۱۴۰۴ مهر ۳, پنجشنبه

مهار یا تسخیر قدرت، کدام ممکن و کدام مطلوب؟

در دنیای امروز و بر خلاف اندیشه های کلاسیک در مورد تحولات اجتماعی-سیاسی که عموما انقلاب و تسخیر کامل قدرت را تجویز می کردند، مهار قدرت و چگونگی و میزان قدرت سیاسی مطرح است، به ویژه زمانی که تسخیر کامل قدرت بنا به دلایل مختلف بسیار پرمخاطره و حتی ناممکن بنظر برسد. در واقع در دنیای امروز این سوال مطرح نیست که چه کسی باید حکومت کند و بر مسند قدرت بنشیند، بلکه پرسش این است که قدرت حکومت چه اندازه باید باشد؟

نظریه و راهبرد مهار قدرت یکی از مبانی و اصول بنیادین اندیشه لیبرالیسم است، به این معنی که همانطور که اراده معطوف به قدرت در لابلای جوامع و روابط انسانی نهفته است، برخورداری از آزادی های فردی برای تحقق بخشیدن به این خواست و اراده نیز حق طبیعی همه شهروندان یک جامعه می باشد.

در این راستا است که حکومت در حقیقت تبلورِ فصل مشترک دو حق بسیار طبیعی انسانها می باشد، حق بر اعمال قدرت در حوزه فردی و اجتماعی و حق برخورداری از آزادی های فردی برای اعمال قدرت. و از این منظر است که قدرت حکومت می تواند و باید مهار شود؛ و بجای اینکه مردم در خدمت حکومت باشند، این حکومت است که باید خدمت گذار مردم گردد.

در ایران امروز که علی خامنه ای با خیره سری و لجبازی همچنان بر طبل جنگ می کوبد و راه های سازش با غرب را همچنان مسدود نگاه داشته است، در شرایطی که کشور و ملت ایران در یک بحران بسیار عمیق موجودیتی گرفتار آمده اند و در شرایطی که به دلیل سرکوب و قدرت بی منازع سپاهیان انقلاب اسلامی هرگونه تلاش برای براندازی، کشور را به سیاه چال جنگ داخلی و فروپاشی می کشاند و در شرایطی که حکومت های دزد سالار و الیگارشی حاکم بر کشورهای استبدادی و اقتدارگرا خصلتی جهانی پیدا کرده اند و به بقای یکدیگر کمک می کنند، و در شرایطی که تسخیر قدرت ناممکن و حتی می تواند خطرناک و پرمخاطره باشد آیا راهی جز مهار قدرت باقی مانده است؟

متاسفانه اما، اپوزیسیون کلاسیک جمهوری اسلامی، که از اندیشه های کلاسیک در زمینه تحولات سیاسی تغذیه می کند، همچنان اپوزیسیون بودن را از زاویه تسخیر قدرت معنا و می فهمد و همچنان در بند ساختن آلترناتیو و اتحاد است، راهبردی که تناقضی بزرگ در درون خود حمل میکند، نیروهای سیاسی که هر یک در پی تسخیر قدرت هستند و از اندیشه های سیاسی کلاسیک تغذیه می کند، چگونه می توانند یک اتحاد پایدار و دموکراتیک داشته باشند؟ کما اینکه تمامی تلاشها در این زمینه، دقیقا به دلیل قدرت طلبی و هژمونی خواهی ناموفق از کار درآمده اند و ما امروزه فقط اتحادهایی را مشاهده می کنیم که سازمانهای سیاسی شرکت کننده در آن کاملا مشابه هم هستند، اما اتحاد روی نقاط اشتراک که هنر نشد!

تجربه کشورهایی که استبداد در آنها پایدار بوده است، مانند شوروی، روسیه کنونی و چین نشان می دهد که معمولا سعی نخبگان سیاسی، به دلیل سرکوب شدید، بر این بوده است که سازوکارهای حزبی فراهم آورند که مانع از تمرکز قدرت در یک فرد و یا تعداد محدودی شود. اگرچه این تلاشها همیشه با مقاومت و سرکوب رهبر و یا کمیته مرکزی روبرو شده اند، اما به مرور با گسترده تر شدن طبقه حاکمه و الیگارش، از قدرت مطلق رهبر یا کمیته مرکزی نیز کاسته شده است و قدرت مطلقِ فردی تا حدودی مهار شده است

در شرایطی که تسخیر قدرت و سرنگونی ناممکن است، جامعه مدنی و مبارزات و مقاومت مدنی می توانند نقش بسیار موثری در مهار قدرت داشته باشند و استبداد را وادار به عقب نشینی نمایند. همانطور که مبارزات مدنی زنان و جوانان کشور برای برخورداری از یک زندگی عادی و پوشش آزاد سرانجام حکومت را وادار به عقب نشینی کرد و قدرت فرهنگی حاکم را بطور نسبی مهار نمود.

بنابراین در شرایطی که سرنگونی و تسخیر قدرت نه ممکن و نه حتی مطلوب، با عطف توجه به شرایط بسیار بحرانی کشور و وجود اختلافات بسیار جدی در میان مخالفین و تهدید جنگ داخلی و یا حمله خارجی، آیا راهی بجز مهار قدرت در ایران در پیش پای جامعه مدنی و سیاسی ایران باقی مانده است. جامعه مدنی ایران اما سالهاست که به اشکال مختلف و با وجود سرکوب همواره تلاش کرده است که قدرت را در زمینه های مختلف مهار کند، اما در این راه جای جریانات و نیروهای سیاسی مستقل از حکومت همچنان خالی است تا بتواند به عنوان بازوی سیاسی جامعه مدنی ایران وارد عرصه مهار قدرت شوند.
https://t.me/politicalphilosphy/146

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر