فرافکنی در سیاست یکی از تاکتیک های شناخته شده در ایجاد ابهام، مشوش کردن فضای سیاسی و منحرف کردن اذهان از موضوعات و عوامل واقعی مشکلات و بحرانها است. البته تاکتیک فرافکنی صرفا محدود به سیاست و سیاستمداران نمی شود. در واقع همه انسانها، آگاهانه یا ناآگاه از این تاکتیک استفاده می کنند.
دیدگاهای فلسفی آرتور شوپنهاور در کتاب «جهان همچون اراده و تصور» یکی از مهمترین زمینه های فکری و فلسفی در حوزه روانشناسی فرافکنی است. به این معنی که اراده ای بسیار قوی و حیاتی در درون ما نهفته است که آنطور که می خواهد و اراده می کند جهان را برای ما به تصویر می کشد. به زبان ساده ما آنچه را که می خواهیم ببینیم، می بینیم.
تاثیرات این نظریه فلسفی بر روانشناسی مدرن غیر قابل انکار است، برای مثال کارل گوستاو یونگ معتقد است انسان در بخش های مهمی از حیاتش از طریق فرافکنی (projection) به روی دنیا زندگی می کند. فروید نیز فرافکنی را یک مکانیزم دفاعی ناخودآگاه برای حفاظت از خود می داند.
اما فرافکنی به عنوان یک تاکتیک سیاسی اگرچه برای آن می توان ریشه های روانی نیز یافت، تاکتیکی است که عمدتا آگاهانه از سوی رهبران و سیاستمداران انتخاب و به کار برده می شود. برای مثال صحبت های رئیس دولت جمهوری اسلامی، آقای پزشکیان، آکنده از فرافکنی مشکلات بسوی دیگران از مردم تا دیگر مسئولین حال و پیشین جمهوری اسلامی است.
اما آنچه که در میان تاکتیک های فرافکنی در میان مقامات جمهوری اسلامی بسیار خودنمایی می کند، شبحی بنام مافیا است که نمی توان بطور مشخص دست روی آن گذاشت. عمده مسئولین از مافیای حاکم بر کشور صحبت می کنند و مشکلات را به این شبح نسبت می دهند، در حالیکه مگر خود این مقامات و خانواده هایشان نیستند که مملکت را اداره می کنند و شریانهای اقتصادی و تجاری کشور در دستشان نیست؟
در گفته های ترجیع بند وار «دشمن دشمن» رهبر جمهوری اسلامی نیز استفاده از تاکتیک فرافکنی به خوبی دیده می شود، حملات به شخص خود را توطئه و فتنه خارجی می نامد و زمین گیر شدن نیروهای نظامی کشور در زمانی که حزب الله زیر شدیدترین حملات ارتش اسرائیل بود را به بسته بودن فضا و مرزهای دیگر کشور نسبت می داد.
دعوای میان اصلاح طلبان و اصولگرایان و تقصیر مشکلات کشور بر گردن یکدیگر انداختن نیز نمونه بسیار واضح دیگر از استفاده از تاکتیک فرافکنی در رقابت های سیاسی در درون نظام جمهوری است. که البته این تاکتیک یکی از عوامل مهم در سردرگم سازی مردم بود که چندین دهه مردم را در چرخه انتخاب بین بد و بدتر گرفتار ساخت.
اما با توجه به اینکه اصولا فرافکنی یک ریشه روانی و ماندگار در انسانها دارد، معمولا تاکتیک فرافکنی در انحراف افکار عمومی موثر افتاده است، مردم معمولا میل دارند روایتهای ساده و قابلهضم را بپذیرند. و تجربه نیز نشان داده است که هر چه اتهامِ کوتاه و قوی تر باشد بهتر در ذهن میماند. بنابراین سیاستمداران حرفه ای سعی می کنند، حتی پیش دستانه، اتهامات متوجه به خود را به رقبای خود نسبت دهند و فرافکنند.
از جمله فرافکنی های بسیار رایج، بویژه در میان سلطنت طلبان مقوله پنجاهفتی است که امروز تبدیل به اتهام و فحش سیاسی شده است. در این تاکتیک نیز بطور آشکار فرافکنی تمامی ضعفها و پیش زمین های تاریخی و جهانی انقلاب سال ۵۷ به به اصطلاح انقلابیون آن سال و چپ ها دیده می شود و تقصیر همه مشکلات پس از انقلاب ۵۷ و حتی تاسیس جمهوری اسلامی به گردن چپ انداخته می شود، در حالیکه مطابق اسناد و شواهد تاریخی اتفاقا این سیاست های پهلوی دوم بود که دست نیروهای مذهبی و روحانیت را از ترس کمونیست ها باز گذاشت و بیشترین مساجد اتفاقا در زمان او ساخته شدند، در حالیکه چپ ها یا از کشور رانده شده یا در زندانها بودند.
همچنین حملات گسترده ای که به چپ از سوی راستگرایان افراطی می شود با تاکتیک فرافکنی قابل تفسیر است. امروزه راستگرایان افراطی، چپ ها را به فاشیسم متهم می کنند، که نمونه بسیار بارز آن دونالد ترامپ و طرفداران او هستند که هرگونه اصلاحات اجتماعی و دخالت های دولتی در ایجاد یک عدالت نسبی را به کمونیسم و چپ تاریخی نسبت می دهند.
و در انتهای این بحث، نقش بسیار مهم و تعیین کننده رسانه ها و شبکه های اجتماعی اینترنتی در فرافکنی و فضا سازی را نباید فراموش کرد. امروزه سیستم ها و الگوریتمهای خودآموز، با استفاده از علایق و گرایشات کاربران سوشیال مدیا، در واقع آنچه را که کاربر بیشتر می خواهد ببیند در اختیارش قرار می دهند، در واقع نقش همان بخش ناآگاه در روان انسان را اما اینبار از بیرون و از طریق سوشیال مدیا بازی می کنند و به تدریج کاربر اینترنتی را در حبابی مجازی و غیر واقعی محصور می کند و از دنیای واقعی دور می سازد.
نتیجه بسیار طبیعی گرفتار شدن کاربران شبکه های اجتماعی اینترنتی که اصولا بر اساس مکانیزم فرافکنی تمایلات و گرایشات درونی عمل می کنند، بی اعتمادی نسبت به دیگران و تشدید چند قطبی سیاسی و تعمیق شکافها و اختلافات سیاسی است؛ به گونه ای که گفتگو و تعامل بشدت دشوار می شوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر