات در وجود و عملکرد این دشمن خارجی است. سیاستی که بر احساسات و هیجانات مردمی (که آنهم توسط قدرت جنگ طلب) استوار است و بر موج خشم و نفرت و عصبانیت سوار می شود. از این طریق است که پوپولیسم منطق جنگ و امنیت را به منطق سیاست روزمره تعمیم میدهد؛ یعنی حتی حوزههای غیرنظامی و داخلی هم با زبان تهدید و سرکوب اداره میشوند.
البته سیاست های پوپولیستی و حاکمیت منطق جنگ بر سیاست ورزی صرفا مختص جمهوری اسلامی و قدرت های مستقر نیست، به باور من بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی و به طور مشخص جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی نیز از همین سیاست و منطق پیروی می کند.
از جمله آثار و شواهد استفاده این جریان از سیاست های پوپولیستی و تعطیل شدن سیاست و حاکمیت منطق جنگ را می توان در دوگانه سازی های مطلق «یا با ما، یا با آنها» و «خائن/سازشکار»، «ساده سازی که همه راه ها تجربه شد و تنها راه باقی مانده جنگ است»، «نادیده گرفتن هزینه های جانی و مالی و استفاده از تعابیری مانند تلفات جنگی» و در نهایت «سوار شدن بر خشم و عصبانیت مردم و تهییج و تشدید آن». حاکمیت چنین ویژگی ها و گزاره هایی نشانه حاکمیت سیاست های پوپولیستی و منطق جنگ بر این بخش از اپوزیسیون است.
در سطح جهانی نیز ما امروزه شاهد رشد پوپولیسم راست در بسیاری از کشورها هستیم. جریانی که امور پیچیده سیاسی را ساده سازی می کند و از دوگانه سازی های اخلاقی مبتنی بر جنگ خیر و شر استفاده می کند و خود را تنها نماینده واقعی مردم می داند. پوپولیست راست منازعات بسیار عادی سیاسی را سریعا تبدیل به «جنگ وجودی» و هرگونه میانه روی را منکوب و محکوم می کند.
این همزمانی و همزبانی بین جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی با پوپولیسم و راست جهانی را به خوبی می توان در همپوشانی بین فراخوانهایی که نتانیاهو، ترامپ و رضا پهلوی در جریان جنگ ۱۲ روزه، اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ و در جریان جنگ جاری دادند مشاهده کرد. البته این همپوشانی همیشه به معنای دنباله روی آگاهانه نیست، در جریان پادشاهی خواه نیز مسلما بسیاری در فضا و حباب سیاسی قرار گرفته اند که فقط الگوهای پوپولیستی را تکرار می کنند و آلترناتیو و راه های دیگری را نه تنها به بحث نمی گذارند بلکه به شدت نیز محکوم و منکوب می کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر