در چند یادداشت قبلی، در حد توان و درک خود، درباره ضرورت گفتگو و نقش روشنفکران و نخبگان در سازماندهی خرد جمعی در جامعه ایران امروز نوشتم و بر مسئولیت سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در باز کردن راه گفتگو با نخبگان و روشنفکران جامعه ایران تاکید کردم.
در برابر پاسخ به این ضرورت اما یک چالش بسیار بزرگ وجود دارد. یک سازمان و یا حزب سیاسی اصولا بنا بر ویژگی فعالیت های سیاسی و حزبی، عملگرا است و کمتر وارد حوزه های عمیق فکری و فلسفی می شود.
اما واقعیت این است که روشنفکران و متفکران بنا بر ویژگی کارشان، به لایه ها و زوایای عمیق بحث های نظری ورود می کنند. برای مثال در رابطه با مقوله آزادی ممکن است این سوال مطرح شود که آیا منظور از آزادی این است که دولت در زندگی افراد جامعه دخالت نکند (آزادی فردی منفی) و یا مقصود از آزادی، آزادی های ساختاری و رهایی از هر شکل سلطه (آزادی فردی مثبت) است؟
مورد دیگر تلاقی کنش سیاسی با مسئولیت های اخلاقی است که ممکن است در گفتگوی بین نیروهای سیاسی و روشنفکران و نخبگان جامعه چالش ایجاد کند. در مباحث فلسفه سیاسی، ارزشهای اخلاقی جایگاه خاصی دارند و مبنای خوب یا بد بودن یک کنش سیاسی را تعیین می کنند، اما برای سازمانها و احزاب سیاسی معمولا حساب سود و زیان یک کنش برای منافع و اهداف دراز مدت آن در اولویت نخست قرار می گیرد.
در اینجا این سوال مطرح می شود که در شرایط استبداد و انسداد حاکم بر کشور آیا باید اختلافات نظری را کنار گذاشت تا عمل سیاسی و همبستگی ملی تقویت شود؟ و اگر پاسخ به این سوال مثبت است، چگونه می توان این کار را به سرانجام رساند، بدون اینکه از عمق بحث های نظری و مهم تر از هر چیز از اهمیت و توجه به اخلاق سیاسی کاسته شود؟
بسیار واضح است که تشدید اختلافات نظری (مثلاً بر سر مبانی فلسفی آزادی، نوع نظام آینده، یا تفسیرهای خاص بر مبنای فرهنگ و زبان از حق تعیین سرنوشت) میتواند به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. زیرا یکی از اهداف همیشگی رژیم از بین بردن توان و امکان گفتگو و ائتلاف و تشدید اختلافات درونی بین مخالفین خود بوده است.
پاسخ و راه حل شناخته و تجربه شده به این وضعیت، توافق روی اصول و مبانی حداقلی است، برای مثال در شکل یک منشور حداقلی که بارها توسط مخالفین جمهوری اسلامی تجربه شده است.
اما به باور نگارنده، به ویژه زمانی که خرد جمعی توسط نخبگان و روشنفکران سازماندهی می شود و اینبار سازمانهای سیاسی نه به عنوان سازمان دهنده بلکه شرکت کننده در این گفتگوها نقش و حضور دارند می بایست گفتگوها را فراتر از اصول و مبانی حداقلی به پیش برد و سوالات و مباحث عمیق تری را مطرح نمود.
برای مثال بجای طرح این سوال که اصول آزادی چیست؟ می توان این پرسش را مطرح کرد که در نبود آزادی فکر و اندیشه و بیان چه باید و می توان کرد؟ این نوع از پرسشگری در مباحث فلسفه سیاسی بسیار شناخته شده اند که دامنه های آن از «عقل نظری» تا عقل عملی گسترده است و راه را برای ورود به لایه های عمیقتر بحث باز و روشنفکران را تشویق به ورود به آن می کنند.
از نظر هانا آرنت در کتاب «میان گذشته و آینده: «آزادی ویژگی درونی انسان نیست، بلکه فضایی است که میان انسانها پدید میآید آنگاه که با هم سخن میگویند و عمل میکنند.» (این یک ترجمه آزاد است و از متن ترجمه فارسی آن گرفته نشده است) که به نظر من نمونه ای از کاربرد و کارکرد «عقل عملی» است که بر مبنای آن سیاست در فضای میان انسانهای متفاوت بوجود می آید و شکل می گیرد.
از این بحث کوتاه می خواهم نتیجه بگیرم که پارادایمی که مباحث و گفتگوها، که باید نخبگان و روشنفکران جوان ایران در آن مشارکت فعال داشته باشند، در آن شکل می گیرد همانا زندگی در جامعه ایست که زیر سرکوب نظام جمهوری اسلامی و در زیر سایه جنگ و بحران های عمیق و خطرناک اقتصادی و اجتماعی قرار دارد و آرزوی اکثریت غالب مردم ایران رهایی از این وضعیت است.
پارادایمهای دیگر نظری، فلسفی، حزبی و سازمانی و یا حتی پارادایمهای طبقاتی و قومی نباید در شرایط امروز ایران در اولویت قرار گیرند. زیرا بنا بر تجربه، همبستگی ملی در برابر استبداد حاکم را تضعیف می کند. در شرایط امروز ایران آزادی از استبداد جمهوری اسلامی و نجات کشور از فروپاشی و تجزیه (که عامل اصلی آن خود این نظام است) در اولویت نخست قرار دارد. در واقع همبستگی ملی، آزادی از استبداد دینی نظام ولایت فقیه و نجات کرامت انسانی می بایست مبنای عقلانیت عملی و کاربردی در ضمن گفتگوها باشد. به عبارت دیگر بحث نظری و فلسفی و یا ایدئولوژیک در مورد حقیقت نهایی را باید کنار گذاشت و به دفاع از همبستگی ملی در برابر نظام جمهوری اسلامی و حفظ کرامت انسانی در برابر حاکمیت ضد بشری جمهوری اسلامی پرداخت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر