۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

معمای «حفظ نظام» در ایرانِ پساخامنه‌ای

یکی از گزاره‌های شناخته‌شده‌ای که همواره به‌عنوان اصل برتر در توصیف سیاست‌های راهبردی جمهوری اسلامی مورد اشاره تحلیلگران بوده، عبارت معروف «حفظ نظام از اوجب واجبات است» است.

در سراسر دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، این گزاره به‌مثابه یک اصل راهبردی عمل کرده است؛ اصلی که بر مبنای آن تقریباً هر اقدامی ــ از انعطاف‌های تاکتیکی تا سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام، از مذاکره و عقب‌نشینی‌های موسوم به «قهرمانانه» تا تغییر شعارها و سیاست‌ها ــ می‌تواند توجیه شود، به شرط آنکه در خدمت بقای حاکمیت باشد.

با این حال، کارکرد این اصل در دوران خمینی و خامنه‌ای یک تفاوت مهم داشت. در دوران حیات علی خامنه‌ای، واژه «نظام» عملاً به اسم مستعار او تبدیل شده بود؛ به‌گونه‌ای که هر زمان مقامات جمهوری اسلامی از «منافع نظام»، «خواست نظام» یا «سیاست‌های نظام» سخن می‌گفتند، در واقع منظورشان اراده و تصمیم شخص علی خامنه‌ای بود.

اما اکنون این پرسش اساسی مطرح است که پس از حذف خامنه‌ای، تکلیف این گزاره محوری چه خواهد شد؟ گزاره‌ای که طی دهه‌ها، معیار اصلی تعیین سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بوده است.

در واقع، پس از حذف خامنه‌ای ــ که هم‌زمان نماد، محور و تا حد زیادی تجسم شخصیِ نظام بود ــ باید دید «حفظ نظام» دقیقاً به چه معنا تعبیر خواهد شد. آیا منظور حفظ ساختار حقوقی و سرزمینی ایران است؟ حفظ رهبر جدید به هر قیمت؟ حفظ ایدئولوژی جمهوری اسلامی و مشخصاً نظریه ولایت مطلقه فقیه؟ حفظ شبکه قدرت، ثروت و مافیای سیاسی ـ اقتصادی حاکم؟ یا صرفاً حفظ بقای ظاهری و فیزیکی جمهوری اسلامی؟

طرح این پرسش‌ها در شرایط کنونی از آن جهت اهمیت دارد که به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی پس از جنگ ۴۰ روزه، تحمل ضربات سنگین نظامی، حذف بسیاری از فرماندهان و مقامات ارشد، بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی، فرسایش شدید مشروعیت پس از کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴، و همچنین تشدید رقابت‌ها و شکاف‌های درونی، وارد مرحله‌ای پارادوکسیکال شده است.

برای مثال، اگر جمهوری اسلامی برای حفظ نظام به خشونتی گسترده‌تر از دی‌ماه ۱۴۰۴ متوسل شود، احتمالاً بیش از پیش پایه‌های اجتماعی خود را فرسوده خواهد کرد. از سوی دیگر، اگر در برابر اعتراضات مردمی انعطاف نشان دهد، بخشی از نیروهای ایدئولوژیک حاکمیت آن را نوعی «عدول» و عقب‌نشینی تعبیر خواهند کرد. همچنین اگر حکومت بار دیگر وارد جنگی گسترده با آمریکا و اسرائیل شود، خطر فروپاشی ساختاری افزایش می‌یابد؛ و اگر در برابر فشارهای خارجی عقب‌نشینی کند، اقتدار نمادین آن آسیب خواهد دید.

در چنین وضعیتی، «حفظ نظام» دیگر یک شعار ساده نیست، بلکه به انتخاب میان چند نوع بقا تبدیل می‌شود: بقای ایدئولوژی، بقای ساختار ظاهری جمهوری اسلامی، بقای طبقه حاکم حتی به بهای تغییر روبناها و ساختارهای رسمی، و یا حتی بقای کشور و سرزمین؛ زیرا بدون ایران، اساساً جمهوری اسلامی نیز موضوعیت خود را از دست خواهد داد.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد حکومت‌ها در چنین شرایطی معمولاً یکی از سه مسیر را انتخاب می‌کنند:
۱- امنیتی‌تر شدن؛ از طریق تمرکز شدیدتر قدرت، کنترل اطلاعات و حذف رقبای داخلی؛
۲- انعطاف راهبردی؛ از طریق نرمش در سیاست خارجی و اقتصادی برای خرید زمان؛
۳- بازتعریف هویت؛ یعنی گذار تدریجی از یک نظام ایدئولوژیک و انقلابی به ساختاری عمل‌گرا و متمرکز بر بقا.

نمونه‌های تاریخی متعددی را می‌توان در این زمینه برشمرد؛ از اتحاد جماهیر شوروی تا چین پس از مائو، و نیز حکومت‌هایی در خاورمیانه که برای بقا ناچار شدند بخشی از ایدئولوژی اولیه خود را تعدیل کنند.

اما درباره ایران، مسئله مهم آن است که در شرایط بحرانی کنونی، خود مفهوم «حفظ نظام» نیز نسبت به گذشته دچار شکاف و بحران معنا شده است. زیرا دیگر همه جناح‌های درون قدرت، تعریف مشترکی از «نظام» ندارند. برای برخی، رهبری هسته اصلی نظام است؛ برای برخی دیگر، سپاه و ساختار امنیتی؛ و برای بخشی دیگر، شاید حتی حفظ تمامیت ارضی کشور در اولویت قرار گرفته باشد.

از همین رو، پرسش اصلی این است که آیا جمهوری اسلامی برای حفظ خود حاضر خواهد شد از بخشی از هویت ایدئولوژیکش عبور کند؟ یا برعکس، برای حفظ آن هویت، خطر فروپاشی ساختاری را خواهد پذیرفت؟

این همان نقطه‌ای است که بسیاری از حکومت‌ها در آن یا دچار تحول اساسی می‌شوند، یا وارد چرخه‌ای از فرسایش بلندمدت، و یا به سمت انسداد کامل حرکت می‌کنند.

شاید مهم‌ترین نکته این باشد که نظام‌های ایدئولوژیک معمولاً برای مدت طولانی تصور می‌کنند «اقتدار» مترادف با «انعطاف‌ناپذیری» است؛ حال آنکه تجربه تاریخی نشان داده بسیاری از آن‌ها زمانی توانسته‌اند دوام بیاورند که میان بقا و تغییر تعادل برقرار کرده‌اند.

جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. انعطاف‌ناپذیری دیگر، مانند گذشته، الزاماً ضامن اقتدار و بقا نیست؛ به‌ویژه آنکه حتی اگر جنگ و تنش نظامی میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی موقتاً متوقف شود و طرفین به توافقی کوتاه‌مدت برسند، نزاع میان جمهوری اسلامی و بخش بزرگی از جامعه ایران که خواهان نظمی سیاسی آزاد، دموکراتیک و سکولار است، همچنان ادامه خواهد داشت؛ نزاعی که با وجود همه فراز و فرودها، هرگز متوقف نشده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر