نظر می رسد جامعه ایران پس از جنبش زن زندگی آزادی و سپس آغاز سرکوب ها و اعدامهای بی سابقه و بعد از جنگ ۱۲ روزه و شدت یافتن خشونت های حکومتی؛ و به موازات آن افزایش بحرانهای بی سابقه معیشتی و اقتصادی دچار نوعی رکود و در خود فرورفتگی شده است. محیط های دانشگاهی را سکوت فرا گرفته است، محیط هایی که در کنار مدارس یکی از مهمترین قلب های تپنده جنبش زن زندگی آزادی بودند. نسیمی که پس طوفان جنبش زن زندگی آزادی می وزید اکنون رو به آرامش گذاشته است و اگر اعتراضاتی هم وجود دارند عمدتا در حوزه خواسته های صنفی و محدود هستند.
ناکارآمدی حکومت در حل مشکلات مردم، سکوت و زندگی مخفی رهبر جمهوری اسلامی و اعترافهای رسمی و آشکار مقامات دولت از رئیس جمهور تا وزرا به ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای اولیه مردم و تامین ارز مورد نیاز؛ و نیز انزوای روزافزون رژیم در عرصه های بین المللی حتی در نزد متحدان طبیعی آن روسیه و چین، نه تنها بر عدم اطمینان و ناامیدی مردم نسبت آینده افزوده اند بلکه آینده را بسیار تیره و تاریک ساخته اند. وضعیتی که مطمئنا تاثیرات روانی خود را در افزایش افسردگی و درخود فرورفتگی و ناامیدی و بی اعتمادی حتی به توان خود داشته و دارد.
البته این وضعیت به این معنی نیست، که پتانسیل های اعتراضی و خیزش در مردم و به ویژه نسل جوان به طور کلی ناپدید شده اند، اما حتی اگر در شرایط امروز ایران خیزش دیگری نیز رخ دهد، به احتمال زیاد کوتاه مدت خواهد بود و به سرعت سرکوب می شود.
سوال مهم در چنین شرایطی این است که نقش نخبگان و روشنفکران و فعالین سیاسی و مدنی برای کمک به جامعه برای خروج از شرایط صبر و انتظار ناشی از تعلیق و رکود چیست و چگونه می توانند به مسئولیت و وظیفه ای که بنا به موقعیت خود بر دوش دارند، عمل کنند.
بنظر من در شرایطی که جامعه در یک حالت تعلیق، صبر و انتظار ناشی از درخودفرورفتگی و یاس و ناامیدی نسبت به آینده و بی اعتمادی به جریانات و سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی قرار گرفته است، نخبگان سیاسی و فرهنگی و روشنفکران داخل کشور نقش بسیار مهمی برای خروج از این شرایط می توانند بازی کنند. و جامعه ایران از نظر وجود و حضور نخبگان و روشنفکران در حوزه های مختلف بسیار غنی است.
آنچه که در درجه نخست می تواند در دستور کار نخبگان جامعه ایران قرار گیرد، بازکردن راه گفتگو بین نسلها و گروه های مختلف سنی، جنسی، قومی و فرهنگی های جامعه است. با این هدف که قبل از هر چیز بار دیگر بارقه های امید شکوفا شوند و اعتماد و روحیه همبستگی از دست رفته بازیابی شوند.
در این رابطه نخبگان می توانند تلاش کنند تا پلهای ارتباطی میان گروههای مختلف جامعه ایجاد کنند و نقش میانجی و پیوند دهنده داشته باشند. حتی در شرایط سرکوب نیز تا حدودی میتوانند فضای گفتگویی امن و بیخطر برای فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فراهم کنند. این ارتباطات میتواند در عرصههای مختلف مانند گروههای مدنی، فعالان حقوق بشر، و حتی نیروهای مذهبی صورت گیرد.
به عبارت دیگر در شرایط شدید سرکوب، نخبگان میتوانند نقش تسهیلگران گفتگوهای غیررسمی و زیرزمینی را ایفا کنند. برای مثال این گفتگوها میتوانند بهصورت آنلاین یا در قالب جلسات محدود برگزار شوند و در آنها تحلیلها و نقدهایی از وضعیت موجود صورت گیرند.
این نوع گفتگوها میتوانند بهطور غیرمستقیم به افزایش فشار اجتماعی منجر شوند، بهویژه وقتی که بسیاری از افراد متوجه شوند که امکان گفتگوی مسالمتآمیز و غیرخشونتآمیز برای تغییر وضعیت وجود دارد. اما مهمتر از این، این گفتگوها می توانند به جامعه و بخش های مختلف مردم در دستیابی به یک روایت مشترک کمک کنند، روایت مشترکی که بستر مشترکی برای همبستگی اجتماعی ایجاد می کند.
در این بحث عامدانه نقش نیروهای سیاسی و بویژه سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی که تحت عنوان اپوزیسیون شناخته می شوند، نادیده گرفته ام. بنظر من گفتگوهای مشترک بین سازمانها و احزاب سیاسی شناخته شده که عمدتا در خارج کشور فعال هستند، به دلیل مرزهای غیر قابل عبور ایدئولوژیک و تاریخی، حداکثر می تواند با این هدف صورت گیرد که نشان دهد که این جریانات می توانند بدون نزاع و ستیز متمدنانه در کنار هم بنشینند و به حرفهای هم گوش دهند و یا حداکثر روی اصول بسیار کلی مانند حقوق بشر و سکولاریسم توافق کنند. بیش از این تاکنون دست آوردی از گفتگو بین سازمانهای سیاسی که اختلافات اساسی از نظر استراتژی و تاکتیک و نوع نظام آینده دراند، دیده نشده است.
آخرین نمونه از گفتگو بین گرایشات مختلف و بعضا متضاد، کنفرانس حقوق بشر در اسلو است که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مهر سال جاری، به همت سازمان حقوق بشر ایران برگزار شد. در این کنفرانس با وجودی که همه شرکت کنندگان بر اصول اولیه حقوق بشر و دمکراسی تاکید داشتند، اما از همان ابتدا و در جریان بحث کاملا آشکار شد که راه همکاری جدی بین این گروه های سیاسی اساسا مسدود و ناممکن است. و همانطور که در بالا آمد، حداکثر دستاورد این گفتگو این بود که نشان دهد که می توانند با آرامش و صلح به حرفهای هم گوش دهند.
به همین علت است که تلاش هایی که در سالهای اخیر برای همبستگی و همگامی شکل گرفته و پایدار مانده است همگی در میان سازمانها و گروههای کاملا همسو و هم نظر و برخوردار از استراتژی مشترک صورت گرفته است.
از این نظر است که معتقدم نخبگان و روشنفکران ایران، به دلیل نداشتن وابستگی های ایدئولوژیک و گروهی، از پتانسیل و ظرفیت و توانایی بسیار بیشتری برای آغاز گفتگو و ایجاد پل ارتباطی برای تماس با بخش های مختلف جامعه ایران برخوردارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر