گزاره معروف «سیاست هنر ممکنات است» معمولا در شرایط عادی معنا می دهد، یعنی زمانی که جامعه و سیاست در یک رابطه متعادل قرار دارند. در چنین شرایطی امر سیاست، گذشت زمان و فرایند تحولات را در کنترل خود دارد. به عبارت دیگر زمانی سیاست هنر ممکنات می شود که «هنر زمانبندی و مدیریت زمان» را نیز دارا باشد.
اما در روزگار بحران که جامعه ایرانِ پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در آن گرفتار آمده است، علاوه بر دگرگونیهای جدی سیاسی و اقتصادی ناشی از حملات نظامی، تحولی نیز در تجربه مردم از مفهوم زمان رخ میدهد. به این معنی که جامعه ناگهان احساس میکند در شیبی تند قرار گرفته است و رویدادها با سرعتی پیش میروند که گویی دیگر کسی فرمان را در دست ندارد.
یکی از تاثیرات بلافصل این وضعیت رشد رادیکالیسم و به حاشیه رفتن میانه روی است، روندی که می تواند فاکتور زمان را از یک فاکتور کنترل شونده و قابل مدیریت به یک فاکتور مستقل تبدیل کند. فرایندی که در آن، دیگر زمان ابزار سیاست نیست، خودِ سیاست است، گویی که کنترلی بر آن نیست و باید منتظر حوادث نشست.
این همان احساسی است که بسیاری از جوامع، در آستانه یا درون جنگ تجربه می کنند. یعنی حس لغزش و یا کشیده شدن به سوی آیندهای که هنوز نامشخص است. و این حس زمانی قوی و قوی تر می شود که آثار جنگ و بحران به زندگی مردم نزدیک تر شوند و چهره خشن و نابودگر خود را نشان دهند و در پی آن تصاویر زیبا از جنگ آزادی بخش و رها کننده رنگ ببازند.
فاکتور دیگری که زمان را از حوزه کنترل و مدیریت خارج و تبدیل به یک فاکتور مستقل می کند، نقش رسانه های اجتماعی اینترنتی در سرعت انتقال اطلاعات، انتشار شایعات، اخبار، تحلیل و تصاویر است. پدیده جدیدی که می تواند افکار عمومی را در ظرف چند ساعت تغییر جهت دهد. برای مثال صحبت ها و پیامهای توئیتری ترامپ که هر روز تغییر می کنند، عملا بسیاری از کنشگران و دیپلمات ها و دولت های دیگر را به واکنش فوری وامی دارند. وضعیتی که می تواند کنترل و مدیریت زمان در حوزه تصمیمات سیاسی و برنامه ریزی های نظامی را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
البته تاریخ نشان می دهد که دورههای شتاب شدید و از کنترل خارج شدن فاکتور زمان ناشی از جنگ و یا بحرانهای بزرگ اجتماعی-سیاسی معمولاً دائمی نیستند. جامعه دیر یا زود به نوعی «خستگی از بحران» میرسد؛ و نیاز به پیش بینی پذیری، امنیت روزمره و زندگی عادی دوباره برجسته میشود.
به باور من جامعه ایران نیز پس از پشت سر گذاشتن جنگ ۱۲ روزه و سپس اعتراضات دی ما ۱۴۰۴ که منجر به کشتار ده ها هزار تن از معترضین شد و پس از باور پذیر تر شدن آثار جنگ جاری در زندگی روزمره شان و محو شدن تدریجی آن وعده ها و تصاویر زیبا از جنگ، در حال نزدیک شدن به چنین آستانه ای است.
در چنین شرایطی است که نیروهای میانهرو میتوانند دوباره مجال ظهور پیدا کنند و مردم خسته از جنگ را همراه خود نمایند و فراخوان پایان جنگ و ترک مخاصمه و آتش بش را مجددا زنده و گسترده کنند.
ما در تاریخ معاصر ایران بارها شاهد حضور همزمان رادیکالیسم و میانه روی بوده ایم. در دوره جنگ ایران و عراق نیز هم رادیکالیسم و هم میانهروی در عرصه سیاست ایران حضور داشتند، اما سرانجام به دلیل فرسودگی و خستگی جامعه این میانه روی بود که پیروز شد و جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش قطعنامه ۵۹۶ شورای امنیت کرد.
در واقع علت اصلی پیروزی نهایی میانه روی در جریان جنگ ایران و عراق این واقعیت بود که جامعه برای ادامه حیات به نظم و پیش بینی پذیری نیاز داشت. شرایطی که به نظر من جامعه ایران امروز نیز در آستانه آن قرار دارد، حتی اگر در سطوح رهبری همچنان شاهد دوام رادیکالیسم در پیام مجتبی خامنه ای و پیامهای نتانیاهو و ترامپ باشیم. اما آنچه که در نهایت خود را تحمیل خواهد کرد تمایل عمومی جامعه و افکار عمومی به ثبات و بازگشت به زندگی معمولی است.
https://t.me/politicalphilosphy/558
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر