بسیاری معتقدند که دولت آمریکا سعی خواهد کرد که در رابطه با جمهوری اسلامی نیز الگویی شبیه ونزوئلا، از طریق حذف رهبر و معامله با ساختار و عناصر باقی مانده حکومت، دنبال کند. از همین منظر، حمله بسیار سریع در همان ساعات آغاز جنگ به محل اقامت خامنه ای و محل تشکیل جلسه شورای عالی دفاع و کشتن وی و بسیاری از فرماندهان نظامی به مثابه تکرار راهبرد حذف رهبر و باز کردن راه گفتگو و معامله با حداقل بخشی از حکومت، تعبیر می شد.
اما اگر مجموعه پیامها و سخنرانی های دونالد ترامپ پس از آغاز جنگ، در کنار هم گذاشته شود، همان تصویری را ارائه می دهد که در زمان مذاکرات مسقط و ژنو شاهد بودیم، در این پیامها در ابتدا نوعی نرمش و امیدواری دیده میشد که به تدریج به ابراز نارضایتی و تعجب ترامپ از سرسختی و مقاومت نیم جمهوری اسلامی سوق پیدا کرد.
در جریان جنگ جاری نیز ترامپ در ابتدا صحبت از کوتاه مدت بودن جنگ می کرد و خبر از تمایل جمهوری اسلامی به مذاکره می داد و با امیدواری تمایل خود را نیز به مذاکره نشان می داد. اما وی در آخرین پیام خود صحبت از احتمال طولانی شدن جنگ به مدت چهار ماه می کند و مجددا بر تسلیم شدن جمهوری اسلامی و پذیرش شروط وی تاکید کرده است. همزمان نیز لاریجانی بر خلاف خبرهایی که روز اول به تمایل جمهوری اسلامی به مذاکره منتشر می شد ( از زبان عراقچی)، اعلام می کند که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی حاضر به مذاکره با آمریکا نیست.
این فرایند و سخت تر شدن مواضع و سازش ناپذیر شدن دو طرف نشان می دهد که سیاست فشار حداکثری و حذف رهبر برای باز کردن امکان معامله با بخش عملگراتر حکومت، آنطور که تصور می شد راهی آسان و سریع نیست؛ و ظاهرا حکومت همان سرسختی که در جریان مذاکرات از خود نشان داده است، در جنگ جاری نیز از خود نشان می دهد و حاضر به تسلیم نیست.
علت سرسختی و دشواری راهکار تکرار الگویی شبیه به ونزوئلا را در درجه نخست باید در ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی جستجو کرد. ساختاری که با رهبری و نقش بسیار موثر خامنه ای (همراه با دست های پنهان روسیه) توانسته است در طول چندین دهه جریانات و افراد عملگرا را یا به طور کامل حذف، حتی حذف فیزیکی، کند و یا به حاشیه براند و عملا از کارایی بیندازد.
مضاف بر این، نظام ولایت فقیه و ساختار مذهبی و متکی بر قشر روحانیت این حکومت، و دلبستگی های درونی که حتی عناصر عملگراتر نسبت به این ساختار و حتی رهبری آن دارند، باعث شده است که حتی برای کوتاه مدت هم که شده اختلافات درونی خود را فراموش کنند و در کنار هسته سخت قدرت قرار گیرند. از این منظر نیز می توان گفت تکرار الگویی شبیه ونزوئلا برای ایران آسان نیست.
اما یک تفاوت بزرگ بین جنگ و مذاکره وجود دارد، مذاکرات را می توان به سرعت و به آسانی متوقف کرد و میز مذاکره را ترک نمود، اما جنگی که با این هزینه هنگفت و آمادگی های چندین ماهه آغاز شده است را نمی توان به آسانی به پایان برد، به ویژه که جنگ همواره آخرین راه حل بوده است.
در چنین شرایطی، در صورتیکه سرسختی حکومت ادامه یابد و حاضر به تسلیم نشود، تنها راه مقابل امریکا و اسراییل ادامه جنگ به هر قیمتی است، حتی به بهای کشته شدن سربازان آمریکایی و اسرائیلی و شخم زدن ایران و کلنگی کردن این کشور.
به باور من در چنین شرایطی به نظر می رسد که تنها راه باقی مانده برای توقف جنگ و جلوگیری از نابودی یک کشور افزایش فشار افکار عمومی در سطح جهان از یک سو و فشار جامعه مدنی ایران از سوی دیگر برای پایان دادن به جنگ و بازگشتن طرفین به میز مذاکره و اعلام ترک مخاصمه با اسراییل و به طور کلی غرب است. در این رابطه، همانطور که بارها تاکید کرده ام، نخبگان و روشنفکران و فعالین مدنی و حقوقی بشری در داخل کشور می بایست با حضور فعالتر افکار عمومی ایرانیان را به همبستگی و فشار بر حکومت برای اعلام ترک مخاصمه و پایان پروژه غنی سازی فرابخوانند.
البته با تاسف بسیار باید بگویم که شادی های پس از آغاز جنگ و تشویق به حمله و همچنین امیدهای به نظر من بسیار ساده اندیشانه بخشی از ایرانیان خارج کشور به سرنگونی سریع رژیم، فضا و شرایط بسیار متناقضی را برای افکار عمومی جهانی بوجود آورده که مانع از آن می شود که جامعه جهانی مانند زمان حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق، یک صدا علیه جنگ برخیزد.
اما بهتر است روی این واقعیت سخت کمی مکث کنیم که رادیکالیسم، خشم و سرسختی که اکنون هم در حکومت جمهوری اسلامی، هم در دولت آمریکا و اسراییل و هم در بخشی از جامعه ایران دیده می شود، جامعه و کشور و حتی منطقه خاورمیانه را وارد قمار بسیار خطرناکی می کند که در صورت ادامه تا پایان راه هیچ برنده ای ندارد.
https://t.me/politicalphilosphy/522
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر