۱۴۰۴ آبان ۶, سه‌شنبه

نقش مخالفین جمهوری اسلامی در تشدید حس «به خود ناباوری» و کاهش اعتماد مردم به توان خود



در یادداشت دو روز پیش مطرح کردم که جامعه ایران در حالت تعلیق و شرایط معلق قرار ندارد، بلکه به توان خود برای تغییر شرایط بی اعتماد شده است.

در این یادداشت می خواهم به نقش نیروها و جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در تشدید این به خود ناباوری در مردم و عدم اعتماد به توان خویش بپردازم.

از جنبه های مختلف می توان به نقش گروه ها و جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در تشدید حس ناباوری مردم به توان خود، پرداخت. برای مثال از نگاهی به تحلیل و تفسیرهایی که از تجارب پیشین جامعه ایران ارائه شده اند تا مطالعه راه حلهایی که برای گذار از جمهوری اسلامی پیشنهاد می گردند و یا آینده و چشم اندازی که برای آینده بعد از جمهوری اسلامی ترسیم می شوند.

نمونه بسیار دم دست از تحلیل و ارزیابی تجارب پیشین ملت ایران، انقلاب سال ۱۳۵۷ است، که جان کلام اکثر این تحلیل ها این است که «انقلاب سال ۱۳۵۷ یک اشتباه بزرگ تاریخی بود».

البته در اینکه هر تحول سیاسی بزرگ و هر تجربه تاریخی از این دست قطعا دارای ضعفها، خطاها و کاستی های بسیار است تردیدی نیست. اما واقعیت این است، زمانی که یک «داوری تاریخی» تبدیل به «داوری اخلاقی» شد و یک نسل در دادگاه تاریخ در جایگاه متهم نشست، در درجه نخست این توانایی و قدرت تشخیص آن نسل است که زیر سوال می رود. تحلیل و ارزیابی که می تواند توسط نیروهای اقتدارگرا مورد سوء استفاده قرار گیرد.

نمونه دیگر از نقد و بررسی تجارب پیشین، حمایت بخش های وسیعی از مردم از جریان اصلاحات در دوران محمد خاتمی و سپس از میرحسین موسوی در انتخابات سال ۱۳۸۸ است. در این رابطه نیز برخی از مخالفین تندرو و افراطی جمهوری اسلامی شکست پروژه اصلاح طلبی این رژیم بر گردن مردم می اندازند و عملا قدرت تشخیص مردم را زیر سوال می برند.

اصولا هرگاه داوری تاریخی از یک واقعه به داوری اخلاقی تبدیل شد و انگشت اتهام به سوی یک نسل اشاره رفت، در درجه نخست صلاحیت اخلاقی آن نسل زیر سوال می رود، و اگر اینکار هر بار تکرار شود و تبدیل به یک روش تحلیل گردد، اعتماد به نفس یک ملت ضربه می خورد و احساس ناتوانی در فرهنگ و روان جامعه بازتولید می شود.

از منظر استراتژی و شیوه های مبارزاتی که جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در پیش گرفته اند نیز می توان به موضوع ناباورمندی مردم به خود و نبود اعتماد به نفس پرداخت. زمانی که یک جریان سیاسی روش های قهرآمیز و خارج از ظرفیت و توان مردم را در پیش گیرد و وعده های سرنگونی سریع را نیز بدهد، حتی اگر بر فرض محال در این راه نیز موفق شود، عملا حس بی اثری را در مردم تشدید کرده است. که البته در رابطه با ایران این روشها همیشه به شکست انجامیده اند و حکومت نیز به تدریج این باور را در ذهن و روان مردم کاشته است که کاری نمیشود کرد.

در میان جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، جریاناتی که همچنان بر رهبری فردی و کاریزماتیک تکیه می کنند نیز در بازتولید منطق پدرسالانه و بنابراین تشدید ناباوری به توان جامعه و عدم اعتماد به نفس، نقش موثری بازی می کنند.

گزاره هایی مانند «فاجعه انقلاب ۵۷»، «پنجاهفتی ها»، «انقلابیون چپ» که مرتب از سوی سلطنت طلبان افراطی تکرار می شود به همراه امید این جریان به دخالت خارجی برای سرنگونی رژیم، در عمل مردم را نه عامل تغییر بلکه مقصر هر شکستی معرفی می کند. برای مثال اگر فراخوانهای رضا پهلوی برای شورش علیه حکومت در زمان جنگ ۱۲ روزه مورد اقبال قرار نگرفت و بطور کلی اگر روند تحولات بین المللی به گونه ای دیگر پیش رفت و حکومت سرنگون نشد، مقصر آن مردم هستند که به فراخوانهای آقای پهلوی وقعی نشان نداده اند.

و یا زمانی که خطای بسیار بزرگ و نابخشودنی رهبری مجاهدین در آغاز عملیات «فروغ جاویدان»، به یک شکست بزرگ و تلفات وسیع مجاهدین منجر شد، رهبری مجاهدین مقصر اصلی این شکست فضاحت بار را سربازان و هواداران خود معرفی کرد که به اندازه کافی فداکاری نکرده اند و به گفته مسعود رجوی «نتوانسته اند از گردنه ها و پیچ و خمهای منافع فردی و خانوادگی عبور کنند»، اتهاماتی که در پوشش انقلاب ایدئولوژیک به هواداران مقصر حقنه شد.

از این نمونه ها می خواهم نتیجه بگیرم که بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی بجای «داوری تاریخی» و «روایت تجربه»، آگاهانه و یا ناآگاه «داوری های اخلاقی» و «روایت های خطا» را از تحولات سیاسی در ایران ارائه می دهند. به جای اینکه گفته شود که جامعه ایران در راه دستیابی به آزادی، دموکراسی و عدالت و کرامت انسانی تلاش های بسیاری کرده و در عین حال در مسیر تحقق آنها دچار خطا شده است، معمولا گفته می شود که ما «اشتباه کردیم که انقلاب کردیم»، که ترجمان یک داوری اخلاقی نسبت به گذشته است؛ داوری و قضاوتی که مردم را در جایگاه مقصر و متهم می نشاند، نه یک عنصر یادگیرنده و دارای اراده و توانایی برای تصحیح خود.

به همین علت است که این جریانات سیاسی تحولات بزرگ سیاسی در ایران را که در واقع یک مجموعه به هم پیوسته و زنجیروار است، بطور گسسته و منفصل از یکدیگر می بینند. که در رابطه با هر مقطع تاریخی یک مقصر بر جایگاه متهم نشانده می شود. در جریان ملی شدن نفت و تحولات سیاسی سالهای ۳۰-۳۲ ملیون و به ویژه دکتر محمد مصدق بر جایگاه متهم می نشینند و جریان پادشاهی خواهی در جایگاه قاضی؛ و انقلاب سال ۱۳۵۷ یک خطای نابخشودنی که مقصر اصلی آن نسل ۵۷ و مردم ناآگاه و جریانات چپ بودند، معرفی می شوند.

https://t.me/politicalphilosphy/213


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر