در سالها و ماههای اخیر جهان شاهد گسترش جنبش های اعتراضی نسل جوان که به نسل z معروفند می باشد، از نپال تا مراکش؛ و شاید بتوان گفت جنبش زن زندگی آزادی که پیشقراولان آن نیز جوانان نسل Z ایران بودند، با توجه تاثیرات شگرف و گسترده جهانی آن، محرک والگویی بوده است برای جنبش های اعتراضی اخیر نسل z در دیگر کشورها.
اگرچه پیش زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برای آغاز جنبش های اعتراضی نسل جوان در هر کشور متفاوت هستند، اما در عین حال می توان نقاط اشتراک بسیاری نیز در بین این جنبش ها یافت و به همین علت نیز فعالین اصلی عموم این جنبش ها تحت عنوان نسل z معرفی می شوند.
یکی از مهمترین ویژگی مشترک این نسل اتوریته ناپذیری و عدم اعتماد به رهبران کاریزما و بطور کلی ساختارهای سنتی سیاسی و فرهنگی است. حتی در روابط درونی این نسل نیز از ساختار های سنتی تشکیلاتی و رهبری متمرکز و روابط عمودی بالا به پایین خبری نیست.
از ویژگی مشترک و بسیار مهم دیگر این نسل، در مقایسه با نسلهای پیشین، ضمن انتقادات بسیار جدی به نظام حاکم و سیاست ها و برنامه های آن و حتی با وجود به چالش کشیدن این سیاست ها و شعارهای رادیکال، این است که این نسل قصد براندازی کامل ساختار سیاسی حاکم و انقلاب به مفهوم کلاسیک ندارد. حتی می توان گفت به جز انتقاد و یا درخواست تغییر ساختارهای سیاسی فاسد و ناکارآمد، برنامه و ایده ای برای آینده و یا آلترناتیو نیز ارائه نمی دهد.
از این نظر می توانم بگوییم که انتظار انقلاب به مفهوم براندازی کامل نظام سیاسی حاکم از این نسل انتظاری غیر واقعی است و بنابراین اصرار بر آن از سوی مخالفین سنتی جمهوری اسلامی حتی موجب به اعتمادی این نسل نسبت به آنها می شود.
از ویژگی مهم دیگر که کمتر به آن توجه می شود، حساسیت های این نسل به موضوعات جهانی از جمله نژادی، جنسی، حقوق بشری، اقلیمی و محیط زیستی است. برای مثال نسل جوان امروز در بسیاری از کشورها مخالف کشتار مردم غزه توسط ارتش اسرائیل است و در بسیاری از اعتراضات خیابانی این نسل در صف مقدم قرار دارد.
بنظر من نسل جوان در ایران امروز نیز از این قاعده مستثنا نیست و بویژه تحت تاثیر اخبار جهانی از طریق شبکه های اینترنتی، همدل و همراه با نسلهای جوان دیگر کشورها در رابطه با غزه می باشد. از این نظر نیروهای سیاسی و شبکه های خبر رسانی که بطور آشکار کشتار مردم غزه توسط ارتش اسرائیل را محکوم نکنند، و یا عملا در کنار دولت اسرائیل قرار گیرند، مورد اعتماد نسل جوان امروز ایران نمی توانند باشند.
اگرچه جنبش اعتراضی جوانان در اروپا و به ویژه در فرانسه در سال ۱۹۶۸، عمدتا تحت تاثیر افکار سوسیالیستی و اگزیستانسیالیستی و آنارشیستی (به عنوان ضدیت با ساختار) بود و جنبش جوانان نسل z در سالهای اخیر، برای نمونه در جریان زن زندگی آزادی، عمدتا لیبرالیستی و حقوق بشری و عدالت طلبی است اما در عین حال این دو جنبش در یک نقطه به اشتراک می رسند. به این معنی که با وجودیکه هر دو جنبش تاثیرات ماندگار بر جا گذاشته اند و بعضا موجب تغییرات ساختاری بویژه در حوزه های نیز فرهنگی شده اند، اما موجب سرنگونی و انقلاب سیاسی به معنای کلاسیک آن نشده اند. و بهتر بگویم، حتی قصد و اراده ای برای این کار نداشته اند.
این واقعیت باز می گردد به ماهیت جنبش های اعتراضی نسل z، که با وجود رادیکالیزم حاکم بر آن و ضدیت با ساختارهای سنتی حاکم، در عین حال انقلابی نیست و برای انقلاب و جایگزینی کامل نظم جدید بجای نظم قدیم متولد نشده است، همانطور که جوانان نسل زن زندگی آزادی برای یک زندگی بهتر و آزادی پوشش دست به اعتراض زدند و تا حدودی نیز در رسیدن به اهداف خود موفق شدند.
بنابراین تلاش برخی از جریانات سیاسی در تبدیل این نسل و شبکه های آن به «کانون های شورشی» و یا سربازان خود که با یک فرمان به خیابان بریزند و پادگانها را تسخیر کنند، قبل از هر چیز این جریانات را نسبت به تحولات واقعی که در متن جامعه ایران در جریان است، بیگانه تر و منزوی تر می سازد و در نهایت حتی در مقابل آن قرار می دهد.
https://t.me/politicalphilosphy/161
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر