«جامعهشناسی زمان»، یکی از رویکردهای نوین در علوم اجتماعی است که به مطالعه «زمان بهمثابه یک ساختار اجتماعی» میپردازد. برخلاف درک فیزیکی از زمان (بهعنوان امری خطی، کمی و عینی)، جامعهشناسی زمان به این میپردازد که چگونه جوامع و فرهنگها زمان را تجربه، معنا و سازماندهی میکنند.
از منظر زمان به مثابه یک «ساختار اجتماعی»، تحولات سیاسی-اجتماعی در ایران از سده های پیش تا کنون تحولاتی خطی که صرفا بر اساس تقویم تقسیم بندی می شوند، نیستند، بلکه تحولاتی اند که جامعه ایران آنها را در بستر تاریخ تجربه کرده اند.
با توجه به اینکه انقلاب مشروطه در بیش از صد سال پیش، تحولی شگرف در جامعه ایران موجب گشت و جامعه ایران را وارد عصر مدرن کرد و برای اولین بار یک قانون اساسی نسبتا مدرن را به عنوان یک قرارداد اجتماعی به ارمغان آورد، می توان گفت که انقلاب مشروطه از منظر «جامعه شناسی زمان» و «زمان به مثابه یک ساختار اجتماعی» یک مرز بسیار واضح و روشن بین پیش و از پس از مشروطه در تاریخ ایران ایجاد کرد، مرزی که صرفا یک مرز خطی و بر اساس تقویم زمانی قابل تصویر و تفسیر نیست.
از همین منظر، می توان گفت که انقلاب سال ۵۷ و به دنبال آن سقوط نظام پادشاهی و برقراری حاکمیت جمهوری اسلامی بر اساس نظریه ولایت فقیه، به دلیل حفظ شدن و باقی ماندن فرهنگ و نظام سلطه ولایی (البته در ظاهری جدید بنام جمهوری اسلامی به رهبری یک ولی فقیه) تحولات عمیق ساختاری و تجربه ای کاملا متفاوت با پیش از انقلاب ۵۷ را رقم نزده است. اگرچه نظام جمهوری اسلامی به مراتب ایدئولوژیک تر و مستبدتر و سرکوبگرتر است، اما نوع رابطه بین ملت و رهبر تغییر نکرد و مردم همچنان رعیت نظام ولایی که یا سایه خدا و یا نماینده خدا است، ماندند.
سه دهه باید می گذشت تا بتدریج تحولی ساختاری در نوع تنظیم رابطه بین مردم و رهبر شکوفه زند. در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ که به کودتای سازمان یافته سپاه و خامنه ای ختم شد، برای اولین بار موج میلیونی مردم با شعار «رای من کو» به خیابانها آمدند، که از منظر جامعه شناسی زمان می توان گفت که به دلیل آغاز یک تحول ساختاری در نوع رابطه بین مرد و حکومت و تاکید مردم بر «رای من کو» و بنابراین آغاز خروج از زیر سلطه ولایی، یک سرفصل جدید در تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی شکل گرفت.
این سرفصل جدید اما در جنبش زن زندگی آزادی و با حضور نسل جوان و اتوریته ناپذیر، بسیار پررنگ و بارزتر گردید، بطوریکه که قاطعانه می توان گفت که جامعه ایران بار دیگر، پس از انقلاب مشروطه، در پیامد جنبش زن زندگی آزادی، وارد مرحله ای جدیدی شده است. یکی از ویژگی های بسیار بارز این مرحله فلسفه اجتماعی-سیاسی جدیدی است که از متن شعارهای این جنبش و خواسته های نسل جوان و بخصوص زنان بر می خیزد. خواسته های نسل جوان برای برخورداری از آزادی های فردی و یک زندگی عادی، عاری از سرکوب های فرهنگی و سیاسی. را می توان در لیبرال-دموکراسی، حقوق شهروندی و اتوریته ناپذیر خلاصه نمود.
همچنین، تحولات عمیق فرهنگی و اجتماعی پس از جنبش زن زندگی آزادی نشان می دهند که جامعه ایران دیگر به دوران فرهنگ و سلطه ولایی پیش از جنبش مهسا باز نمی گردد، همانطور که جامعه ایران پس از انقلاب مشروطه جهشی بازگشت ناپذیر بسوی آینده داشت.
از همین منظر، به باور نگارنده، حتی اگر پس از گذار از جمهوری اسلامی یک نظام پادشاهی برقرار شود، دیگر از زاویه رابطه مردم با نظام حاکم و پادشاه، مشابه دوران پیشین و فرهنگ و سلطه ولایی نخواهد بود و اگر این نظام پادشاهی فرضی بار دیگر بخواهد نظام سلطه ولایی را حاکم گرداند، کشور مجددا وارد دوره جدیدی از بی ثباتی خواهد شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر