۱۴۰۴ اسفند ۲۱, پنجشنبه

خلا و ضعف قدرت و چرخه انتقام و خشونت: نگاهی نظری و مقایسه‌ای به دهه ۱۳۶۰ و شرایط امروز ایران

شرایط امروز ایران از برخی جهات ظاهرا مشابه سالهای ۱۳۶۰ است. جمهوری اسلامی تازه تاسیس که طی دو سال پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ هنوز کاملا تثبیت نشده بود و نتوانسته بود خلاء قدرت را پر کند، در شهریور ۱۳۵۹ مورد حمله و تجاوز نظامی ارتش عراق قرار می گیرد. همزمان نیز گروه های مسلح و نیمه مسلحی در برخی از مناطق ایران با مشاهده ضعف جمهوری اسلامی و خلاء قدرت دست به شورش های مسلحانه زدند.

در شرایط امروز نیز جمهوری اسلامی از یک سو در ضعیفترین موقعیت خود پس از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ قرار دارد و بسیاری از پایه های اقتدار آن به جز قدرت سرکوب فروریخته است؛ و از سوی دیگر، درگیر یک جنگ تمام عیار با آمریکا و اسرائیل شده است؛ و همزمان نیز یک جریان جدی برانداز با برخورداری از یک رهبری مشخص و حمایت های داخلی و بین المللی در برابر او قرار گرفته است. جریانی که با اتکا بر قدرت نظامی خارجی و حمایت های توده ای امید دارد کلیت این نظام را سرنگون و قدرت را باز پس گیرد.

تشابه دیگر، که بیشتر مورد توجه این یادداشت است، تشابه بین رادیکالیسم و چرخه انتقام و خشونتی است که در سالهای ۶۰ شاهد بودیم و امروز نیز در تشدید حس انتقام، تشویق به خشونت و تهدید انتقام و ترویج رادیکالیسم و به دنبال آن قطب بندی های بسیار افراطی می بینیم، همانطور که در آن سالها نیز قطب بندی بشدت عمیق و رادیکال شده بودند.

در ادامه تلاش می کنم که به این سوال پاسخ دهم که چرا در برخی از مقاطع رادیکالیسم و خشونت رشد میکند و جامعه وارد چرخه خشونت و انتقام می شود.

تجربه بسیاری از انقلاب‌ها و فروپاشی‌های سیاسی نشان می‌دهد که یکی از عوامل کلیدی در ایجاد چنین شرایطی که موجب رشد رادیکالیسم و خشونت می شود، «خلاء قدرت» است. همانطور که می دانیم، خلاء قدرت زمانی رخ می‌دهد که ساختارهای اصلی حکومت توان اعمال اقتدار خود را از دست بدهند و هیچ مرجع باثباتی برای تنظیم رقابت سیاسی وجود نداشته باشد. در چنین وضعیتی، سیاست به جای آنکه در چارچوب نهادها و قوانین حل شود، می‌تواند به رقابتی بی‌واسطه برای بقا و کسب قدرت تبدیل شود.

از دیدگاه نظری، همانطور که ماکس وبر می گوید، یکی از کارکردهای اصلی دولت ایجاد انحصار مشروع بر اعمال خشونت است، خشونتی که از طریق نیروی پلیس، دستگاه های امنیتی و قوانین قضایی و جزایی اعمال می شود. و تا زمانی که دولت بتواند این انحصار را حفظ کند و جامعه را تحت کنترل قدرت و قانون داشته باشد، حتی رقابت‌های شدید سیاسی نیز معمولاً در چارچوب‌های نسبتاً قابل کنترل باقی می‌مانند.

اما هنگامی که این انحصار تضعیف شود، گروه‌های مختلف ممکن است برای تأمین امنیت خود یا برای کسب قدرت به ابزارهای رادیکال‌تر روی آورند. در چنین شرایطی نوعی «معضل امنیت» شکل می‌گیرد زیرا دولت دیگر قادر به حفظ امنیت نیست و بنابراین هر گروه برای محافظت از خود دست به سازماندهی و قدرت‌گیری می‌زند. اما همین اقدام از نظر گروه‌های دیگر رقیب ممکن است تهدید تلقی شود و آنها نیز به سمت رادیکالیسم بیشتر حرکت می‌کنند. نتیجه می‌تواند یک مارپیچ فزاینده از بی‌اعتمادی و خشونت باشد.

دهه ۱۳۶۰ در ایران نمونه‌ای تاریخی از چنین شرایطی بود. در سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، نظم سیاسی پیشین به طور کامل فروپاشیده بود و نظام جدید هنوز در حال شکل‌گیری بود. نیروهای سیاسی متعددی با ایدئولوژی‌ها و برنامه‌های متفاوت در صحنه حضور داشتند و برخی از آنها نیز سازمان‌های مسلح داشتند. در همان زمان کشور وارد جنگی گسترده با عراق شد که فضای امنیتی را تشدید کرد و حساسیت حکومت نسبت به تهدیدهای داخلی را افزایش داد. ترکیب این عوامل، یعنی: خلا نسبی قدرت در ابتدای انقلاب، رقابت شدید نیروهای سیاسی، وجود گروه‌های مسلح، و فشار جنگ خارجی، به شکل‌گیری دوره‌ای از خشونت سیاسی و رادیکالیسم در اوایل دهه ۱۳۶۰ انجامید.

به نظر من شرایط امروز ایران تا حدودی مشابه سالهای ۱۳۶۰ است، البته واضح است که تفاوت‌های ساختاری مهمی بین ایران امروز و اوایل دهه ۱۳۶۰ وجود دارد. مهم‌ترین تفاوت این است که در سال‌های نخست انقلاب، ساختار قدرت هنوز کاملا تثبیت نشده بود و نظم سیاسی جدید در حال شکل‌گیری بود. در حالیکه، نظام سیاسی امروز، با وجود ضعف های بسیار، حاصل چند دهه تثبیت نهادی، تجربه حکمرانی و شکل‌گیری دستگاه‌های گسترده اداری و امنیتی است.

با وجود این تفاوت های ساختاری بین شرایط دیروز و امروز رژیم، جمهوری اسلامی سعی می کند از این تشابهات ظاهری استفاده کند و خاطرات سالهای ۱۳۶۰ را برای طرفداران خود زنده نگاه دارد، به ویژه با مقایسه تجاوز نظامی عراق به ایران با جنگ کنونی و یا با بزرگنمایی وجود یک نیروی برانداز جدی که رهبری مشخصی نیز دارد قصد دارد رادیکالیسم و خشونت و ترور کور را که در سالهای ۱۳۶۰ در جریان بود را در ذهن طرفداران خود زنده کند.

در نقطه مقابل نیز، همانطور که در سالهای ۱۳۶۰ نیروهای سیاسی و نظامی برانداز آن زمان، به ویژه سازمان مجاهدین خلق وعده سقوط سریع حکومت را می دادند. امروز نیز، بخشی از اپوزیسیون، به ویژه جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی تلاش می کند با وعده کمک در راه است و حکومت به زودی سرنگون می شود، از همان مکانیسم هایی که موجب آغاز چرخه خشونت و رادیکالیسم در ایران سالهای ۱۳۶۰ شد، استفاده کند. همان چرخه ای که همواره مطلوب بخش های به غایت تندرو و افراطی جمهوری اسلامی نیز بوده و از آن همواره برای بسیج و تجهیز نیروهای خود تغذیه و استفاده کرده است.

آینده این جنگ جاری هر چه باشد، همانطور که در سالهای ۱۳۶۰ اتفاق افتاد و زیرساخت ها و سرمایه های انسانی را نابود و تخریب کرد و جامعه ایران را وارد چرخه ای طولانی از رادیکالیسم و خشونت از ترورهای خیابانی و اعدام و کشتار ۶۷ تا قتل های زنجیره ای روشنفکران نمود، بار دیگر جامعه ما را وارد دوره ای از چرخه خشونت و ترور و سرکوب های خشن خواهد کرد.

در اینجاست که بار دیگر باید بر نقش نخبگان و روشنفکران و جریانهای مدنی و سیاسی میانه رو در توقف این چرخه خشونت و انتقام از طریق کار روی عدالت ترمیمی که هدف آن ترمیم آسیب‌های ناشی از جرم یا خشونت سیاسی است، نه صرفاً مجازات عاملان آن؛ و همچنین تقویت روحیه همبستگی و همیاری ملی برای ترمیم زخمهای ناشی از این دوران پر خشونت، تاکید کرد.
https://t.me/politicalphilosphy/556

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر