۱۴۰۴ شهریور ۱۲, چهارشنبه

دو رویکرد هدف-محور و فرایند-محور در گذار از جمهوری اسلامی


در رابطه با نحوه برخورد با کار و فعالیت های روزانه دو رویکرد مهم در برابر هم قرار می گیرند. رویکرد هدف-محور و رویکرد فرایند-محور. این دو رویکرد فلسفه های متفاوتی در کار، فعالیت های اجتماعی و بطور کلی زندگی دارند و هر کدام شیوه های مدیریتی متفاوتی پیشنهاد می کنند.

در رویکرد هدف-محور تمرکز اصلی روی نتیجه نهایی است، یعنی فرد یا یک سازمان و نهاد از قبل تعیین می کند که می‌خواهد به چه چیزی برسد؛ و سپس همه تلاش‌ها در جهت تحقق آن نتیجه متمرکز می‌شوند. یکی از روشهایی که بر اساس رویکرد هدف-محور برای انجام پروژه ها بکار گرفته می شود روش آبشار (waterfall) است. در این روش هر مرحله از پروژه می بایست پایان یابد تا بتوان مرحله بعد را آغاز کرد و بازگشت به مراحلی پیشین برای تصحیح اشتباهات بسیار مشکل است و معمولا برای جبران کاستی ها می بایست پروژه را از ابتدا و مجددا آغاز کرد. یکی از نقاط ضعف و تهدید های این روش این است که فرد و یا سازمان مزبور ممکن است برای رسیدن به هدف خود استفاده از هر وسیله ای را مجاز بداند. یاس و ناامیدی به دلیل دست نیافتن به هدف مورد نظر از دیگر نقاط ضعف و آسیب زننده است.

در رویکرد فرایند-محور اما تمرکز اصلی روی مسیر و فرایند کار است، نه فقط نتیجه نهایی. در این رابطه، فرد یا سازمان سعی می‌کند از خودِ انجام کار، یادگیری، رشد و تجربه استفاده و حتی لذت ببرد. در این رویکرد، نتیجه نهایی پیامد طبیعی یک فرایند شناخته می شود. یکی از نقاط ضعف این رویکرد، کندی و طولانی شدن فرایند و گم شدن در جزییات در طول مسیر رسیدن به هدف است. اما نقطه قوت این رویکرد ارزش کار و تجربه در حین انجام کار است.

در زمینه تئوری های مربوط به مدیریت پروژه هایی که فرایند-محور هستند، روش اجایل (Agile) پیشنهاد میشود. اجایل یک رویکرد تکرار شونده است و بجای دنبال کردن یک برنامه سخت و خطی (waterfall) بر انعطاف پذیری، همکاری نزدیک بین اجرا کنندگان پروژه و کسانی که از نتایج آن بهره می برند و تولید ارزش افزوده در هر مرحله تاکید دارد.

روانشناس امریکایی ژیکسزنت میهالیی (Mihaly Csikszentmihalyi) در نظریه بسیار معرف خود تحت عنوان جریان (flow) نقش کار را در ایجاد احساس رضایت و خوشحالی از قرار گرفتن در یک جریان ادامه دار مانند یک رود جاری مورد بررسی قرار می دهد و با آوردن مثالها و نمونه های فراوان از افرادی که خود آنها را مورد مطالعه قرار داده است نشان می دهد که زمانی که یک نفر به کاری که به آن علاقه دارد مشغول است و همه فکر و توجه اش معطوف به آن کار است، در حقیقت خود را به جویباری سپرده است که از امواج آرامش دهنده آن لذت می برد و دنیای پیرامون خود را فراموش کرده و گذر زمان را نمی فهمد. این نظریه بسیار شبیه رویکرد فرایند-محور است که در بالا به آن اشاره کردم.

حال با این توصیفات می خواهم به موضوع بسیار مهم گذار از نظام جمهوری اسلامی بپردازم. به باور من دو رویکرد هدف-محور و فرایند-محور در بحث های و راهبردهای پیشنهادی سازمانها و گروه های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی به خوبی دیده می شود.

گروه ها و شخصیت های سیاسی که اساسا روند گذار را محدود به شرایط پس از سرنگونی جمهوری اسلامی می کنند و توجه و برنامه اصلی اشان معطوف به پس از سرنگونی این رژیم است، در دسته رویکرد هدف-محور قرار می گیرند. برای مثال در دفترچه اضطرار که در کنفرانس دوم مونیخ رضا پهلوی ارائه شد، بسیار کوتاه و مختصر به روند گذار که از همین امروز باید آغاز شود پرداخته شده است. به عبارت دیگر سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی امری فرضی تلقی گردیده است.

در رویکرد فرایند-محور اما، گذار از جمهوری اسلامی فرایندی است که از همین امروز آغاز می شود. فرایندی است که در آن، کار و فعالیت روزانه ارزش و اهمیت بسیار دارند. در این رویکرد نیروی کار و فعالین اجتماعی و مدنی جایگاه خاص و ارزشمندی می یابند و ارزشهای افزوده در هر مرحله، هر چند ناچیز، ارج گذاشته می شوند.

متاسفانه بدلیل رویکرد سنتی به امر سیاست و سیاست ورزی بسیاری از نیروهای سیاسی همچنان به فعالیت سیاسی خود از منظر رویکرد هدف-محور نگاه می کنند و تمامی توجه خود را به سرنگونی و یا پس از سرنگونی معطوف می دارند.

به همین علت است که مخالفین سنتی جمهوری اسلامی هیچگاه نتوانسته اند، به ویژه در مقاطع حساس مانند دوران جنبش زن زندگی آزادی نقش موثری در گفتمان سازی و ارائه راهبردها و راهکاری داشته باشند.

برای مثال، اکثریت مطلق جامعه ایران خواهان توقف کامل پروژه اتمی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی و ترک مخاصمه با غرب، بویژه آمریکا و اسرائیل هستند و این را نیز بارها در شعارهای خود نشان داده اند. اما مخالفین جمهوری اسلامی، به ویژه نیروهای سیاسی سازمان یافته که گذار را یک فرایند تدریجی و مرحله ای نمی بینند، هیچگاه نتوانسته اند، بر مبنای این خواسته های عمومی و مشترک، گفتمان سازی کنند و کارزارهای موثر راه اندازی نمایند. و به همین دلیل نیز همواره در ایجاد یک رابطه ارگانیک با جامعه ایران ناموفق بوده اند.
https://t.me/politicalphilosphy/113

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر