در روزها و هفتههای پس از جنگ و ضربات و بحرانهای سنگینی که حکومت تجربه کرد، بسیاری انتظار داشتند جمهوری اسلامی به سرعت فرو بپاشد. کشته شدن رهبر و فرماندهان نظامی و امنیتی، محاصره دریایی، فشارهای خارجی، بحران فزاینده اقتصادی و فرسایش شدید مشروعیت اجتماعی حاکمیت، برای برخی نشانه های کافی پایان قریبالوقوع حکومت تلقی میشدند.
اما چنین اتفاقی رخ نداد. حکومت نهتنها باقی ماند، بلکه اکنون نشانههایی از بازگشت به مسیر مذاکره و حتی احتمال توافق با آمریکا نیز دیده میشود. در مقابل اما بنظر می رسد ملت ایران خسته از جنگ و سرکوب، اعتماد خود را نسبت به آینده از دست داده است و از جامعه ای جنبشی و اعتراضی به جامعه ای در حال مبارزه برای بقا تبدیل شده است.
از همین رو، شاید برخی نتیجه بگیرند که حکومت پیروز شده است و ملت ایران شکست خورده است، به این علت که حکومت همچنان پابرجاست و اقتدار و اعتماد به نفس نشان می دهد؛ و ملت نتوانست از فرصت جنگ و یک حکومت بشدت ضربه خورده و ضعیف استفاده کند و آن را سرنگون سازد.
اما آیا واقعاً مسئله را میتوان به این سادگی توضیح داد؟ آیا این واقعیت که حکومت توانست از نظر نظامی و استراتژیک در برابر حملات سنگین نظامی آمریکا و اسراییل مقاومت کند و سرپا بماند را می توان فقط به قدرت نظامی جمهوری اسلامی و بنابراین پیروزی آن نسبت داد؟ و آیا این وضعیت را می توان در یک گزاره ساده خلاصه کرد که «حکومت پایدار ماند و ملت شکست خورد».
به نظر من این گزاره بسیار دور از واقعیت های عمیق تر اجتماعی و تاریخی و فرهنگی ایران است و ترجمان بسیار غلط و ناهماهنگی با شرایط ملت، کشور، تمدن و سرزمین تاریخی ایران می باشد. بنابراین برای فهم آنچه رخ داده و پرهیز از ساده سازی، باید از تحلیلهای صرفاً روزمره و سیاسی فاصله گرفت و ایران را در مقیاسی تاریخیتر و عمیقتر دید.
اول اینکه ایران صرفاً یک «دولت» نیست؛ یک تمدن تاریخی و یک حوزه ژئوپلیتیکی بسیار قدیمی است. در بسیاری از کشورها، سقوط یا تضعیف حکومت مرکزی میتواند بهسرعت به فروپاشی کلی کشور منجر شود. اما ایران در طول تاریخ بارها نشان داده که فراتر از حکومتهای موقت عمل میکند. حکومتها آمدهاند و رفتهاند، اما تصور «ایران» باقی مانده است. از حمله مغول گرفته تا جنگهای مدرن، این سرزمین بارها دچار بحرانهای عمیق شده، اما دوباره خود را بازسازی کرده است.
عامل جغرافیا نیز در این میان تعیینکننده است. ایران یک سرزمین کوچک و مصنوعی نیست که صرفاً حول یک شهر یا خاندان شکل گرفته باشد. فلات ایران با کوهستانها، عمق سرزمینی، تنوع اقلیمی و موقعیت چهارراهی خود، در طول تاریخ نوعی «قلعه طبیعی» بوده است. بسیاری از نظریهپردازان ژئوپلیتیک معتقدند که برخی سرزمینها به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود بهسادگی فرو نمیپاشند. ایران یکی از همین حوزههاست؛ سرزمینی که همواره در مرکز اتصال تمدنها و رقابت قدرتها قرار داشته است.
از همین رو، ایران را باید همزمان بهعنوان «حکومت»، «ملت تاریخی» و «فضای تمدنی» دید. از این نظر اشتباه بسیاری از تحلیلها این است که ایران را فقط به حکومت فعلی تقلیل میدهند. در حالی که هویت و انسجام ایران صرفاً بر پایه ایدئولوژی سیاسی امروز شکل نگرفته، بلکه بر لایههای بسیار عمیقتری از حافظه تاریخی، زبان مشترک فارسی برای ارتباط و تعامل قومیت های ساکن این سرزمین، فرهنگ متنوع و متکثر اما در عین حال متکی بر واحدها و پایه های مشترک، اسطورهها، ادبیات، جغرافیا و تصویر مشترک از «ایران» استوار است.
در اینجا نظریه و مفهوم «فضای تمدنی» می تواند به درک تصویر مشترک از ایران کمک کند. ایران فقط یک دولت مدرن نیست، بلکه نوعی حوزه تمدنی است که در طول قرنها تداوم یافته است. حتی پس از اسلام، حمله مغول، حکومتهای ترکتبار و تحولات عظیم سیاسی، نوعی تداوم ایرانشهری باقی ماند. زبان فارسی، سنت دیوانسالاری، حافظه تاریخی و مفهوم ایران بهعنوان یک کل فرهنگی از میان نرفت.
علوم سیاسی مدرن نیز می توانند به فهم بیشتر از این تصور مشترک نسبت به ایران کمک کنند در علوم سیاسی امروز از مفهومی به نام «دولت تمدنی» نیز سخن گفته میشود؛ مفهومی که درباره کشورهایی مانند هند و چین نیز مطرح میشود. بر اساس این نظریه، برخی کشورها صرفاً «ملت-دولت»های مدرن نیستند، بلکه حامل یک سنت تمدنی چند هزار سالهاند. ایران نیز تا حد زیادی چنین ویژگیای دارد؛ کشوری که پیوستگی تاریخی آن فراتر از حکومتهای موقت عمل میکند.
نظریه «ایرانشهری» زنده یاد سیدجواد طباطبایی نیز می تواند این تصور مشترک را توضیح دهد. این نظریه نیز ایران را نه صرفاً یک واحد سیاسی، بلکه یک سنت تاریخی-فرهنگی ممتد میداند که حتی در دورههای آشوب نیز بازتولید شده است. به همین دلیل است که بسیاری از حکومتهایی که وارد ایران شدند، در نهایت خود «ایرانی» شدند، نه اینکه ایران در آنها حل شود.
از این منظر، پایداری حکومت در بحران اخیر را نمیتوان فقط به قدرت نظامی یا امنیتی آن نسبت داد. بخشی از این پایداری به خودِ سرزمین و ملت تاریخی ایران بازمیگردد؛ به جامعهای که حتی در اوج نارضایتی نیز معمولاً میان «مخالفت با حکومت» و «فروپاشی کشور» تفاوت قائل میشود. تجربههای منطقهای، از عراق تا سوریه و لیبی ترس از خلا قدرت و جنگ داخلی را برای بسیاری واقعی کرده است.
همچنین، شرایط کنونی پس از سرکوب و کشتار و جنگ و سرنگون نشدن حکومت نیز به معنای شکست ملت ایران نیست. ملتها زمانی شکست میخورند که حافظه تاریخی، اراده جمعی و توانایی تصور آینده را از دست بدهند. در حالی که جامعه ایران، با وجود خستگی، بیاعتمادی و فرسایش، همچنان «حالت جنبشی» خود را حفظ کرده است.
بقای جامعه مدنی و حافظه و تجربه اعتراضی یکی از مهمترین نشانههای این موضوع است. جامعه ایران هنوز مطالبهگری میکند، بازنشستگان و بخش هایی از مزد بگیران و کارگران اعتراضات و تجمعات خود را مجددا به راه انداخته اند، زنان همچنان در مقابل حجاب اجباری مقاومت می کنند و بدون ترس بدون حجاب و پوشش اجباری در خیابانها تردد می کنند، فعالیت های فرهنگی و هنری به تدریج جان گرفته اند. همه اینها نشان می دهند که جامعه کاملا به سکوت و انفعال فرو نرفته است.
از این نظر ادامه تغییرات روزمره در سبک زندگی، تحولات دائمی در زبان نسل جدید، ادامه حضور اجتماعی زنان، فعال بودن فضای مجازی با وجود قطع اینترنت و نیز تولیدات فرهنگی و هنری نشان میدهند جامعه ایران هنوز زنده است. جامعه شکستخورده معمولاً دچار نوعی مرگ ذهنی و فرهنگی میشود؛ اما ایران هنوز از نظر فرهنگی، فکری و اجتماعی بسیار فعال است.
بنابراین دقیقتر خواهد بود اگر بگوییم جامعه ایران شکست نخورده، بلکه فرسوده شده است. و این دو تفاوت مهمی دارند. جامعه فرسوده هنوز میتواند بازسازی شود، اما جامعه شکستخورده افق تاریخی خود را از دست میدهد.
در نهایت، از زاویه تمدنی شاید بتوان گفت ایران بار دیگر نشان داده که بهسادگی حذف یا فروپاشیده نمیشود. همانگونه که بسیاری از ایرانیان در لحظات دشوار تاریخ گفتهاند: «ایران از دورههای سختتر هم عبور کرده است.»
بنابراین، آنچه امروز در ایران دیده میشود را به هیچ وجه نمی توان «پیروزی حکومت» یا «شکست ملت» نامید. بلکه باید آن را ادامه کشمکش تاریخی میان دولت، جامعه و تمدنی دانست که هنوز، با همه زخمها و فرسودگیها، زنده است.
https://t.me/politicalphilosphy/704
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر