۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

سیاست به مثابه مبارزه برای بقا و چرخهٔ رادیکالیسم


جنگی که تصور می شد، آنطور که آمریکایی ها گفته بودند، کوتاه و چند روزه باشد، اکنون تبدیل به یک جنگ موجودیتی و حیاتی در هر دو سوی صحنه نبرد شده است؛ جنگی که به ادعای دونالد ترامپ تنها با تسلیم جمهوری اسلامی می تواند متوقف شود. اسرائیل نیز بیش از چهار دهه است که سیاست خود را بر حذف کامل و نابودی جمهوری اسلامی قرار داده است. به عبارتی، از منظر هر دو قدرت، یک جنگ نهایی برای حذف پدیده ای به نام جمهوری اسلامی به عنوان اشاعه دهنده اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه.

اما برای جمهوری اسلامی، اگرچه اکنون در یک جنگ بسیار جدی و موجودیتی گرفتار شده است، این وضعیت چندان استثنایی و متفاوت با گذشته نیست. نظام جمهوری اسلامی همواره برای موجودیت و بقای خود می جنگیده است. به هر زمان و مقطعی از عمر تقریبا نیم قرنه این حکومت که بنگریم گفتمانهای «صدور انقلاب» و «مقاومت در برابر دشمن» و راهبرد «توسعه اسلام سیاسی و ضد آمریکایی و اسرائیلی» بر تارک این حکومت خودنمایی می کرده و سرلوحه «منطق و تئوری بقا» رهبری آن بوده است.

ریشه و بستر تولد «منطق و تئوری بقا» به دوران پیش از انقلاب اسلامی و مبارزات جریانات چپ و انقلابی سالهای ۱۳۴۰ بر می گردد و بسیاری از جریانات سیاسی رادیکال از مارکسیستی تا مذهبی متاثر از این نظریه بودند. موضوع محوری این تئوری، سیاست به مثابه مبارزه برای بقا است. در این تئوری فرض می‌شود که بازیگران سیاسی در نهایت به دنبال بقای خود هستند. دولت‌ها به دنبال حفظ قدرت و ثبات نظام سیاسی هستند. جنبش‌ها و گروه‌های مخالف نیز به دنبال بقا، گسترش نفوذ و جلوگیری از نابودی خود می باشند. و بسیار طبیعی است که در این چارچوب، هر اقدام طرف مقابل ممکن است به‌عنوان تهدیدی برای بقا تفسیر شود.

در مباحث سیاسی، پیرامون جنبش های انقلابی، «تئوری بقا»، چه در شکل بقای سازمان و تشکیلات و چه به صورت بقای یک ایدئولوژی و یک اندیشه انقلابی یکی از مهمترین و بنیادی ترین نظریات برای توضیح دلایل و مکانیسم های شکل گیری و دوام چرخهٔ رادیکالیسم شمرده می شود. این نظریه بیشتر بر این ایده تأکید دارد که بازیگران سیاسی—چه دولت‌ها و چه جنبش‌ها—در شرایط بحران رفتار خود را بر اساس منطق بقا تنظیم می‌کنند. منطقی که می‌تواند به تشدید متقابل رادیکالیسم منجر شود.

علاوه بر این پیش زمینه های گفتمانی و تئوریک، می توان گفت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که در حافظه تاریخی ملت ایران، به مثابه ابزاری غیر قانونی برای تداوم و بقای استبداد پهلوی ضبط شده بود و سپس استبداد و برخوردهای سرکوبگرانه حکومت با اعتراضات اجتماعی و سیاسی در سالهای منتهی به انقلاب سال ۱۳۵۷ در رادیکال‌تر شدن فضای سیاسی موثر بوده اند.

در دهه های اخیر نیز، از دوران انقلاب اسلامی سال ۵۷ به بعد ما شاهد تداوم و تکرار چرخه رادیکالیسمِ مبتنی بر تئوری بقا در عرصه سیاست در ایران بوده ایم. از همان روزهای اول تاسیس جمهوری اسلامی، حاکمیت جدید و برخی از جریانات سیاسی رادیکال و انقلابی در جهت نابودی یکدیگر وارد این چرخه معیوب شدند، به گونه ای که رادیکالیسم و افراطی گری در یک سوی این منازعه و رقابت به تشدید رادیکالیسم، افراط و خشونت در طرف دیگر می شد.

در طول این سالها، اگرچه برخی از بازیگران چرخه رادیکالیسم و تئوری بقا یا به تدریج حذف شده اند و یا تغییر مشی داده اند، اما متاسفانه امر سیاست در ایران همواره بر منطق و تئوری بقا و حذف رقیب استوار بوده است. هم در عرصه های داخلی و هم در عرصه های بین المللی.

گاه این تئوری و چرخه رادیکالیسم نشات گرفته از آن، آن اندازه شدت و حدت می یابد که برخی از ما ایرانیان در قامت یک گروه سیاسی و یا یک فرد، حاضریم از هر وسیله ممکن برای حذف طرف مقابل خود استفاده کنیم. رژیم در جریان اعتراضات دی ماه نشان داد که همچنان در همان حباب گفتمانی بقا و رادیکالیسم گرفتار است و حاضر است ده ها هزار از مردم معترض را قتل عام کند و بخشی از مخالفین نیز برای سرنگونی این حکومت دست به دامان آمریکا و اسرائیل برای بمباران و نابودی هر اثر و نشانه ای از این حکومت می شوند.

چرخه ای که ظاهرا سرِ باز ایستادن ندارد و هر روز که می گذرد شدت نیز می یابد، پاسدار وحیدی، یکی از قاتلین شناخته شده، در سطح بین المللی و عامل اصلی کشتار مردم ایران در اعتراضات اخیر، به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انتخاب می شود، پاسدار دیگر در یک برنامه تلویزیونی مردم را تهدید به گلوله و مرگ می کند و در مقابل ترامپ و نتانیاهو اعلام می کنند تا شکست و تسلیم و نابودی جمهوری اسلامی جنگ ادامه خواهد داشت و مراکز و مناطق مورد حمله در ایران گسترش می یابند. و، شوربختانه معدود ایرانیان خارج کشور نیز با رقص و پایکوبی و خوشحالی از بمباران کشور خود و گذاشتن دسته های گل در مقابل سفارتخانه های اسرائیل به این چرخه رادیکالیسم و خشونت پیوسته اند. چرخه ای که سرِ باز ایستادن ندارد و ظاهرا بخشی از سرنوشت و زندگی ما شده است.
https://t.me/politicalphilosphy/543

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر