صرف مخالفت گفتاری، نوشتاری و حتی مدعی قدرت بودن و حضور چندین ساله در عرصه رسانه از یک فرد و یا جریان سیاسی اپوزیسیون نمی سازد. اپوزیسیون می بایست بتواند در برابر نظم مستقر یک بدیل واقعی بنا کند و با آن به رقابت برخیزد؛ همانطور که از معنای لغوی و ریشه لاتین اپوزیسیون برمی آید.
رابطه قدرت و اپوزیسیون یک رابطه بسیار تنگاتنگ، دینامیک، دوطرفه و درونی است. و ما زمانی که پدیده قدرت را صرفا محدود به قدرت سیاسی نکنیم و حضور و اشکال مختلف آن را در تمامی عرصه ها و لایه های روابط اجتماعی، به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار بپذیریم، آنگاه مجبوریم اپوزیسیون را نه فقط بر اساس ادعا و نوشته ها و بیانیه ها، بلکه بر مبنای حضور و عملکرد آن چه در عرصه سیاست و چه در عرصه جامعه به ارزیابی بنشینیم.
به عبارت دیگر، مدعی اپوزیسیون بودن نظام سیاسی حاکم آنگاه یک ادعای واقعی و عینی است که مدعی، حداقل در عرصه سیاست توانسته باشد نظام حاکم را به چالش بکشاند و با آن رقابت کند. حتی می توان گفت فقط یک تقابل گفتمانی با قدرت حاکم نیز از یک نیروی سیاسی اپوزیسیون نمی سازد.
از منظر روابط اجتماعی نیز، که پدیده قدرت در تمامی لایه های آن لانه کرده است، آنگاه می توان از وجود یک اپوزیسیون صحبت کرد که مدعی اپوزیسیون برخوردار از یک حداقل مرجعیت و مشروعیت در بخش هایی از جامعه باشد. مرجعیت و مشروعیتی که بر اساس آن، مدعی اپوزیسیون نقش تاثیرگذار در کنشهای سیاسی و اجتماعی بخش های اجتماعی مربوط به خود داشته باشد.
در حقیقت، اپوزیسیون مدعی قدرت، باید خود هم از قدرت گفتمانی، و همچنین از قدرت سیاسی و اجتماعی برخوردار باشد، در غیر این صورت آن ادعا فقط روی اسناد و نوشته ها و گفته ها باقی می ماند.
مهمترین وجه برخورداری از قدرت اما قدرت تاثیرگذاری بر فرایندهای اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی است. به این معنی که مدعی اپوزیسیون توانسته باشد با حضور خود در زندگی و حیات اجتماعی مردم مشروعیت اخلاقی کسب نموده و اعتماد مردم را جلب کرده باشد. که بدون این پیش شرط بسیار مهم، مدعی اپوزیسیون در حد یک معترض تقلیل می یابد.
حتی برخورداری از یک سابقه بسیار طولانی تاریخی نیز از یک مدعی اپوزیسیون، یک اپوزیسیون نمی سازد، برای مثال چون عقبه اش به جریان جمهوری خواهی یا پادشاهی باز می گردد و یا چون در گذشته واقعا در مناسبات قدرت حضور جدی داشته است، یک نیروی سیاسی نمی تواند مدعی اپوزیسیون شود.
معیار دیگر در ارزیابی ادعای اپوزیسیون، قدرت رقابت در عرصه های مختلف با نظام حاکم است. قدرت رقابت اما در درجه نخست می بایست از درون و بر مبنای توانمندی های مدعی اپوزیسیون بوجود آید. به این معنی که، برای مثال در شرایط امروز ایران، مردم در عرصه های مختلف سیاسی، مدنی و فرهنگی با مقاومت و مبارزات خود عملا با جمهوری اسلامی به رقابت برخاسته اند و آن را به چالش های جدی کشانده اند. یک نیروی سیاسی مخالف تنها با بازتاب دادن این رقابت ها و یا تشویق مردم نیز نمی تواند بر جایگاه اپوزیسیون تکیه زند. برای دست یابی به چنین مقام و موقعیتی می بایست ابتکار رقابت با قدرت حاکم را در دست گیرد و پیشرو و راهنمای مردم باشد.
واقعیت این است که اکثر مدعیان اپوزیسیون جمهوری اسلامی به این دلیل که مخالفت با جمهوری اسلامی را حق خود می دانند (که البته نیز حق طبیعی و قانونی آنها است) می خواهند برای خود کسب مشروعیت کنند. و این بسیار واضح است که به شدت ناکافی است. مشروعیت بدون اثر اجتماعی و گذار به مقبولیت در نزد حداقل بخشهایی از مردم، حداکثر می تواند یک مشروعیت نمادین اما بی اثر باشد.
به سخن دیگر، اپوزیسیون فاقد قدرت در سطوح مختلف، عملاً از کارکرد سیاسی تهی میشود. در این حالت، آنچه باقی میماند اپوزیسیون بیاثر یا به تعبیر دقیقتر، اپوزیسیون گفتاری است — یعنی نیرویی که میگوید اما نمیتواند عمل کند. چنین اپوزیسیونی ممکن است در عرصهی رسانهای فعال باشد، اما چون نتوانسته است در زندگی واقعی جامعه حضور یابد، بهتدریج به حاشیه رانده میشود.
به تعبیر گرامشی، در چنین شرایطی «بحران هژمونی» رخ میدهد: قدرت حاکم مشروعیت خود را از دست داده، اما اپوزیسیون نیز توانایی ساختن بدیل را ندارد. نتیجه، وضعیتی است از «بلاتکلیفی سیاسی»؛ نه حکومت پایدار است، نه بدیلی معتبر وجود دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر