۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

«جنگ دولت را ساخت و دولت جنگ را»



یکی از تأثیرگذارترین دیدگاه‌ها دربارهٔ شکل‌گیری دولت‌های مدرن متعلق به جامعه‌شناس آمریکایی چارلز تیلی ( Charles Tilly) است که می‌گوید: «جنگ دولت را ساخت و دولت جنگ را.» منظور او این است که دولت‌ها در مواجهه با تهدیدهای مرگ‌بار خارجی ناچار می‌شوند برای بقا، قدرت را متمرکز کنند، منابع را بسیج نمایند، دستگاه‌های اداری، امنیتی و نظامی را گسترش دهند و کنترل بیشتری بر جامعه اعمال کنند. تجربهٔ ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ را می‌توان تا حد زیادی در این چارچوب فهم و تحلیل کرد.

پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و سقوط نظام پادشاهی، نظام سیاسی جدید، پس از رفراندوم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ رسمیت یافت. اما تثبیت جمهوری اسلامی و شکلگیری نهادهای قانونگذاری، حکمرانی و مدیریتی آن چند سال به درازا انجامید. در این فرایند نیروهای سیاسی بسیار متنوعی در صحنه حضور داشتند و با یکدیگر رقابت می کردند، از میانه روها تا انقلابیون و رادیکالهای چپ و مذهبی. وضعیتی که از یک سو بسیار پر تنش و از سوی دیگر بسیار سیال بود.

آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹ این وضعیت پرتنش و سیال را به نقطهٔ عطف تعیین‌کننده ای رساند. نقطه عطفی که موجب شد امر بقا در برابر رقابتهای سیاسی اولویت پیدا کند، قدرت در سطوح بالای حاکمیت متمرکز و فضای داخلی به شدت امنیتی شود. در چنین شرایطی، سازوکارهای معمول رقابت و تکثر سیاسی که در دو سال اول پس از انقلاب ۱۳۵۷ شاهد آن بودیم به حاشیه رانده و حتی حذف شدند و دولت جمهوری اسلامی همراه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای بسیج منابع و حفظ انسجام، اختیارات بیشتری به دست آوردند.

از جمله یکی از مهمترین پیامدهای مهم جنگ، رشد و تثبیت نهادهای نظامی–انقلابی بود. در این میان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از یک نیروی نوپا به سازمانی قدرتمند با نقش‌های نظامی، امنیتی و بعدها اقتصادی تبدیل شد. این روند با الگوی چارلز تیلی همخوان است: جنگ ظرفیت‌های کنترل متمرکز و یکدست شدن حاکمیت جمهوری اسلامی را افزایش داد و نهادهایی را که بتوانند این وظایف را انجام دهند، تقویت کرد.

از سوی دیگر، جنگ ایران و عراق به شکلگیری هویت سیاسی-ایدئولوژیک جمهوری اسلامی مبتنی بر مقاومت، شهادت و فداکاری و تهدید دائمی از سوی دشمن کمک بسیاری کرد. هویتی که همراه با رشد گفتمان‌های سخت‌گیرانه‌ و سرکوبگرانه شد و فضایی حاکم گردید که هرگونه سازش و میانه‌روی به‌عنوان ضعف تلقی می‌شد و امر سیاست را به منطق «دوست و دشمن» نزدیک کرد. از این منظر، می‌توان گفت تجربهٔ جنگ به تقویت گرایش‌های رادیکال‌تر در سیاست داخلی و خارجی انجامید؛ روندی که بسیاری از دولت‌های درگیر جنگ‌های طولانی با آن مواجه بوده‌اند.

اما سیاست رادیکال متکی بر منطق «دوست و دشمن» با پایان یافتن جنگ در سال ۱۳۶۷ ادامه یافت و نه تنها بسیاری از ساختارها شکل‌گرفته در جریان جنگ از میان نرفتند. بلکه قدرتمندتر نیز شدند. سیاست خارجی نیز همچنان بر بازدارندگی و تهدیدات دشمن خارجی متمرکز بود و حساسیت نسبت به بی‌ثباتی داخلی و حفظ امنیت همچنان بالا ماند.

در ادبیات علوم سیاسی، این فرایند «اثر ماندگار جنگ» نامیده می‌شود، به این معنی که تجربهٔ جنگ حتی در دوران صلح نیز رفتار دولت را شکل می‌دهد. به همین دلیل نیز سیاست‌های راهبردی بلندمدت جمهوری اسلامی، از جمله توسعهٔ ظرفیت‌های دفاعی و سرمایه گذاری های هنگفت در زمینه فناوری های هسته ای و همچنین سرکوب شدید مخالفین در چارچوب جلوگیری از تکرار تهدیدی مشابه تفسیر و توجیه می شدند.

در مجموع، تجربهٔ جنگ ایران و عراق نشان می‌دهد که جنگ می‌تواند نه‌تنها یک نظام سیاسی را تثبیت کند، بلکه جهت‌گیری‌های آن را نیز برای دهه‌ها تحت تاثیر قرار دهد. در چارچوب نظری چارلز تیلی، جنگ ایران و عراق را می‌توان «کورهٔ دولت‌سازی» جمهوری اسلامی دانست: بحرانی که در آن ساختارهای قدرت شکل گرفتند، نهادهای کلیدی تقویت شدند و الگوهای خاصی از حکمرانی تثبیت گردیدند.

اکنون اما این سوال مطرح است که آیا ما در میانه جنگ بین آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی مجددا شاهد یک «کورهٔ دولت‌سازی» هستیم؟ البته همانطور که در جریان جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز کاملا مشخص نبود که سرانجام چه حاکمیتی از دل جنگ سر برمی آورد و کسی تصور نمی کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از یک میلیشیای نظامی عملا به یک دولت در سایه تبدیل شود و همه ارکان کشور را در دست گیرد، اکنون نیز برای ما که هنوز در متن جنگ جاری هستیم کاملا مشخص نیست که چه حاکمیتی و با چه مختصاتی از دل این جنگ بیرون خواهد آمد

اما آنچه مسلم است، اگرچه رابطهٔ جنگ و رادیکالیسم و تمرکز قدرت همیشه یک رابطه‌ای خطی و ساده نیست، اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که جنگ‌های طولانی و وجودی، در صورتیکه به نابودی و فروپاشی کامل یک نظام سیاسی منتهی نشوند، معمولا نظام سیاسی باقی مانده را به سمت تمرکز قدرت، امنیتی‌شدن سیاست و کاهش بیشتر و یا حتی حذف کامل فضای میانه سوق می‌دهند.

انتخاب افراد بسیار تندرو و «آخرالزمانی»، مانند محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی، پس از حذف سطوح یک و دو رهبری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی نشان می دهد که فعلا منطق برساخت و بازتولید یک حاکمیت رادیکال و سخت سر در «کوره دولت سازی» عمل می کند. جنگ ایران و عراق الیگارشی سپاه را از این کوره در آورد و کوره جنگ جاری نیز در حال شکل دهی یک نظم سیاسی جدید تندرو (به احتمال بسیار زیاد از خمیر مایه همین جمهوری اسلامی) است.
https://t.me/politicalphilosphy/589

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر