در یکی از یادداشت های پیشین بحث فقدان عاملیت در جامعه امروز ایران را، که آن را نیز جامعه اعتراضی تعریف کرده بودم، به پیش کشیدم و با الهام از گفته های آقای حاتم قادری بصورت یادداشت در آوردم و تلاش کردم ابعاد آن را باز کنم.
در اینجا منظور از عاملیت، طبیعتا عاملیت فردی و یا احساسی نیست، عاملیت مورد نظر، عاملیت آگاهانه و جمعی است و می بایست در روابط اجتماعی و انسانی و به صورت سازمان یافته شکل گیرد.
اما سوال مهم در بحث عاملیت این است که در جامعه ای که آزادی وجود ندارد و زیر سرکوب است، آیا اصولا می توان از ضرورت عاملیت صحبت به میان آورد؟ آیا ما در این بحث در یک چرخه منطقی عاملیت و آزادی گرفتار نیامده ایم که راه برون رفتی از آن وجود ندارد. به عبارت ساده تر گفته می شود که برای رسیدن به آزادی می بایست عاملیت داشت، اما آیا می توان بدون آزادی اصولا انتظار عاملیت از جامعه را داشت؟
برای پاسخ به این سوال و خروج از این چرخه منطقی می خواهم از روش اسپینوزا، فیلسوف هلندی استفاده کنم. یک از محوری ترین و بنیادی ترین موضوعات در اندیشه های فلسفی اسپینوزا، مقوله آزادی است. وی نقطه آغاز آزادی انسان را «شناخت ضرورتها» و درک درست زنجیره علت و معلولها می داند.
اگرچه دیدگاه فلسفی اسپینوزا دترمینیستی است، یعنی معتقد است که همه چیز در جهان از روی ضرورت رخ میدهد. یعنی هیچ چیزی «تصادفی» یا «بیعلت» نیست، بلکه همه پدیدهها زنجیرهای از علل و معلولها را دنبال میکنند که نهایتاً به «خدا» یا «طبیعت» میرسند. در این نگاه، انسان هم بخشی از طبیعت است و تحت قوانین علت و معلول عمل میکند. اما این جنبه از بحث فعلا مورد نظر من نیست.
از نظر اسپینوزا انسان زمانی آزاد است که زنجیره های علت و معلول را شناخته باشد و آگاهانه و نه احساسی به ضرورت ها پاسخ دهد. بنابراین از نظر اسپینوزا، آزادی در درجه اول یک مکانیزم درونی و انسانی است؛ انسانی که ضرورت ها را کشف کرده و آگاهانه و عاقلانه وارد عمل میشود، انسانی آزاد است چون در بند امیال و احساسات نیست.
حال اگر از این منظر به چرخه منطقی و پارادوکسیکال عاملیت و آزادی نگاهی بیندازیم، شاید بتوانیم راه خروجی از آن بیابیم. همانطور که اسپینوزا آزادی را در درجه نخست یک مکانیزم درونی و شناختی تعریف می کند، می توان گفت آنگاه که انسانها به درک درستی از رابطه های علت و معلولی و ضرورت ها رسیدند و بر مبنای آن، به دور از احساسات، عمل کردند، در حقیقت اولین گامها را بسوی آزادی برداشته اند.
اما چه عواملی (به ویژه در دنیای مدرن امروز) مانع از درک درست زنجیره های علت و معلولی و ضرورت ها می شوند؟ از نظر اسپینوزا پاسخ بسیار روشن است، عادات، عقاید مذهبی و احساسات که آن هم بسیار تحت تاثیر فرهنگ و تعلیم و تربیت است، از مهمترین عوامل معیوب کردن مکانیزم درک درست و منطقی زنجیره های علت و معلولی و ضرورت ها می باشند.
البته به این مجموعه عوامل مخرب می توان وابستگی بسیار شدید به شبکه های اجتماعی اینترنتی را نیز اضافه کرد، که اگرچه بسیاری از کاربران می پندارند که آزادانه شبکه مورد علاقه خود را انتخاب کرده اند و آگاهانه چندین ساعت از وقت روزانه خود را به آن اختصاص می دهند، اما واقعیت امر این است که این کاربران تحت تاثیر الگوریتمهای خود آموز هستند و این نرم افزارها می باشند که رابطه های علت و معلولی و ضرورت ها را به تصویر می کشند و نه الزاما شخص کاربر؛ و این به تصویر کشیدن ها با استفاده از امتیاز دادن (لایک کردن) و تحریک احساسات تشدید نیز می گردد و سرانجام نیز کاربر را در حبابی مجازی و رابطه های علت و معلولی غیر واقعی و یا تک بعدی گرفتار می کند.
از این بحث می خواهم این نتیجه را بگیرم که برای برخورداری از عاملیت، قبل از هر چیز آزادی از زنجیره های علت و معلولی که خودمان کشف نکرده ایم بلکه برای ما، بویژه از طریق دنیای مجازی، ساخته شده اند بسیار ضروری است. برای مثال این گزاره ها که «همه بدبختی های ما از انقلاب ۵۷ نشات می گیرند» و یا «اگر اینها بروند همه مشکلات حل می شوند» همه ابعاد واقعیت را، چه در رابطه با گذشته و چه در رابطه با آینده، آشکار نمی سازند و یک تصویر تک بعدی از حوادث و یا چشم انداز آینده ارائه می دهند.
بنابراین می توان گفت که برخورداری از عاملیت مقدم بر آزادی های اجتماعی و یا دموکراسی و قبل از هر چیز منوط به درک درست و واقع بینانه و مستقلانه ضرورت ها و زنجیره های علت و معلولی است، نه آنطور که جو و فضای ساخته شده توسط تبلیغات و شبکه های مجازی می سازند و در مقابل ما قرار می دهند. و این مهم فقط منوط به مبارزه با جهل و سنت های حاکم، دوری از احساسات و تلاش برای درک واقع بینانه زنجیرهای علت و معلول که منجر به شرایط کنونی شده اند، می باشد.
حتی اخلاق سیاسی نیز بازتابی است از عقلانیت مورد نظر اسپینوزا، که از این طریق انسان می تواند دریابد که چه چیزی برای خیر عمومی ضروری است. برای نمونه، خیر عمومی مردم ایران از ضرورت پایان جنگ طلبی و نفی گفتمان «محور مقاومت» می گذرد و حتی اخلاق نیز حکم می کند که یک ایرانی بر این ضرورت پای فشارد و آزادی خود را از این طریق رقم بزند. و از نظر اسپینوزا، زمانی که انسان ایرانی بر واقعیت زنجیرهای علت و معلولی مبتنی بر «گفتمان محور مقاومت» خامنه ای آگاه شد اولین گام در راه آزادی را برداشته است.
چنین اخلاقی که بر مبنای عقلانیت و شناخت درست و واقعی زنجیرهای علت و معلول شکل گرفته باشد، مبنای سیاست و سیاست ورزی را نیز می باشد. سیاست ورزی مبتنی بر عقلانیت و درک درست ضرورت ها.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر