سخنگوی کاخ سفید (کارولین لیویت) در نشست خبری چهارشنبه ۵ فروردین گفته است «اگر جمهوری اسلامی واقعیت شکست را نپذیرد، آمریکا حملات شدیدتری انجام خواهد داد.». در جریان جنگ آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی رئیس جمهور آمریکا نیز بارها از شکست نظامی جمهوری اسلامی و پیروزی ارتش آمریکا صحبت کرده بود.
استفاده از این ادبیات سیاسی خاص از سوی کاخ سفید، ضمن تکرار رتوریک های سیاسی و پروپاگاندای جنگ که «ما پیروز شدیم و به همه اهداف خود در جنگ رسیده ایم»، البته بدون اینکه رسما اعلام شود که جمهوری اسلامی باید «سند تسلیم» را امضا کند، گواه این واقعیت میدانی است که جنگ هنوز به مرحله تعیین تکلیف نهایی نرسیده است. همانطور که طرف دیگر جنگ، جمهوری اسلامی نیز تا این مرحله از جنگ اعلام پیروزی می کند و ضربات سنگینی به پایگاه های نظامی و ارتش آمریکا وارد آورده است.
در عین اینکه استفاده از چنین ادبیات سیاسی همراه با شروط پانزده گانه آمریکا و شروط پنجگانه جمهوری اسلامی ضمن اینکه می تواند با هدف توقف مقاومت نظامی و دست بالا داشتن در هنگام ورود به مذاکرات و در نهایت وادار کردن طرف مقابل به پذیرش آتش بس و پایان جنگ، باشد؛ اما پیام دیگر روی میز گذاشتن چنین شرایط بسیار سنگینی، به معنای اعلام شکست و تسلیم شدن طرف مقابل نیز می تواند باشد.
چنین ادبیات سیاسی و الگویی که هر دو طرف درگیر در جنگ بکار می گیرند و دنبال می کنند بیشتر شباهت به جنگ های کلاسیک دوران قدیم استعمار دارد که رهبر شکست خورده در برابر قدرت پیروز زانو می زد و اعلام شکست می کرد.
در تاریخ معاصر، بهویژه از نیمهٔ قرن بیستم به بعد، مواردی که یک رهبر سیاسی بهطور صریح و رسمی اعلام کند «ما شکست خوردیم» بسیار نادر بوده است. حتی در جنگهایی که نتیجهٔ نظامی آنها در فازهای نهایی روشن شده بودند، معمولاً این دولتها، ارتشها یا ساختارهای سیاسی بوده اند که تسلیم می شده اند، نه اینکه شخص رهبر با بیان مستقیمِ خود شکست را می پذیرفته است. برای مثال در جنگ دوم جهانی، هیتلر حاضر نشد که شکست را بپذیرد و خودکشی کرد، صدام حسین نیز حتی در دادگاه نظامی شکست و تسلیم را نپذیرفت. خمینی نیز اعلام کرد که جام زهر را بجای تسلیم می نوشد و یا علی خامنه ای ترجیح داد که به باور خودش شربت شهادت بنوشد تا تسلیم گردد.
اما ویژگی جنگ ها در قرن بیستویکم حتی با جنگ های قرن بیستم متفاوت است و الگوهای پایان جنگها نیز دستخوش تغییر اساسی شده اند. برخلاف جنگهای کلاسیک که اغلب با خودکشی یا دستگیری رهبر و تسلیم بیقیدوشرط ارتش و دولت شکست خورده همراه بودند، جنگهای امروز بیشتر به شکل مبهم و تدریجی خاتمه مییابند. رایجترین الگو، آتشبس بدون برندهٔ رسمی است؛ وضعیتی که در آن درگیری متوقف میشود اما اختلافات اساسی حل نمیگردد. الگوی دیگر، فرسایش و خروج یکطرفه است، جایی که یک قدرت به این نتیجه میرسد ادامهٔ جنگ هزینهای بیش از منافع آن دارد. و یا حتی تغییرات درونی در نظام سیاسی یکی از کشورهای درگیر در جنگ، درگیریهای منجمد شده و یا زیر خاکستری که بدون صلح رسمی ادامه مییابند، و یا پیروزیهای محدود با اهداف مشخص از ویژگیهای جنگهای معاصر هستند.
چند عامل مهم این تغییر را توضیح میدهد: منافع درهم تنیده کشورها در یک نظام جهانی باز، وجود قدرت های منطقه ای و چند قطبی شدن جهان امروز؛ فشار افکار عمومی جهانی که جنگهای طولانی را از نظر سیاسی پرهزینه میکند، پیچیده شدن جنگ ها در اثر استفاده از روش های نامتقارن و در نهایت، هزینههای عظیم اقتصادی در جهانی بههمپیوسته.
در مجموع، در جهان امروز نه تنها اعلام رسمی شکست توسط رهبران نادر است، بلکه خود مفهوم «پیروزی کامل» نیز کمرنگ شده است. جنگها اغلب نه با یک لحظهٔ قطعی، بلکه با فرسایش تدریجی، مصالحههای مبهم و ترتیبات ناپایدار پایان مییابند. از این رو، روی میز گذاشتن درخواست های بسیار حداکثری بر روی میز مذاکرات و یا درخواست از رهبری یک طرف جنگ برای اعلام لفظی شکست، آنهم در میانه جنگی که هنوز تکلیف آن نامشخص است، بیش از آنکه یک انتظار واقعبینانه باشد، ابزاری سیاسی، روانی، رویا و فانتزی محسوب میشود.
https://t.me/politicalphilosphy/593
تنها راه معقول و منطقی تصویب یک قطعنامه رسمی در شورای امنیت سازمان ملل و الزام همه کشورهای درگیر در جنگ به پذیرش مفاد آن قطعنامه است، همانگونه که در پایان جنگ ایران و عراق در سالی ۱۳۶۷ رخ داد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر