در کمتر روابط انسانی و یا اجتماعی است که پدیده قدرت به اشکال گوناگون تربیتی، فرهنگی، طبقاتی و سیاسی عمل نکند. این اراده معطوف به قدرت و بنابراین تضمین کننده بقای خود و نسل خویش که در هر پدیده زنده ای وجود دارد، اما همواره توسط پدیده های دیگر که آنان نیز در پی تضمین بقا خود هستند کنترل شده است، مکانیزمی که موجب حفظ حیات و ادامه روند تکاملی آن گردیده است.
این وضعیت متعادل با استفاده از مفهومی به نام «تعادل نَش» (Nash Equilibrium) از نظریه بازی ها بهتر توضیح داده می شود. هیچ بازیگری (بازیکن) نمیتواند با تغییر استراتژی خود بهتنهایی، وضعیت بهتری برای خود ایجاد کند مادامی که دیگران استراتژی خود را تغییر ندهند. یعنی: «هرکس بهترین کار ممکن را میکند با توجه به کارهایی که بقیه انجام میدهند.»
و این دقیقاً همان پدیده ایست که در طبیعت میبینیم: موجودات یاد گرفتهاند تا حدی رقابت کنند، اما نه آنقدر که سیستم را نابود کنند. بنابراین تعادل مسالمتآمیز بین موجودات نهتنها وجود دارد، بلکه حاصل فرآیند تکامل است که از طریق آن رفتارهایی که به بقای خود و نسل کمک میکنند حفظ میشوند؛ و رفتارهایی که به خودزنی، نابودی گروه یا کاهش انتقال ژنها منجر میشوند، حذف میگردند.
میانه روی در سیاست و گریز از دو سر افراطی طیف و گرایش به میانه طیف نیز از همین قاعده «تعادل نَش» بهره می برد. به این معنی که تندروی از سوی هر نیروی سیاسی به ویژه از سوی گرایشات دو سر افراطی و تندروی طیف، ممکن است رای و حمایت اقشار میانه جامعه را کاهش دهد و یا موجب بسته شدن راه های همکاری با دیگر نیروهای سیاسی شود و جامعه را بسوی دو قطبی شدن هدایت نماید.
تجربه نشان داده است که نیروهای سیاسی که در میانه طیف قرار داشته اند و تلاش کرده اند که در مقابله با افراط و تفریط به بخش میانی جامعه مراجعه کنند، نقش موثرتری در فرایند تحولات اجتماعی و سیاسی داشته اند، در حالیکه نیروهایی که همچنان بر سیاست های افراطی و تندروی های خود پافشاری کرده اند، به تدریج از نقش موثر در فرایندهای اجتماعی و سیاسی محروم شده اند و یا حتی به انزوا کشیده شده اند. سازمان مجاهدین خلق نمونه بسیار بارز از یک نیروی سیاسی در ایران است که بدلیل تندروی و افراط عملا خود را از عرصه سیاست واقعی در ایران حذف کرده است.
البته که دنیای سیاست شرکت بیمه نیست که تضمین کننده اهداف از قبل تعیین شده باشد، کما اینکه در جامعه ما نیز بسیاری از نیروهای سیاسی که سعی کردند راه میانه انتخاب کنند و پروژه اصلاحات را آغاز کردند در دستیابی به اهداف خود ناموفق ماندند. که بنظر من قبل از هر چیز عامل اصلی این عدم موفقیت و در پیامد آن حل تدریجی این جریان در نظام سیاسی حاکم را باید در عدم پایبندی آن به اصول اولیه «تعادل نش» و مراجعه به پایه های اجتماعی بویژه بخش های میانه جامعه به جای معامله و تمرکز بر سیاست ورزی در سطوح بالای حکومتی دانست.
در شرایط امروز ایران نیز راه برون رفت از بحران هایی که گریبانگیر مخالفین جمهوری اسلامی شده اند و راه خروج از چرخه دو قطبی و خشونت و حذف حرکت به سمت میانهروی سیاسی بهعنوان استراتژی بهینه در رقابت های سیاسی است.
نظریه «تعادل نَش» نشان میدهد که چرا و چگونه، در برخی شرایط، حرکت به سمت مواضع میانه و متعادل، بهترین استراتژی برای بقای سیاسی و موفقیت بلندمدت است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر