۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

گذار از جمهوری اسلامی: از خطای روش‌محوری تا فهم شرایط


یکی از مهمترین دلایلی که طرفداران جنگ و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل جهت آماده کردن زمینه ها و شرایط لازم برای سرنگونی سریع جمهوری اسلامی، هنوز بر آن پافشاری می کنند (همانطور که رضا پهلوی اخیرا از آمریکا خواسته است که کار را نیمه تمام نگذارد) این ادعا است که تمامی روش های دیگر، از اصلاحات درونی، مبارزات مدنی، اعتراضات وسیع اجتماعی تا فشارهای سیاسی و اقتصادی سهمگین بین المللی تجربه شده اند و به نتیجه مطلوب نرسیده اند جمهوری اسلامی که نشان داده است که برای بقای خود حاضر است مردم معترض را به گلوله ببندد، تنها با زور و فشار نطامی سرنگون می شود.

نگارنده،‌ مدتی پیش در یادداشتی تحت عنوان «اگر تو با جنگ مخالفی، پس راه حل تو چیست؟» به غیر منطقی و نادرست بودن این ادعا پرداخته بود، بنابراین بدون تکرار دلایل غیر منطقی بودن این ادعا، اجازه دهید که این ادعا را در برابر واقعیتی دیگر قرار دهیم. این واقعیت که جنگ چهل روزه بین آمریکا/اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز، بر خلاف امید ها و رویاهای حامیان جنگ، نه تنها به سرنگونی رژیم منتهی نشده است، بلکه به نظر می رسد که رژیم و طرفدارانش با وجود ضربات شدید نظامی و حذف رهبرشان همچنان با اعتماد به نفس در میدان باقی مانده اند و حتی مدعی پیروزی نیز می باشند. در عرصه های اجتماعی نیز فشارهای بسیار شدید اقتصادی و معیشتی از یک سو و افزایش سرکوب و کنترلهای امنیتی و اعدامها از سوی دیگر و همچنین حضور روزانه و شبانه طرفداران چند درصدی حکومت در خیابانها، فعلا توانی برای مردم معترض با ابراز وجود و بازگشت به خیابان باقی نگذاشته است.

از این نظر، می توان گفت، در این نقطه که قرار گرفته ایم، به این علت که جمهوری اسلامی همچنان ساختارهای سیاسی، رانتی و امنیتی خود را حفظ کرده است، هر دو مسیر متفاوت برای گذار از جمهوری اسلامی، مسیرهای مسالمت‌آمیز از یک سو، و گزینه‌های خشونت‌آمیز، مسلحانه و یا جنگ از سوی دیگر، هیچ کدام به نتیجه تعیین‌کننده‌ای نرسیده‌اند.

در یک برخورد ساده و ریاضی وار صورت مسئله ای که در فوق به آن پرداختم معمولا به این ترتیب خلاصه و فرمول بندی می شود: «یک روش‌ امتحان شده‌، اما جواب نداده‌ است، پس باید به دنبال روش جدیدی بود». به عبارتی، میدان سیاست میدان آزمایش و خطا برای بکارگیری روش های مختلف می شود که طبیعتا بر خلاف محیط های خشک علمی، هر شکست تجربی می تواند آثار روانی و روحی در سطح یک جامعه به دنبال داشته باشد، حتی تا مرز ناامیدی، بی اعتمادی و استیصال.

اما این زاویه نگاه و این برخورد ساده با موضعی غامض در عرصه های اجتماعی و سیاسی، یک پیش‌فرض پنهان در خود نهفته دارد: اینکه مسئله در خودِ «روش» است، یعنی یک روش ممکن است بد و یا خوب باشد و از همین نقطه است که شکست ها و پیروزی ها رقم می خورند.

حال اگر یک گام عقب‌تر برویم، می‌توان گزاره‌ای متفاوت مطرح کرد: مسئله و علت شکست‌ها و پیروزی‌ها، لزوماً در خودِ روش‌ها نیست، بلکه در «شرایطی» است که این روش‌ها در آن عمل می‌کنند. این تمایز، یعنی بین «روش» و «شرایط» بسیار تعیین‌کننده است. چون اگر مشکل را صرفا در روش ببینیم، دائماً بین گزینه‌ها و روش ها در حال نوسان و جابه‌جایی هستیم، از اصلاحات درونی به اعتراضات خیابانی، از اعتراضات خیابانی به حمایت و فشارهای بین المللی، تا گزینه‌های سخت‌تر از جمله جنگ.

حال اگر مسئله را نه در ورش بلکه در شرایط ببینیم، پرسش اصلی تغییر می‌کند: «چه چیزی باید فراهم شود تا همین روش‌ها بتوانند اثرگذار شوند؟»

تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که تغییرات پایدار، معمولاً نه محصول یک روش خاص، بلکه نتیجه هم‌راستایی چند عامل هستند: از جمله مشارکت گسترده اجتماعی، ایجاد اختلال در کارکردهای عادی ساختار جمهوری اسلامی از طریق مبارزات منفی مدنی، شکاف در درون قدرت و به دنبال آن تغییر رفتار نیروهای سرکوب، سطحی از سازمان‌دهی شبکه ای و تداوم آن، و وجود حداقلی از تصویر روشن آینده و طبیعتا وجود یک ساختار متمرکز رهبری و مدیریتی.

واضح است که در نبود این شرایط، حتی قوی‌ترین روش‌ها نیز ممکن است به نتیجه نرسند. برای مثال زمانی که نارضایتی گسترده و پتانسیل بالای اعتراضی در جامعه وجود دارد اما پایدار و سازماندهی شده نیست، مبارزات مدنی و مقاومت منفی وجود دارد اما منجر به اختلال جدی در ساختار حاکم نمی شود و یا شکافهایی در درون حکومت دیده می شوند اما هنوز به گسست تعیین کننده نرسیده اند، طبیعی است روش های مختلف به نقطه تعیین کننده نرسند.

بنابراین، شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که «کدام روش درست است؟»، بلکه این باشد که چگونه می‌توان شرایطی را شکل داد که امکان اثرگذاری فراهم شود؟

اگرچه پاسخ به این پرسش ساده و فوری نیست، اما به جرات می توان گفت که زمانی که صورت مسئله از روش به شرایط تغییر پیدا کند و سوال از «چه روشی مناسب است؟» به «چگونه می توان شرایطی را فراهم آورد که امکان گذار از جمهوری اسلامی فراهم آید» منتقل شود، فاکتور عاملیت مردم و به ویژه نیروها و رهبران میدانی و نهادهای جامعه مدنی، کاملا برجسته می شود.

به طور کلی می توان گفت که زمانی که در تحولات اجتماعی و سیاسی بیش از اندازه بر «روش» تکیه شود و کمتر به فراهم آوردن شرایط از جنبه های مختلف توجه شود، عملا نقش عاملیت و ابتکار و خلاقیت نیروی انسانی به حاشیه می رود و ابزارها و روش هایی به کار گرفته می شوند که از درون جامعه به طور ارگانیک بر نیامده باشند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر