۱۴۰۴ شهریور ۱۱, سه‌شنبه

سیاست عرصه قدرت جمعی است، سیاست در دنیای امروز امری شخصی نیست و نه در یک شخص متمرکز و نه در یک رابطه یک طرفه بین هواداران و رهبر تعریف می شود

ماکس وبر در یکی از مقالات علمی خود تحت عنوان سیاست به عنوان یک حرفه (Politics as a vocation) می نویسد که "سیاست مانند سوراخ کردن یک تخته بسیار سخت و محکم بوسیله مته می باشد، که هم شور و عشق (بنابراین حوصله لازم) را و هم (داشتن) یک چشم انداز مشخص را می طلبد".

در رابطه با سیاست بعنوان یک حرفه، وی در مقاله خود می آورد که به دو گونه می توان سیاست را تبدیل به یک حرفه کرد: یا از طریق قرار دادن زندگی خود در خدمت سیاست و یا با ورود به سیاست برای گذران زندگی خویش (Either one lives 'for' politics or one lives 'off' politics). در این رابطه وی هم نمونه های از فعالین حرفه ای سیاسی که زندگی خود را از طریق آن می گذرانند می آورد و هم به موارد بیشماری از فعالین سیاسی که داوطلبانه وارد این عرصه می شوند اشاره می کند. البته وی اذعان می نماید که در واقعیت امر و معمولا فعالین سیاسی هم برخوردار از انگیزه های داوطلبانه هستند و هم به اشکال مختلف از فعالیت های سیاسی خود سود می برند، حال این سود می تواند جنبه مادی و یا معنوی داشته باشد.

اما در دنیای مدرنِ امروز، حرفه ای وجود ندارد که بتوان به تمام و کمال و بصورت کاملا فردی و مجزا از روابط و همکاری های جمعی به آن پرداخت. سیاست به عنوان یک حرفه نیز خصلتی کاملا جمعی و اجتماعی دارد. و چون سیاست رابطه مستقیمی با قدرت در روابط اجتماعی دارد، می توان گفت که سیاست در حقیقت عرصه قدرت جمعی است و بدون همکاری های جمعی اصولا نمی توان از سیاست به عنوان یک حرفه صحبت کرد.

همانند یک حرفه صنعتی که هم همکاری جمعی و هم شور و عشق و هم حوصله و دقت می طلبد و نیازمند داشتن یک چشم انداز مشخص است، سیاست و سیاست ورزی نیز نیازمند شور و شوق و اهداف و آرمانهای مشخص و مهمتر از هر چیز همکاری و حضور فعال همگان می باشد.

اما آنانکه سیاست را فقط حرفه ای برای تثبیت موقعیت خویش و یا کسب درآمد (مانند یک تکنوکرات) معنا می کنند، سیاست را صرفا از زاویه کسب قدرت برای تثبیت موقعیت خویش می بینند.

ماکس وبر در همین مقاله توضیح می دهد که مردم معمولا به سه طریق از سیاست های حاکم و رهبران سیاسی پیروی می کنند، یا بطور "سنتی" ( قبیله ای)، یا بعلت موقعیت "کاریزماتیک" رهبر سیاسی و یا بعلت "مشروعیت قانونی". در دو مورد سنتی و کاریزماتیک، سیاست و سیاست ورزی یک حرفه نمی تواند باشد، یا مائده ای است آسمانی که فقط متعلق به رهبری کاریزماتیک است و یا در چارچوب سنت و روابط قبیله ای و عشیره ای به ارث رسیده است. به عبارت دیگر در دو مورد اول سیاست و سیاست ورزی به معنای تثبیت ساختارهای سنتی قدرت و یا جانشینی یک ساختار جدید تحت رهبری یک رهبر کاریزما. در حالیکه در مورد سوم، "مشروعیت قانونی"، سیاست بیشتر جنبه حرفه ای و غیر شخصی می یابد. حرفه ای که در دنیای امروز قطعا در همکاری جمعی و اشتراک با دیگران می تواند تحقق یابد.

جالب اما این واقعیت است که نحوه برخورد مردم با رهبران سیاسیِ سنتی ویا برخوردار از موقعیت کاریزماتیک نیز کاملا جنبه شخصی و فردی پیدا می کند. به این معنی که یا در موقعیت طرفدار، او را می پرستند و یا در قامت یک مخالف با او دشمنی خونی و هیستریک پیدا می کنند و خواهان مرگ و نابودی وی می شوند. در نظرگاه مخالفین رهبر، همه بدبختی ها از او ناشی می شوند که با رفتن او همه جا گلستان خواهد شد. به سخن دیگر سیاست و سیاست ورزی نیز کاملا جنبه شخصی پیدا می کنند، که یا باید قربان رهبر شد و یا او را قربانی کرد و به دار مجازات آویخت.

https://t.me/politicalphilosphy/112

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر