۱۴۰۴ اسفند ۱۴, پنجشنبه

برای جمهوری اسلامی سیاست یک «امری وجودی» است: «تله بقا» و بن بستی که تنها راه خروج از آن نابودی خود و کشور است



وقایع ماه های اخیر از اعتراضات خونین دی ماه ۱۴۰۴ تا نحوه کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه ای و جنگ آمریکا/اسرائیل با جمهوری اسلامی بسیاری از مرزهای گفتمانی و تحلیلی را جابجا کرده اند.

جمهوری اسلامی همواره به عنوان یک نظام ایدئولوژیکِ اقتدارگرا و سرکوبگر شناخته می شده است و رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه ای نیز در ردیف دیکتاتورهای بزرگ تاریخ قرار داشته است. ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که او می خواست بر جامعه ایران تحمیل کند، نمونه ای تمام عیار از یک نظام توتالیتر را به نمایش می گذاشت. در ماهیت سرکوبگر و بی رحم این نظام نیز تردیدی نبود و مردم ایران آن را در اعتراضات و جنبش های بزرگِ سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ دیده بودند.

اما به نظر من کشتار دهها هزار تن از مردم معترض و شجاع ایران در ظرف چند ساعت، در جریان اعتراضات دی ماه، و جنگ جاری مرزهای شناختی و تحلیلی ما را از ماهیت جمهوری اسلامی جابجا کرده است. بنظر می رسد که دیگر گزاره هایی مانند نظام اقتدارگرا یا حکومت ایدئولوژیک و توتالیتر برای این معرفی این حکومت کافی نیستند و باید در جستجوی تعریفی دیگر از ماهیت آن بود.

نحوه مرگ علی خامنه ای در ساعت اولیه جنگ جاری یکی از جمله نشانه هایی است که ما را وا می دارد، لحظه ای روی این واقعه مکث کنیم. از زمان جنگ ۱۲ روزه سایه ترور و حذف توسط یک حمله موشکی همواره بالای سر خامنه ای بوده است و تمهیدات امنیتی بسیار سنگینی برای حفظ جان وی در نظر گرفته شده بود، به نحوی که وی برای مدت های طولانی ناپیدا بود و تماس مقامات جمهوری اسلامی با وی نیز بسیار مشکل به نظر می رسید و گفته می شد که وی برخی از مسئولیت های خود را به سران سه قوه سپرده بود.

با این وجود وی با علم به همه خطرات، در جلسه شورای عالی دفاع که در محل اصلی بیت برگزار شده بود، شرکت می کند. برای من باور به این تحلیل و نظر که وی خطرات را ساده گرفته بود و احتمال حمله موشکی به محل اقامتش را نمی داد، بسیار سخت است.

به نظر می رسد که خامنه ای به عنوان معمار اصلی «سیاست مقاومتی»، پس از اعتراضات خونین دی ماه گذشته و کشتار دهها هزار از مردم و میزان نفرتی که اکثریت غالب مردم ایران به او پیدا کرده بودند؛ و بعد از محاصره نظامی ایران توسط آمریکا و قرار گرفتن نظامش در بن بست کامل، راهی جز تن دادن به مرگ فیزیکی نداشته است، او سالها بود که از نظر سیاسی مرده بود. و نحوه مرگ و حذف فیزیکی که وی انتخاب کرد، مرگ در میدان در کنار فرماندهان نظامی و تبدیل شدن به شهید میدان بود.

در حقیقت سیاست برای خامنه ای، نه یک امر ایدئولوژیک و عقیدتی بلکه کاملا یک «امر وجودی یا اگزیستانسیال» شده بود، نحوه نگاه و منش و بینشی که ظاهرا در بسیاری از عناصر اصلی حکومتی و به قول معروف هسته سخت قدرت نیز نفوذ کرده و جزیی از وجود و شخصیت آنها شده اند. به همین دلیل است که واکنش آنها به حتی اعتراضات مسالمت آمیز اما میلیونی مردم بسیار خشن و سرکوبگرانه بود، و به همین دلیل نیز جنگ جاری با آمریکا و اسرائیل برای آنها یک جنگ وجودی معنا می دهد و حاضرند این مملکت و ملت ایران را فدای حفظ موجودیت خود کنند و اگر قرار است که نابود شوند، ایران را نیز با خود نابود کنند.

در تاریخ نمونه های نادری از رهبران و حکومت هایی که سیاست را امری وجودی می پنداشتند و پس از شکست و به بن بست رسیدن، بجای تسلیم ترجیح دادند خودکشی کنند، داریم. خامنه ای نیز به نظر می رسد که به جای پذیرش شکست ترجیح داد به تصور خود در میدان جنگ کشته شود و در خاطره پیروان خود «امام شهید» باقی بماند .

در واقع تبدیل سیاست به یک امر وجودی، یک «تله بقا» و یا «پیله بقا» برای چنین رهبرانی ایجاد می کند که رهایی از آن ناممکن است. زندگی طولانی در چنین تله ای و تنیده شدن تارهای بیشتر «مالیخولیای بقا» در اطراف این «پیله بقا»، باعث می شود که هر صدای مخالفی، به دشمنی و ضدیت با بقا و موجودیت رهبر تعبیر شود. به همین علت بود که خامنه ای تمامی اعتراضات مردمی را به توطئه دشمنانش نسبت می داد و مخالفین خود را به عوامل دشمنان خارجی متهم می کرد و یک به یک حذف می کرد. البته وی سرانجام در این راه آن اندازه پیش رفت که دیگر راه خروجی برای او به جز خودکشی باقی نمانده بود.

اکنون نیز به نظر می رسد که حداقل بخشی از هسته سخت قدرت، به ویژه از میان سپاهیان، در همان پیله سخت بقا که خامنه ای گرفتار آن بود، محبوس شده اند و جنگ جاری با آمریکا و اسرائیل را به جنگ وجودی تبدیل کرده اند.

اگر جامعه ایران و دلسوزان ملت و کشور و نخبگان علمی و فرهنگی و سیاسی در چنین وضعیت خطرناکی سکوت کنند و یا بخشی مردم به دلیل احساس ناتوانی مسئولیت حذف این بخش بسیار تندتر و متوهم را بر عهده دخالت های نظامی خارجی بگذارند، بهترین هدیه را به این سخت سران و متوهمین داده اند تا به پندار خود در میدان جنگ شربت شهادت بنوشند و ایران را به سرزمینی سوخته و نابود شده تبدیل کنند.

زمانی که یک جنگ برای عده ای امری وجودی شد، دیگر این جنگ فقط متعلق به آنها نیست، متعلق به همه ملت است. این نظر باید در یک همبستگی ملی فریاد پایان جنگ و ترک مخاصمه را در سراسر ایران و جهان بلند کرد. بسیاری از ملت ها نیز خواهان پایان این جنگ هستند و ملت ایران نیز می بایست هم صدا با دیگر ملت ها پایان جنگ و ترک مخاصمه را فریاد زند. این تنها راه حفظ این مرز و بوم و سرمایه های آن است.
https://t.me/politicalphilosphy/536

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر