۱۴۰۴ آبان ۹, جمعه



خلاء قدرت را فقط با قدرت می‌توان پر کرد: تأملی در منطق اقتدار و جانشینی


دهه های طولانی است که بخش های سازمان یافته مخالفین جمهوری اسلامی پیگیر تشکیل و ارائه آلترناتیو هستند. تلاشهایی که معمولا بر دو پایه نظری-گفتمانی و نیز تحلیلی استوار بوده اند. به این معنی که، نیروهای سیاسی مدعی جانشینی، هم مدعی برخورداری از یک آلترناتیو نظری-گفتمانی و طرحی برای اداره کشور پس از بدست گیری قدرت هستند و هم از نظر تحلیلی مطرح کرده و می کنند که کشور در حالت اضطرار و یا نظام در حال فروپاشی است و آینده ای طولانی مدت برای آن قابل تصور نیست و بنابراین باید خود را آماده ساخت و آلترناتیو مورد نظر را ایجاد کرد.


امروز چندین دهه است که از این نوع تلاشها می گذرد، زمانی بسیار طولانی که هم موجب شده است آلترناتیوهای نظری-گفتمانی و طرحها و ایده ها برای ایران آینده دچار تحول و تغییر شوند و هم باعث گردیده است در پیش بینی فروپاشی و آینده نگری ها، تجدید نظر صورت گیرد. تحولاتی که تاثیرات مستقیمی بر همگرایی ها و واگرایی ها، انشعاب ها و اتحادها میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی داشته اند.


آنچه که در این رابطه، به نظر نگارنده، معمولا مغفول مانده است، این واقعیت است که روی دیگر سکه فروپاشی و جانشینی، خلاء قدرت می باشد که همواره ناپایدار است. این واقعیت است که در دنیای واقعی سیاست خلاء قدرت نمی تواند برای طولانی مدت پایدار بماد و همانند طبیعت، خلاء قدرت توسط یک قدرت دیگر به سرعت پر خواهد شد؛ و نیز این واقعیت است که خلاء قدرت را فقط می توان با قدرت پر کرد.


قانون روابط اجتماعی و انسانی حکم می کند که هرگاه ساختار مسلط از درون فرو بپاشد و یا مشروعیتش را از دست بدهد، نظم اجتماعی در وضعیت تعلیق قرار می‌گیرد و جامعه به‌دنبال نیرویی می‌گردد که بتواند بار دیگر فرمان دهد، تصمیم بگیرد و تبعیت از قانون را برقرار کند. این قدرت ممکن است نظامی، ایدئولوژیک، مردمی یا بوروکراتیک باشد، اما در هر حال باید توان اعمال اراده را در سطح واقعی داشته باشد. تاریخ نشان می‌دهد که خلأهای قدرت با آرمان یا شعار پر نمی‌شوند، بلکه با نیرویی که بتواند نظم را بازسازی کند ــ هرچند موقت، خشونت‌بار یا اقتدارگرایانه. از همین رو، گذار از یک نظام فروپاشیده نه به‌معنای حذف قدرت، بلکه به‌معنای بازتوزیع آن است؛ چراکه قدرت، همواره جای خالی خود را پُر می‌کند.


واقعیت هایی که در فوق به آنها اشاره شد و نیز قانونمندی های اجتماعی-سیاسی در زمان ایجاد شدن خلاء قدرت و سپس پر شدن این خلاء توسط قدرتهای دیگر هستند که کمتر مورد توجه مخالفین جمهوری اسلامیِ مدعی جانشینی قرار می گیرند.


البته شوربختانه واقعیت دیگری نیز وجود دارد و به خوبی خود را نشان می دهد که نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی در رقابت با یکدیگر است که سعی می کنند آلترناتیو مطلوب خود را بوجود آورند و تبلیغ کنند. جمهوری خواهان تلاش می کنند آلترناتیو مورد نظر خود را در مقابل پادشاهی خواهان معرفی کنند و یا برعکس. و آنچه که در میانه رقابت آلترناتیو کمتر مورد توجه قرار می گیرد و کمتر روی آن سرمایه گذاری می شود برخورداری از ابزارهای لازم قدرت برای پر کردن خلا قدرت است. که هر دو نه یک شبه اتفاق خواهند افتاد و نه معجزه وار، بلکه هر دو تدریجی و قانونمند پیش خواهند رفت.


از سوی دیگر، به نظر می رسد نوع نگاه برخی از نیروها و فعالین سیاسی مخالف جمهوری اسلامی به تحولات سیاسی و موضوع جانشینی همچنان نگاهی است سنتی، به این معنی که تصور می کند که نظامهای اقتدارگرا در دنیای امروز همچنان فرد محور هستند و در صورتی که فرد رهبر به هر دلیلی از ساختار قدرت کنار رود، آن ساختار قدرت فرو خواهد پاشید. در حالی که نظامهای اقتدارگرای مدرن و امروزی توسط الیگارشی اداره می شوند، الیگارشی که ساختارهای نظامی و سیاسی و اقتصادی خود را به نوعی برقرار ساخته است که حتی با نبود رهبر بتواند به حیات خود ادامه دهد.


شاید جمهوری اسلامی یکی از آخرین نظامهای اقتدارگرا است که در راه حذف تدریجی رهبری فردی قدم گذاشته است. از زمان تشکیل شورای امنیت ملی در ایران، این شورا عملا زیر سایه علی خامنه ای عمل می کرده است، اما بنظر می رسد که پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آشکار شدن نقاط ضعف بسیار جدی در نظام تصمیم گیری کشور و پس از تشکیل شورای دفاع به عنوان زیر مجموعه شورای امنیت ملی، رهبری و فرماندهی نهادی تر شده است و از نقش خامنه ای کاسته شده است. تغییرات بسیار اساسی در سطح فرماندهی در ارتش و سپاه قطعا تحت نظارت شورای امنیت ملی و شورای دفاع صورت گرفته اند و نشان می دهند که جمهوری اسلامی تلاش می کند که نیروهای امنیتی و نظامی خود را یکدست تر کند، که البته نه برای مقابله با اسرائیل بلکه برای حفظ شاکله و ساختار جمهوری اسلامی در زمان بوجود آمدن خلاء قدرت.


از سوی دیگر بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی سالهاست که بر فروریختن مشروعیت جمهوری اسلامی تکیه می کنند، که البته واقعیتی غیر قابل تردید است. اما اگر مخالفین جمهوری اسلامی در انتظار لحظه و یا مقطع فروپاشی نشسته اند، باید توجه داشته باشند که آنچه که خلاء قدرت را پر می کند، نه مشروعیت بلکه قدرت است، حتی اگر از مشروعیت برخوردار نباشد. بنابراین وقتی قدرتی فرو می‌ریزد، قدرت دیگری، نه الزاماً مشروع، بلکه مؤثر، وارد میشود تا از فروپاشی کامل نظام و جامعه جلوگیری کند.


در این رابطه است که مخالفین جمهوری اسلامی که مدعی جانشینی و آلترناتیو سازی هستند باید قبل از هر چیز به این سوالها پاسخ دهند که از کدام ابزار و قدرت موثر برای پر کردن خلاء قدرت در زمان فروپاشی برخوردارند، کدام پایه های اجتماعی را می توانند پشت سر خود بسیج کنند؟ روی کدام بخش از نیروهای نظامی و بوروکراتیک جمهوری اسلامی می توانند حساب کنند؟


در زمین واقعی سیاسی، اراده و خواست قدرت و حتی برخورداری از مشروعیت و مقبولیت و حتی برخورداری از طرح های مدون برای آینده پس از جمهوری اسلامی کافی نیستند، یک نیروی سیاسی مدعی جانشینی باید این سوال را از خود کند که جای پای من در زمین واقعی سیاست کجاست و تا چه اندازه این جای پا استوار است؟ و البته که زمین واقعی سیاست اتاقهای فکر و سمینارها و کنفرانس ها و یا دنیای مجازی نیستند.
https://t.me/politicalphilosphy/218 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر