۱۴۰۴ شهریور ۳۱, دوشنبه

صداقت در اندیشه، صداقت در سیاست و صداقت در عملکرد


منظور از داشتن «صداقت در اندیشه» و یا برخورداری از «صداقت منطقی» این نیست که باید راستگو و یا حتی آدم صادقی بود، منظور این است که مدعی هر اندیشه ای باید به پیامدهای منطقی نظر و اندیشه خود پایبند باشد.

از نظر آرتور شوپنهاور صداقت در اندیشه یعنی جستجوی حقیقت به خاطر خود حقیقت، نه به خاطر منافع شخصی. وی در اثر معروف خود «جهان همچون اراده و تصور» بنای اندیشه فلسفی خود را بر پایه باور به اراده ای درونی که جهان بیرون را برای ما به تصویر می کشد بنا نهاد و معتقد بود که ما برده‌ی «اراده» هستیم و عقل را به خدمت آن می‌گیریم. به همین خاطر، وی در عین حال معترف بود که داشتن صداقت منطقی بسیار دشوار است و یک فیلسوف واقعی باید «بی‌طرف و بی‌رحمانه» به سراغ واقعیت برود و از خود فریبی یا فریب دیگران پرهیز کند.

فردریش نیچه نیز در کتابهای دانش شاد و تبارشناسی اخلاق از «صداقت فکری» به‌عنوان یک ارزش والای مدرن یاد می‌کند: یعنی توانایی روبه‌رو شدن با حقیقت، حتی اگر ویرانگر و تلخ باشد. او می‌گفت: «صداقت سخت‌گیرانه، ما را به بی‌خدایی کشاند»؛ یعنی اگر تا آخر در برابر خود صادق بمانیم، دیگر نمی‌توانیم به توهمات سنتی، مثل دین یا متافیزیک، دل خوش کنیم. برای نیچه، صداقت یعنی شجاعت در برابر «نیازهای روانی به تسلی» (یعنی رضایت خود و خود آسودگی)، و او نیز فیلسوفان را متهم می‌کرد که غالباً ناصادق‌اند چون برای حفظ ایمان یا ایدئولوژی خود، حقیقت را تحریف می‌کنند.

اما مقوله «صداقت منطقی» فقط محدود به دنیای فلسفه و فلاسفه نمی شود، در حوزه سیاست نیز میتوان و باید از مقوله «صداقت منطقی» استفاده کرد، حتی زمانی که گفته می شود اصولا موضوع سیاست (حتی فلسفه سیاسی) ارتباط تنگاتنگی با مقوله قدرت دارد باز هم نمی توان «صداقت منطقی» را نادیده گرفت. صداقت منطقی به این معنی است که نتایج منطقی سیاست و راهبردی که در پیش گرفته می شود نیز پذیرفته گردند.
برای مثال، زمانی که یک جریان سیاسی استراتژی گذار مسالمت آمیز و خشونت پرهیز از نظام جمهوری اسلامی را برمیگزیند، قاعدتا باید بر پروسه ای و مرحله ای بودن گذار پایبند باشد و زمانی که بر مسالمت آمیز بودن گذار تاکید می شود، منطقا می بایست از سیاست همگرا و انضمامی پیروی کند و حتی راه را برای جلب همکاری بخش هایی از نظام جمهوری اسلامی باز نگاه دارد.

از دیگر الزامات و نتایج منطقی گذار مسالمت آمیز و کم هزینه، پذیرش نقش فعال جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی است، پذیرش حرکت از درون بجای حرکت از بیرون مرزهای کشور است. زیرا حرکت از بیرون همواره متکی بر ارتش بیگانه و همیشه همراه با خشونت و جنگ بوده است.

حتی جریان سیاسی که راهبرد گذار مسالمت آمیز را برگزیده است، منطقا نمی بایست از فشارهای حداکثری اروپا و امریکا بر جمهوری اسلامی حمایت به عمل آورد. زیرا فشار حداکثری چون حداکثری است، بی انتها است و حتی می تواند تا عملیات نظامی نیز پیش برود و این منطقا بر ضد فرایند مسالمت آمیز گذار می باشد.

از سوی دیگر زمانی که راهبرد گذار مسالمت آمیز انتخاب می شود می بایست حتی آماده مذاکره با بخش هایی از نظام حاکم و به عبارت دیگر ورود به دوران انتقال قدرت و توافقهای انتقالی نیز بود و آنها را بطور کلی رد ننمود. بطور کلی می توان گفت حرکت تدریجی و از جز به کل یکی دیگر از نتایج منطقی انتخاب راهبرد گذار مسالمت آمیز است. بنابراین باید مراقب بود که تکرار دائمی این نظر که هدف نهایی ما گذار از تمامیت نظام جمهوری اسلامی است، ما را در پیگیری گذار مسالمت آمیز و مرحله ای و حرکت از جز به کل دچار تناقضات منطقی ننماید.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر