۱۴۰۴ آبان ۵, دوشنبه

جامعه ایران در حالت تعلیق و بلاتکلیفی نیست، به خود ناباور است

در بسیاری از نوشته ها و تحلیل، از جامعه معلق و یا در حالت تعلیق صحبت می شود. اما به باور من جامعه ایران در حالت تعلیق و بلاتکلیفی بسر نمی برد، به خود ناباور شده است. زمانی که اکثریت غالب جامعه ایران خواهان تغییر وضعیت موجود و عمدتا خواهان گذار از جمهوری اسلامی هستند، دیگر نمی توان گفت که جامعه ایران در حالت تعلیق بسر می برد، به ویژه که از بسیاری از شعارها و خواسته های مردم نیز به خوبی می توان فهمید که مردم خواهان یک زندگی نرمال، همراه با رفاه و امنیت و آزادی هستند. مشکل اما اینجاست که مردم باور ندارند که می شود کاری کرد، نه به خود و نه به دیگرانی که مدعی راهبری و رهبری تغییر و گذار هستند.
برای مثال بعضا گفته می شود که جامعه ایران در بین گذشته و آینده و به تعبیر دقیق تر جامعه شناسانه، در بین سنت و مدرنیته معلق است. شاید این تحلیل در مورد برخی از کشورهای منطقه که سنت همچنان حضور بسیار قوی دارد تا حدودی صدق کند، اما جامعه ایران حدود یک سده است که با وجود مقاومت سنت، وارد عصر مدرن شده است و بخش های متوسط شهری در جنبه های مختلف زندگی خود تاثیرات مدرنیته را از خود بروز می دهند. همین واقعیت که در میان اکثریت جامعه ایران، خواست یک حکومت سکولار دیگر یک تابو نیست نشان از ورود بدون بازگشت به عصر مدرن دارد
بعضا نیز از سردرگمی و ابهام صحبت می شود، این تحلیل نیز، با عطف توجه به شعارها و خواسته های بسیار روشن مردم، واقعیت جامعه ایران را به نمایش نمی گذارد. حتی به باور من تلاش چندین دهه مردم ایران برای اصلاح این حکومت و دفع شر و خطر بنیادگرایان افراطی از طریق شرکت در انتخابات، نشان از آن دارد که جامعه ایران می داند چه می خواهد و حتی می داند که بهترین گزینه برای او گذار مسالمت آمیز از این حکومت است. و شاید یکی از علت های عدم حضور فعال قشر به اصطلاح خاکستری در جریان جنبش زن زندگی آزادی، نگرانی از گسترش خشونت و تخریب و نابودی کل کشور بوده است.
اعتراضات دائمی اصناف و بازنشستگان و حضور خیابانی آنها با خواسته های مشخص صنفی، اعتراضات بسیار گسترده به موج اعدامهای اخیر، حضور بسیار فعال و گسترده ایرانیان در رسانه ها و شبکه های مجازی و وجود نهادهای بسیار متنوع مردمی برای برای در گردش نگاه داشتن امور زندگی جمعی خود، همه و همه آثار و بروز این واقعیت هستند که جامعه ایران در حالت «رکود کامل جمعی» و یا حتی به تعویق انداختن صد در صد تصمیمات جمعی خود نیست.
از این نظر، به باور نگارنده، نمی توان گفت که جامعه ایران در حالت تعلیق بسر می برد و تفسیر و تحلیل مناسب تر و بیشتر منطق بر واقعیت (به ویژه روانی) مردم ایران این است که جامعه ایران به خود ناباور شده است و امید زیادی (با وجود تلاشهای روزانه) به تغییرات بنیادی و تحقق خواسته هایش ندارد، اگرچه بر خلاف یک جامعه معلق، همچنان نیز اعتراضات و خواسته هایش را نشان می دهد.
در شرایط امروز ایران نوعی کناره‌گیری و بی‌اعتنایی در بخش های گسترده مردم نسبت به تجمعات محدود اعتراضی و مطالباتی دیده می شود. طنزهای تلخی که گاها به صورت جوک در میان مردم رواج پیدا می کند، که در پی هر اتفاق و یا خبر ساده ای جوک جدیدی نیز ساخته می شود، و یا میل به مهاجرت و یا گرایش به عرفان و خرافات و فال بینی و تمایل بسیاری از مردم به باور به تئوری های توطئه، همه نشان از ناباورمندی به خود و فرسودگی های روانی ناشی از آن، دارند.
در واقع با وجودی که جامعه ایران همواره خواهان تغییر وضع موجود (به اشکال مختلف) بوده است و نخواسته است خود را در حالت تعلیق و میان زمین و هوا نگاه دارد، اما به دلیل شکست های پی در پی و تجربه های ناموفق دچار نوعی سرخوردگی نسبت به خود شده و به اعتمادی عمیق به بهبود شرایط زندگی خود رسیده است.
در روانشناسی اجتماعی، این حالت را نوعی «درماندگی آموخته‌شده‌ی جمعی» تعریف می کنند؛ مشابه وضعیتی که فرد بارها برای تغییر تلاش کرده اما شکست خورده است؛ و در نهایت می‌آموزد که «هیچ تلاشی ثمربخش نیست». در چنین شرایطی هر کس در درجه نخست در فکر نجات خود و خانواده اش، به طور مشخص از طریق مهاجرت و یا زندگی منزوی و دور از مرکز حوادث، بر می آید.
نگارنده در یادداشتی تحت عنوان «شرایط در حال تعلیق و نقش انتظار، امید و آرزو در جامعه امروز ایران» که عمدا از گزاره شرایط تعلیق به جای جامعه در حالت تعلیق استفاده کرده بود، بر پروژه بازسازی امید و اعتماد تاکید کرده بود. پروژه ای که می بایست از تغییرات کوچک، ملموس و زود بازده آغاز شود تا مردم در عمل ببینند که تغییرات، هر چند جزیی، امکان پذیرند و نه اینکه فقط وعده های تغییر بشنوند.
احیای حافظه جمعی از طریق یادآوری تلاشهای جامعه ایران برای رسیدن به آزادی و امنیت و رفاه، که چندان نیز دور نیستند و آخرین آن جنبش زن زندگی آزادی است، به ویژه یادآوری موفقیت های هر چند کوچک اما ماندگار، می تواند امید و باور به خود را بار دیگر در جامعه ایران زنده کند. برای مثال سالیان طولانی حکومت تلاش کرد تا آنتن های تلویزیون را از پشت بامهای مردم جمع کند، اما سرانجام این مردم بودند که پیروز شدند. پس از گسترش اینترنت و شبکه های مجازی نیز حکومت تلاشها و سرمایه گذاری های هنگفتی در ایجاد فیلتر و ممانعت از دستیابی آزاد به اینترنت جهانی کرده است اما هرگز موفق نبوده است. سنگر حجاب که یکی از خاکریزهای دفاعی بسیار حیاتی رژیم بوده و هست نیز سرانجام توسط مردم فتح شد و مردم نیز تا کنون این موفقیت را با مقاومت مدنی خود حفظ کرده اند. این یادآوری ها می توانند بار دیگر بارقه های امید و اعتماد به خود را زنده کنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر