در بسیاری از تحلیل ها و مباحث سیاسی بین ما ایرانیان و حتی در مقالات روزنامه های معتبر بین المللی معمولا از واژه جنگ برای توصیف حملات متقابل نظامی بین آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی استفاده می شود. در حالیکه در نظریات رسمی دولت امریکا و اسراییل معمولا از عملیات نظامی (پیشگیرانه)، استفاده از زور و یا درگیری نظامی صحبت می شود.
این نوع از گزینش واژه ها برای توصیف حملات متقابل نظامی بین آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی برای مثال استفاده از واژه و گزاره هایی مانند«جنگ»، «عملیات پیشگیرانه»، «جنگ آزادی بخش» و یا «تجاوز»، صرفاً یک مسئله صرفا زبانی نیست. انتخاب هر یک از این واژه ها، از یک سو می تواند بازتاب دهنده چارچوبهای متفاوت سیاسی و ایدئولوژیک باشد، و از سوی دیگر می تواند برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی یا مشروعیت بخشیدن به اقدامات نظامی و حتی آماده سازی مسیرهای بعدی دیپلماتیک صورت گیرد.
برای بررسی علت گزینش واژه های متفاوت برای توصیف و تحلیل یک واقعیت عینی می توان از دو رویکرد معمول در سیاست و سیاست ورزی استفاده کرد. این دو رویکرد ساده اما پرکاربرد یکی رویکرد «ساده سازی» و دیگری رویکرد «سازه گرایانه» (Constructivism) در روابط بینالملل است.
در روش و رویکرد «ساده سازی»، که در چارچوب سنت رئالیسم Realism قرار می گیرد، تمرکز بر واقعیتهای مادی قدرت و امنیت است. در این نگاه، اگر میان دولتها درگیری نظامی مستقیم یا غیرمستقیم وجود داشته باشد، استفاده از واژه «جنگ» توصیفی نسبتاً خنثی و عملی تلقی میشود. «جنگ» در این معنا نشاندهنده وضعیت تقابل است، بدون آنکه درباره مشروعیت یا آغازگر قضاوتی صریح ارائه دهد.
این روش یکی از روشهای مرسوم بین تحلیلگران مستقل است. این رویکرد معمولاً پیچیدگیهای حقوقی و اخلاقی را به نفع یک تصویر ساده از رقابت قدرتها کنار میگذارد: دولتها برای بقا عمل میکنند و در صورت احساس تهدید، استفاده از زور امری قابل انتظار است. بنابراین، در تحلیلهای امنیتی که بر توازن قوا، بازدارندگی و توان نظامی تمرکز دارند، صحبت از «جنگ بین جمهوری اسلامی و آمریکا/اسرائیل» صحبتی رایج است.
در مقابل، رویکرد سازه گرایانه Constructivism بر نقش هنجارها، ایده آلها، هویتها و گفتمان تأکید میکند. از این منظر، واژهها صرفا واقعیت جنگ را توصیف نمیکنند، بلکه آن را مطابق الگوی خود میسازند. اینجاست که برای مثال انتخاب میان «جنگ»، «عملیات پیشگیرانه»، «جنگ آزادی بخش» و «تجاوز» خود بخشی از مبارزه سیاسی بر سر مشروعیت بخشیدن به حملات نظامی متقابل می شود.
برای مثال در رابطه با جنگ جاری اگر بخواهیم از منظر حقوق بین الملل نگاه کنیم، آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، استفاده غیر قانونی از زور علیه حاکمیت یک کشور بوده است و بنابراین «تجاوز نظامی» محسوب می شود. در حقوق بینالملل، بهویژه طبق منشور سازمان ملل تجاوز به معنای استفاده از زور نظامی توسط یک دولت علیه حاکمیت، تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولت دیگر بدون مجوز قانونی است.
در مقابل، برخی از جریانهای سیاسی در عرصه سیاست در ایران به جای استفاده از واژه خنثی جنگ و یا واژه حقوقی تجاوز، از گزاره هایی مانند «جنگ آزادی بخش» یا «کمک نظامی» برای فلج کردن قدرت سرکوب جمهوری اسلامی استفاده می کنند و به این طریق حملات نظامی آمریکا و اسرائیل را مشروع جلوه می دهند و از آن حمایت می کنند. و یا دولت های اسرائیل و آمریکا برای فرار از عواقب قضایی و حقوقی حملات نظامی، حتی بجای استفاده از واژه خنثی جنگ معمولا از گزاره های «عملیات پیشگیرانه» و یا «دفاع از مردم ایران» برای توجیه عملیات نظامی خود بهره می برند.
البته اگر فاکتورهایی مانند ماهیت جنگ طلب جمهوری اسلامی که خواهان نابودی اسرائیل و خروج آمریکا از منطقه خاورمیانه است و همچنین گفتمانهای ایدئولوژیک حاکم بر دولت راست افراطی اسرائیل و سیاست های پنهان دولت راست و پوپولیست آمریکا در نظر آوریم، آنگاه نمی توان با صراحت و اطمینان گفت که کدام واژه و یا گزاره کاملا درست یا کاملا غلط است. در واقع هر یک بخشی از واقعیت را برجسته و بخش دیگر را پنهان میکند. برای مثال واژه خنثی «جنگ» میتواند نقش آغازگر را مبهم سازد، در حالی که «تجاوز» ممکن است پیچیدگیها و پیش زمین های تاریخی این درگیری را نادیده بگیرد. به عبارت دیگر در عمل، سیاست بینالملل اغلب میدان رقابت روایتهاست، نه صرفاً تقابل نیروهای نظامی.
در نهایت، فهم دقیق وضعیت ایران مستلزم آگاهی از این نکته است که زبان خود بخشی از سیاست است. انتخاب واژه نهتنها بازتاب تحلیل، بلکه ابزار شکلدهی به آن نیز هست. بنابراین، پرسش «جنگ یا تجاوز؟» بیش از آنکه صرفاً توصیفی باشد، پرسشی درباره چارچوب نظری، موضع هنجاری و هدف سیاسی گوینده است.
https://t.me/politicalphilosphy/585
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر