۱۴۰۴ مهر ۲۴, پنجشنبه

چگونه می توان به یک مدعی قدرت اعتماد کرد؟


در این واقعیت تریدی نیست و بسیاری از نظریه های پیرامون سیاست بر آن استوار است که اصولا سیاست عرصه قدرت و وزن کشی است و یک فعال و یا نیروی سیاسی همواره می بایست رابطه خود را با قدرت تعریف و بازتعریف کند. که آیا می خواهد برای رسیدن به اهداف خود در قدرت موجود مشارکت کند و یا جایگزین آن شود. به ویژه زمانی که یک کنشگر و یا نیروی سیاسی پا را فراتر از نظر و تحلیل می گذارد و وارد عرصه تغییر وضع موجود می گردد. و این امر، یعنی تعیین رابطه با قدرت، زمانی که یک نیروی سیاسی مدعی اپوزیسیون و یا آلترناتیو وضع موجود شد، بسیار جدی تر نیز می شود.

واضح است که این نوع نگاه به مقوله قدرت در عرصه سیاست ورزی، یک نگاه کاملا پراگماتیستی است، چون سیاست عرصه عمل و کنش و واکنش است. اما نگاه پراگماتیستی به همین جا ختم نمی شود، در یک نگاه پراگماتیستی، اعتماد به توانایی ها و ابزارهایی که یک نیروی سیاسی مدعی قدرت از آن برخوردار است نیز بسیار مهم و در حقیقت عین پراگماتیسم است.

اگر نیروهای سیاسی مدعی قدرت را یک خانواده سیاسی، که در رابطه با ایران تحت عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی شناخته می شوند فرض کنیم، آنگاه قاعده و قانون چنین خانواده بسیار متنوع سیاسی حکم می کند که به جای این سوال که «آیا می توان به ادعاها و پیش بینی ها و وعده های سیاستمداران و مدعیان قدرت اعتماد کرد؟» باید این پرسش را مطرح نمود که «آیا ما می توانیم به صلاحیت های او برای تحقق وعده هایش اعتماد کنیم، به سخن دیگر شخص او و روشهای او تا چه اندازه ای قابل اعتماد هستند؟»

در انقلاب اسلامی سال ۵۷، زمانی که خمینی قدرت را در دست گرفت، در خانواده سیاسیون به ویژه نیروهای چپ و انقلابی که از سقوط شاه خوشحال بودند و آن را گامی در راستای مبارزات ضد امپریالیستی خود می پنداشتند، دقیقا این سوال که آیا می توان به خمینی اعتماد کرد مطرح بود. در آن زمان که به سیاست از زاویه ایدئولوژیک نگاه می شد، اکثر جریانات چپ، مبنای اعتماد به خمینی را وعده ها و ادعاهای او قرار دادند و به دلیل همپوشانی این ادعاها با اهداف ایدئولوژیک خود، وارد همکاری با او شدند و خط امام را تئوریزه و ترویج کردند.

این نوع از ایجاد رابطه بر مبنای اعتماد به ادعاها و وعده ها و اهداف اعلام شده، بدون توجه به عملکرد، صلاحیت و روش هایی که خمینی در گذشته به کار گرفته بود خطای بسیار بزرگ استراتژیک نیروهای چپ و انقلابی در آن سالها بود.
اما امروز پس از بیش از چهار دهه و مشاهده آثار بسیار مخرب این خطای بزرگ و نابخشودنی، باز به ویژه در میان برخی معدود از مدعیان چپ، شاهد استفاده از همان روش های تجربه شده و فاجعه بار سالهای اول انقلاب ۵۷ هستیم. مبنای اعتماد این افراد به آقای رضا پهلوی، بار دیگر مانند گذشته، ادعاها، وعده ها و مشهور بودن او است نه روش ها، عملکرد و اصولا صلاحیت های شخصی و افراد و نهادهای پیرامون او، به این معنی که آیا می توانیم به صلاحیت های شخصی او پیرامون او برای تحقق وعده هایش اعتماد کنیم؟

متاسفانه هنوز از گزاره غیر قابل تردید و کاملا درست «سیاست عرصه قدرت است» برداشت های بسیار سطحی و ابتدایی می شود. ورود به عرصه سیاست و سیاست ورزی، اگرچه با هدف مشارکت و یا تسخیر قدرت صورت می گیرد، اما روی دیگر سکه ورود به عرصه قدرت و سرمایه گذاری روی نیروهای سیاسی درگیر قدرت، اعتماد به صلاحیت و توانایی آنها است.

در سال ۱۳۹۸ در وبلاگ خود (haghaei.blogspot.com) یادداشتی تحت عنوان «اعتماد به رهبران سیاسی از نان شب واجب تر است!» نوشته و در آن به همین موضوع اعتماد پرداخته بودم. در آن زمان نیز مبنای اعتماد که مانند نان شب بسیار ضروری است را سنجش صلاحیت و عملکرد گذشته مدعیان قدرت و نه صرفا ادعاها و حتی میزان مشهور و شناخته شده بودن آنها، دانسته بودم.

امروز نیز چنین است، اعتماد به آقای رضا پهلوی به این دلیل که شناخته شده ترین در میان مخالفین جمهوری اسلامی است و به این دلیل که اهداف و ادعاهای او با ما همپوشانی دارد، تکرار خطای بزرگ و بسیار نابخشودنی حمایت از خمینی در سالهای پس از تثبیت جمهوری اسلامی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر