در اجلاس غزه که در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵ در شرمالشیخ برگزار شد و تقریباً ۳۰ کشور شرکت کردند، همه رهبران و نمایندگان دولت های شرکت کننده، حداقل روی کاغذ از روند آتش بس و صلح پایدار حمایت به عمل آوردند و متعهد به پیگیری آن شدند.
در تاریخ منازعات بین المللی و منطقه ای کمتر شاهد چنین اجماع جهانی هستیم، حتی کشورهایی که در این اجلاس شرکت نکردند، رسما و یا تلویحا قرارداد آتش بس و صلح پایدار را مورد تایید قرار دادند. شاید برای یافتن نمونه ای از یک اجماع بزرگ جهانی باید به جنگ جهانی دوم رجوع کنیم که یک اجماع جهانی برای پایان جنگ و خونریزی و حل منازعات از طریق دیپلماتیک بوجود آمد که محصول بسیار مهم آن تشکیل سازمان ملل متحد بود.
همانطور که در اجماع جهانی صلح پس از جنگ دوم طرفهای اصلی جنگ، دولت های شکست خورده آلمان و ژاپن، شرکت نداشتند، در اجلاس شرم الشیخ نیز دو طرف اصلی جنگ یعنی دولت اسرائیل و حماس حضور رسمی نداشتند و یا در حاشیه بودند. و همانطور که در جنگ دوم جهانی آغاز کنندگان جنگ، آلمان و ژاپن، پیش از اجلاس صلح در آن زمان عملا شکست را پذیرفته بودند و این شکست در میادین جنگ بر آنها تحمیل شده بود، پیش از اجلاس صلح شرم الشیخ نیز دو طرف اصلی جنگ، اسرائیل و حماس، اما اینبار در درجه نخست در اثر شکست در افکار عمومی جهانی و البته شکست حماس و بطور کلی محور مقاومت در میدان جنگ، مجبور به پذیرش آتش بس و پایان جنگ شدند.
تفاوت بسیار مهم شرایط فعلی جهان و منطقه با دوران پس از جنگ جهانی دوم در مناسبات جهانی است. در آن زمان به تدریج دو قطب بزرگ و قوی (و برخوردار از سلاح اتمی) در برابر یکدیگر صف آرایی کردند و دنیا وارد جنگ سرد و مناسبات دو قطبی شد. البته تعدادی از دولت ها سعی کردند جبهه و قطب سومی تحت عنوان «جنبش عدم تعهد» ایجاد کنند. این جنبش اما به جز چندین اجلاس و بیانیه نتوانست بطور جدی فضای دو قطبی و دو گانه شرق و غرب را تغییر دهد.
اکنون اما در چشم اندازهای آینده یک جهان دو قطبی جدید غیر قابل تصور است. اینبار دیگر نمی توان به هر شکل و بهانه از عدم تعهد صحبت کرد. در واقع پس از قرارداد صلح غزه، ما دیگر با "عدم تعهد" روبهرو نیستیم، بلکه با نوعی تعهد متقابل برای حفظ ثبات و منافع مشترک مواجهایم. البته برخی کشورها شاید از دیدگاه اخلاقی یا انسانی نیز وارد شوند، اما در عمق ماجرا، حساب منافع ملی، منطقهای و حتی وجهه بینالمللی نیز مطرح است.
در حقیقت در جهان امروز دولت ها و ملت ها از عدم تعهد به تعهد انتخابی گذار کرده اند و بی طرفی مطلق اساسا بی معنا شده است. در دنیای امروز، بر خلاف دوران گذشته که منافع ایدئولوژیک مبنای ورود به قطب بندی ها بود، این منافع ملی است که مبنای ورود به تعهدات بین المللی می شود و اگر هم در موقعیتی یک دولت تعهد ندهد، باز هم بر اساس منافع ملی خود عمل کرده است.
در موضوع صلح غزه نیز همین منطق دیده میشود. کشورهای مختلف جهان، از قدرتهای بزرگ گرفته تا بازیگران منطقهای، هر یک به گونهای در این روند حضور دارند — نه الزاماً از سر آرمانگرایی، بلکه برای حفظ ثبات، جلوگیری از گسترش درگیری، و دفاع از منافع اقتصادی و امنیتی خود.
این حضور گسترده، بیش از هر چیز نشان میدهد که جهان دیگر جایی برای «بیطرفی کامل» ندارد. هر کشور، خواه ناخواه، درگیر نوعی تعهد متقابل جهانی است؛ تعهدی که نه از ایدئولوژی بلکه از منافع نشأت میگیرد.
در این میان اما جمهوری اسلامی و به ویژه رهبر جمهوری اسلامی همچنان در دوران جنگ سرد و به اصطلاح جنبش عدم تعهد زندگی می کند، اما در واقع امر در انزوای کامل سیاسی است و دلخوش به هم جبهه شدن با دولت های اقتدارگرا و دزد سالار که در جریان صلح غزه سکوت پیشه کردند و یا به کلیاتی در زمینه صلح و حل مسئله فلسطین بسنده نمودند.
همانطور که فشار افکار جهانی و فروریختن مشروعیت ادامه جنگ در نزد بسیاری از ملتها بر کشاندن طرفهای جنگ به پای میز مذاکره بسیار موثر بوده است و اکثریت غالب دولت های غربی را که آنها نیز تحت فشار افکار مردم خود بودند وادار به حضور در اجلاس شرم الشیخ کرد، صلح پایدار و حل نهایی مسئله فلسطین از طریق تشکیل یک دولت مستقل فلسطین در کنار دولت اسرائیل، فقط با ادامه و حضور فشار افکار عمومی و جهانی تضمین می شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر