در جریان جنگ میان آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی، واکنشهای متفاوت و گاه متناقضی از سوی بخشهای مختلف جامعه ایران دیده می شد. در یک نگاه کلی، بخشی از جامعه ایران ــ بهویژه پس از کشتار دیماه ۱۴۰۴ و در پی وعدههایی چون «کمک در راه است» ــ با امید به تغییر سیاسی، از جنگ یا تشدید فشار خارجی استقبال میکرد. در مقابل، بخشی دیگر آشکارا با جنگ مخالفت میکرد و در برابر حمله خارجی، از کشور، تمامیت ارضی و حتی در مواردی از ساختار دولت دفاع مینمود.
با توقف حملات نظامی و اعلام آتشبس نیز این شکاف از میان نرفته است. افزون بر آن، نوعی سرخوردگی، یأس و بیاعتمادی نیز در میان بخشی از حامیان حمله نظامی دیده میشود.
در نگاه نخست، این وضعیت ممکن است گیجکننده یا حتی استثنایی به نظر برسد: چگونه ممکن است جامعهای تا این اندازه دچار شکافهای عمیق و ظاهراً آشتیناپذیر باشد؟ چگونه بخشی از مردم، با وجود مخالفت شدید با حکومت، مخالف حمله نظامی و تجاوز خارجیاند، و در مقابل بخشی دیگر ــ که در وطندوستی آنان نیز تردیدی نیست ــ از حملات آمریکا و اسرائیل، حتی با وجود احتمال تخریب زیرساختهای کشور، حمایت میکنند؟
به نظر میرسد این رفتارها، اگرچه قطعاً هشداردهندهاند و واقعیتهایی مهم از جامعه ایران را آشکار میکنند، اما الزاماً متناقض نیستند. شاید تناقض نه در خود واقعیت، بلکه در شیوه نگاه ما به آن باشد. چهبسا وضعیت کنونی حاصل همزیستی چند لایه متفاوت در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران باشد؛ لایههایی که اغلب به اشتباه یکی فرض میشوند.
برای فهم بهتر این وضعیت، میتوان از یک مدل چهارلایهای استفاده کرد که میان «حکومت»، «دولت»، «جامعه» و «ملت» تمایز قائل میشود. این تمایز کمک میکند بفهمیم چرا افراد میتوانند همزمان منتقد شدید حکومت باشند و در عین حال، در لحظات بحرانی در کنار کشور یا حتی ساختار دولت بایستند.
۱. حکومت: لایه قدرت سیاسی؛ حکومت به معنای ساختار مستقر قدرت سیاسی است؛ شامل نهادهای تصمیمگیر، سازوکارهای امنیتی و ایدئولوژیک، و شبکهای که مشروعیت سیاسی را تولید و بازتولید میکند بخش مهمی از نارضایتی در جامعه ایران متوجه همین لایه است: محدودیتهای سیاسی، سرکوب، فساد، ناکارآمدی اقتصادی و انسداد مسیرهای مشارکت سیاسی.
۲. دولت: لایه اداره کشوردولت؛ در معنای دقیقتر، ماشین اداره کشور است: بوروکراسی، نظام آموزش و سلامت، زیرساختها، ارتش، بانک مرکزی و خدمات عمومی. مردم انتظار دارند این لایه حتی در شرایط بحران سیاسی نیز به کار خود ادامه دهد، زیرا بقای جامعه به آن وابسته است. به همین دلیل، بسیاری از افرادی که با حکومت مخالفاند، در شرایط جنگی یا در مواجهه با تهدید خارجی، به طور طبیعی در برابر فروپاشی این ساختار واکنش دفاعی نشان میدهند. در چنین لحظاتی، آنچه مورد حمایت قرار میگیرد لزوماً حکومت نیست، بلکه «کارکرد کشور» است.
۳. جامعه: لایه زندگی متکثر و متضاد؛ جامعه مجموعهای از افراد، طبقات، نسلها و سبکهای زندگی است که همواره متکثر و دارای تعارضهای درونی است. جامعه ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و درون خود شکافهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی عمیقی دارد.
در مواجهه با جنگ، جامعه معمولاً به چند گرایش همزمان تقسیم میشود: گروهی که اولویت را به دفاع ملی و حفظ تمامیت کشور میدهند؛ گروهی که جنگ را نتیجه سیاستهای حکومت دانسته و با آن مخالفاند؛ گروهی که به امید رهایی از حکومت از فشار خارجی یا حتی جنگ حمایت میکنند؛ و گروهی که در وضعیت بقا و بیطرفی قرار میگیرند و تمرکز اصلیشان بر زندگی روزمره است.
این تنوع واکنشها صرفاً ناشی از اختلاف در ارزشها یا اطلاعات نیست، بلکه حاصل تفاوت در موقعیتهای اجتماعی، تجربههای زیسته و اولویتهای وجودی افراد است.
۴. ملت: لایه هویت و تعلق مشترک؛ ملت به معنای احساس مشترک تعلق تاریخی، فرهنگی و عاطفی به یک واحد سیاسی-سرزمینی است. این لایه بیش از آنکه نهادی باشد، هویتی و ذهنی است. در رابطه با کشورمان، علیرغم شکافهای سیاسی و اجتماعی، احساس تعلق ملی همچنان در سطح قابل توجهی باقی مانده است. همین امر باعث میشود افراد، حتی در اوج مخالفت با حکومت، در لحظات تهدید خارجی به نوعی همبستگی ملی واکنش نشان دهند. به بیان دیگر، «ایران» برای بسیاری از مردم مفهومی فراتر از ساختار سیاسی حاکم است.
از دل این چهار لایه، وضعیتی شکل میگیرد که در نگاه سطحی متناقض به نظر میرسد. یک فرد ممکن است به شدت با حکومت مخالف باشد و از سرکوب سیاسی خشمگین باشد، اما همزمان در برابر حمله خارجی از کشور دفاع کند. این رفتار تناقض نیست، بلکه حاصل تفکیک میان مخالفت با «حکومت»، دفاع از «دولت و کشور» و یا تعلق عاطفی به «ملت» است.
اما، مشکل دقیقا همینجاست، یکی از خطاهای رایج در تحلیل وضعیت کنونی ایران، یکی گرفتن این لایههاست. در این نگاه سادهسازانه جامعه یا مردم ایران مترادف با ملت ایران در نظر گرفته میشوند؛ مخالفت با حکومت معادل استقبال از حمله خارجی تلقی میشود؛ و یا حمایت از فشار خارجی به معنای فقدان تعلق ملی فهمیده میشود. در حالی که واقعیت پیچیدهتر از این دوگانههاست. جامعه میتواند همزمان هم دچار شکاف سیاسی باشد و هم از نوعی انسجام هویتی نسبی برخوردار بماند.
بنظر می رسد، با وجود پایان موقت جنگ، نه تنها این واکنشهای متفاوت مردم به یکدیگر نزدیک نشدهاند، بلکه رقابت بر سر معنا و تفسیر جنگ شدت گرفته است. هر جریان سیاسی تلاش میکند روایت خود را تثبیت کند: چه کسی مقصر بود؟ چه کسی مقاومت کرد؟ چه کسی هزینه داد؟
در این مرحله، خطر اصلی تبدیل اختلاف سیاسی به شکاف اخلاقی و اجتماعی و یا حتی هویتی است؛ یعنی زمانی که گروههای مختلف، یکدیگر را نه صرفاً مخالف، بلکه «نامشروع»، «خائن» یا «غیرقابل اعتماد» تلقی میکنند. این همان خطری است که امروز جامعه ایران را تهدید میکند.
در چنین شرایطی، نقش روشنفکران و کنشگران سیاسی نباید صرفاً تحلیل یا موضعگیری باشد، بلکه ایجاد امکان «فهم مشترک» از واقعیت پیچیده جامعه ایران است.
این نقش را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
۱. تولید زبان مشترک: تمایزگذاری دقیق میان مفاهیمی چون حکومت، دولت، کشور و ملت برای جلوگیری از خلط مفهومی.
۲. پرهیز از غیرانسانیسازی طرف مقابل: توضیح اینکه چرا افراد مختلف، در شرایط مشابه، به نتایج متفاوت میرسند؛ بدون توجیه یا نفی مسئولیت.
۳. تفکیک عدالت از انتقام: حفظ امکان پاسخگویی سیاسی و حقوقی، بدون تبدیل آن به چرخه نفرت اجتماعی.
۴. پیچیده کردن روایت جنگ: پرهیز از روایتهای سادهسازیشده و کمک به درک چندعلتی بودن رخدادها.
۵. حفظ امکان همزیستی سیاسی: تأکید بر اینکه جامعه میتواند متشکل از مخالفان عمیق سیاسی باشد، بدون آنکه از هم بپاشد.
جمعبندی
به عنوان نتیجه گیری می توان گفت واکنشهای متفاوت و ظاهراً متناقض جامعه ایران در مواجهه با جنگ، اگر در چارچوب چهارلایهای حکومت، دولت، جامعه و ملت تحلیل شوند، دیگر صرفاً تناقضآمیز به نظر نمیرسند، بلکه نشاندهنده همزیستی چند منطق متفاوت در یک ساختار اجتماعی پیچیدهاند.
این همزیستی البته تنشها و چالشهای بزرگی در خود نهفته دارد. اما درک همین پیچیدگی، شرط لازم برای جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به گسستهای عمیقتر اجتماعی، فرهنگی و هویتی است. مسئولیت فعالان مدنی، روشنفکران و نیروهای سیاسی نیز دقیقاً از همینجا آغاز میشود: ساختن زبان مشترکی که بتواند میان لایههای مختلف جامعه ایران پل بزند، پیش از آنکه شکافهای موجود به نفی کامل دیگری بینجامد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر